تبليغاتX
علمی اجتماعی فرهنگی (اموزش زبان عربی)

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 11:37 قبل از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:43 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:39 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 11:26 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 7:42 قبل از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 7:40 قبل از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 7:37 قبل از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 7:33 قبل از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 7:30 قبل از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 7:25 قبل از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 7:22 قبل از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 7:19 قبل از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 7:15 قبل از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 6:49 قبل از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 6:47 قبل از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 6:45 قبل از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 6:44 قبل از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

درس بيست و نه

معارف (1)

ضماير

تقسيم بندى ششم اسم، تقسيم آن به معرفه و نكره است.

* معرفه، اسمى است كه معنا و مصداق آن مشخص باشد; مانند:

مُحَمَّد(صلى الله عليه وآله وسلم) (آخرين پيامبر)، اَلْكَعْبَة (خانه خدا)

* نكره، اسمى است كه معنا و مصداق آن مشخص نباشد; مانند:

رَجُلٌ (مردى)، بَيتٌ (خانه اى)

اقسام معرفه

معرفه بر شش قسم است:

ضمير، اسم اشاره، اسم موصول، علم، معرفه به ال و معرفه به اضافه

 

ضماير

ضمير، اسمى است كه جانشين اسم ظاهر مى شود و از تكرار آن جلوگيرى مى كند; مانند:

جَاءَ الاُْسْتَاذُ وَهُوَ مُكَرَّمٌ (استاد آمد، در حالى كه او مورد احترام بود).

 

اقسام ضماير

ضمير بر دو قسم است: متصل و منفصل

* ضمير متصل، ضميرى است كه به تنهايى استعمال نمى شود; بلكه پيوسته به كلمه ديگر (اسم، فعل و يا حرف) متصل است; مانند:

ضمير تَ در ضَرَبْتَ (تو يك مرد زدى)

ضمير كَ در نَصَرَكَ (آن مرد تو را يارى كرد)

* ضمير منفصل، ضميرى است كه به تنهايى و به صورت مستقل استعمال مى شود; مانند:

هُوَ (او)، نَحْنُ (ما)

 

اقسام ضمير منفصل

ضمير منفصل دو حالت دارد: حالت رفعى و حالت نصبى 1. ضماير حالت رفعى عبارتند از:

    1. مفرد :هُوَ : او (يك مرد)

  مذکر

2. مثنى :هُمَا : ايشان (دو مرد)

    3. جمع :هُمْ : ايشان (چند مرد)

غايب   4. مفرد :هِيَ : او (يك زن)

  مونث 5. مثنى :هُمَا : ايشان (دو زن)

    6. جمع :هُنَّ : ايشان (چند زن)

     
    7. مفرد :أَنْتَ : تو (يك مرد)

  مذکر 8. مثنى :أَنْتُمَا : شما (دو مرد)

مخاطب   9. جمع :أَنْتُمْ : شما (چند مرد)

     
    10. مفرد :أَنْتِ : تو (يك زن)

  مونث 11. مثنى :أَنْتُمَا : شما (دو زن)

    12. جمع :أَنْتُنَّ : شما (چند زن)

     
متکلم   13. وحده :أَنَا : من (مرد يا زن)

    14.مع الغير :نَحْنُ : ما (دو ياچندمرديازن)

2. ضماير حالت نصبى عبارتند از:

    1.مفرد :إِيَّاهُ :او (يك مرد) را

  مذکر 2. مثنى :إِيَّاهُمَا :ايشان (دو مرد) را

    3. جمع :إِيَّاهُمْ :ايشان (چند مرد) را

غايب   4. مفرد:إِيَّاهَا :او (يك زن) را

  مونث 5. مثنى :إِيَّاهُمَا :ايشان (دو زن) را

    6. جمع :إِيَّاهُنَّ :ايشان (چند زن) را

     
    7. مفرد :إِيَّاكَ :تو (يك مرد) را

  مذکر 8. مثنى :إِيَّاكُمَا :شما (دو مرد) را

مخاطب   9. جمع :إِيَّاكُمْ : شما (چند مرد) را

     
    10. مفرد :إِيَّاكِ :تو (يك زن) را

  مونث 11. مثنى :إِيَّاكُمَا :شما (دو زن) را

    12. جمع :إِيَّاكُنَّ :شما (چند زن) را

     
متکلم   13.وحده :إِيَّايَ :من را

    14. مع الغير:إِيَّانَا :ما را

 

اقسام ضماير متصل

ضمير متصل سه حالت دارد: حالت رفعى، حالت نصبى و حالت جرّى.

1. ضماير حالت رفعى، در فعلها به كار مى روند و بر دو قسمند:

* بارز (آشكار)، مانند:

تَ، تُمَا، تُمْ ، در ضَرَبْتَ، ضَرَبْتُمَا، ضَرَبْتُمْ

* مُستَتِر (پنهان)، مانند:

هُوَ ىِ پنهانِ در ضَرَبَ

 

* ضماير رفعى بارز، يازده موردند كه ده تاى آنها در فعل ماضى است و عبارتند از:

در غايب : ا، و، نَ

در مخاطب : تَ، تُمَا، تُمْ، تِ، تُنَّ

در متكلم : تُ، نَا.

و يك ضمير هم در فعل مضارع است: در مفرد مؤنث مخاطب: ياء (يـ) در تَضْرِبِينَ.

بعضى از اين ضمايرِ يازده گانه بارز، عيناً در فعلهاى مضارع و امر تكرار مى شوند; مانند:

الف (ا) در ر يَضْرِبَانِ، تَضْرِبَانِ، اِضْرِبَا

واو (و) در ر يَضْرِبُونَ، تَضْرِبُونَ، اِضْرِبُوا

نون (نَ) در ر يَضْرِبْنَ، تَضْرِبْنَ، اِضْرِبْنَ

ياء (ى) در ر تَضْرِبِينَ، اِضْرِبِي

* ضماير رفعى مستتر، پنج ضمير با حذف ضماير تكرارى از اين قرارند:

ماضى مضارع

صيغه 1 ر ضَرَبَ (هُوَ) يَضْرِبُ (هُوَ)

صيغه 4 ر ضَرَبَتْ (هِيَ) تَضْرِبُ (هِيَ)

صيغه 7 ر ــ تَضْرِبُ (أَنْتَ)

صيغه 13 ر ــ أَضْرِبُ (أَنَا)

صيغه 14 ر ــ نَضْرِبُ (نَحْنُ)

 

 

ضماير متصل نصبى

ضماير متصل نصبى عبارتند از:

هُ، هُمَا، هُمْ، هَا، هُمَا، هُنَّ، كَ، كُمَا، كُمْ، كِ، كُمَا، كُنَّ، ى، نَا

اين ضماير پس از فعل ماضى، مضارع و امر آورده مى شوند; مانند:

هُ در نَصَرَهُ (او را يارى كرد)، يَنْصُرُهُ (او را يارى مى كند)، اُنْصُرْهُ (او را يارى كن)

 

ضماير متصل جرّى

ضماير متصل جرّى، همان ضماير متصل نصبى هستند كه پس از اسم و يا حروف جر مانند: مِنْ (از)، لَـ (براى)، فِي (در) آورده مى شوند; مانند:

كِتَابُهُ، مِنْهُ، لَهُ

 

جدول ضماير منفصل رفعى، نصبى و جرّى

اشخاص
ضماير متصل رفعي بارز و مستتر
در ماضي در مضارع
مثال
ماضي مضارع
ضماير متصل
نصبي و جري
مثال
نصبي جري
غايب
مذکر
مونث
مفرد
مثني
جمع
 
مفرد
مثني
جمع
مخاطب
مذکر
مونث
مفرد
مثني
جمع
 
مفرد
مثني
جمع
 
متکلم
مذکر و مونث
وحده
مع الغير
هُوَ
ا
و
 
*هِيَ
ا
نَ
 
تَ
تُمَا
تُمْ
 
تِ
تُمَا
تُنَّ
 
تُ
نَا
*هُوَ
ا
و
 
*هِيَ
ا
نَ
 
*أَنْتَ
ا
و
 
ي
ا
نَ
 
*أَنَا
*نَحْنُ
ضَرَبَ
ضَرَبَا
ضَرَبُوا
 
ضَرَبَتْ
ضَرَبَتَا
ضَرَبْنَ
 
ضَرَبْتَ
ضَرَبْتُمَا
ضَرَبْتُمْ
 
ضَرَبْتِ
ضَرَبْتُمَا
ضَرَبْتُنَّ
 
ضَرَبْتُ
ضَرَبْنَا
يَضْرِبُ
يَضْرِبَانِ
يَضْرِبُونَ
 
تَضْرِبُ
تَضْرِبَانِ
يَضْرِبْنَ
 
تَضْرِبُ
تَضْرِبَانِ
تَضْرِبُونَ
 
تَضْرِبِينَ
تَضْرِبَانِ
تَضْرِبْنَ
 
أَضْرِبُ
نَضْرِبُ
هُ
هُمَا
هُمْ
 
هَا
هُمَا
هُنَّ
 
كَ
كُمَا
كُمْ
 
كِ
كُمَا
كُنَّ
 
ي
نَا
نَصَرَهُ
نَصَرَهُمَا
نَصَرَهُمْ
 
نَصَرَهَا
نَصَرَهُمَا
نَصَرَهُنَّ
 
نَصَرَكَ
نَصَرَكُمَا
نَصَرَكُمْ
 
نَصَرَكِ
نَصَرَكُمَا
نَصَرَكُنَّ
 
نَصَرَني
نَصَرَنَا
كِتَابُهُ
كِتَابُهُمَا
كِتَابُهُمْ
 
كِتَابُهَا
كِتَابُهُمَا
كِتَابُهُنَّ
 
كِتَابُكَ
كِتَابُكُمَا
كِتَابُكُمْ
 
كِتَابُكِ
كِتَابُكُمَا
كِتَابُكُنَّ
 
كِتَابِي
كِتَابُنَا

ضمايرى كه با علامت ستاره (*) مشخص شده اند، مستترند.

 

پرسش و تمرين

1. تعريف اسم معرفه را با ذكر دو مثال بنويسيد.

2. در صورتى كه اسمى بر شخصى نامعين دلالت كند، به آن چه مى گويند؟ دو مثال بزنيد.

3. معرفه بر چند قسم است؟ فقط نام ببريد.

4. ضمير را تعريف كرده، اقسام آن را نام ببريد.

5. ضمير منفصل چند قسم است؟

6. شش صيغه اوّل و دو صيغه متكلمِ ضماير منفصل نصبى را نام ببريد.

7. ضمير متصل چند قسم دارد؟

8. ضماير متصل بارز چه تعداد هستند؟ نام ببريد.

9. ضماير رفعى بارز را در كلمه هاى ذيل مشخص كنيد.

يَكْتُبَانِ، نَصَرُوا، جَلَسَتَا، يَسْئَلُونَ، خَرَجْتُنَّ، ضَرَبْتُ

كَتَبْتُمَا، فَعَـلْنَـا، ضَرَبْتَ، نَصَـرْتِ، اِضْـرِبَا، اُخْرِجَا

10. ضماير متصل نَصبى، پس از چه افعالى مى آيند؟ مثال بزنيد.

11. ضماير متصل جرّى كدامند؟ نام ببريد.

12. ضماير را در كلمه هاى ذيل مشخص كنيد و ويژگيهاى هر يك (بارز، مستتر، متصل، منفصل، رفعى، نصبى يا جرّى) را بنويسيد.

نَصَرْتِ، عَلِمْتُمْ، نَصَرَكَ، وَعَدْنَا، وَعَدَنَا، لاَأَعْبُدُ، نَعْلَمُ، كُلُوا،

قُلُوبُهُم، كُنْتُ، أَوْرَثْنَا، عَنْهُ، لاَيَمْلِكُونَ، مَالُهُ، ظَلَمُوا، رَبَّهُمْ،

كُذِّبَتْ، كُذِّبُوا، رَبَّنَا، اِنْتَصَرَ، كِتَابِي، كِتَابُنَا

13. ضماير را در آيات و روايات ذيل تعيين كرده، نوع آنها را بنويسيد.

1. القرآن الكريم: قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ * لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ * وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ.

2. القرآن الكريم: قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ * لاَ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ * وَلاَ أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * وَلاَ أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ * وَلاَ أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ * لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِىَ دِينِ.

3. القرآن الكريم: رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ.

4. الإِمام عليٌّ(عليه السلام): كَفَاكَ مِنْ عَقْلِكَ مَا أَوْضَحَ لَكَ سَبِيلَ غَيِّكَ مِنْ رُشْدِكَ.

5. الإمام عليٌّ(عليه السلام): يَا دُنْيَا يَا دُنْيَا إلَيْكَ عَنِّي، أَبِي تَعَرَّضْتِ، أَمْ إِلَيَّ تَشَوَّقْتِ لاَحَانَ حِينُكَ هَيْهَاتَ غُرِّي غَيْري لاَ حَاجَةَ لِي فِيكِ.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

درس سى ام

معارف (2)

اسم اشاره، موصولات، علم، معرفه به اَلْ

و معرفه به اضافه

* اسم اشاره، اسمى است كه به وسيله آن به شخص يا چيز معينى اشاره مى شود; مانند:

هَذا (اين)، ذَلِكَ (آن)، أُولَـئِكَ (آنان)

اقسام اسم اشاره

اسم اشاره بر دو قسم است: اسم اشاره قريب، اسم اشاره بعيد. كلمه هايى كه براى اشاره به نزديك در صيغه هاى مختلف به كار مى روند، عبارتند از:

1. مفرد : ذَا 4. مفرد : تِي يا ذِهِ

مذكر 2. مثنى : ذَانِ، ذَيْنِ مؤنث 5. مثنى : تَانِ، تَيْنِ

3. جمع : أُولاَءِ 6. جمع : أُولاَءِ

* معمولا بر سر اين اسمهاى اشاره هـ تنبيه آورده مى شود:

هَـذَا، هَـذانِ (هَـذَيْنِ)، هَـؤُلاَء

هَـذهِ، هَاتَانِ (هَاتَيْنِ)، هَـؤُلاَء

* كلماتى كه براى اشاره به دور به كار مى روند; عبارتند از:

1. مفرد : ذَلِكَ 4. مفرد : تِلْكَ

مذكر 2. مثنى : ذَانِكَ،ذَيْنِكَ مؤنث 5. مثنى : تَانِكَ، تَينِكَ

3.جمع : أُولَـئِكَ(أُولاَلِكَ) 6.جمع : أُولَـئِكَ(أُولاَلِكَ)

*توجه: براى اشاره به مكان، از كلمات ذيل استفاده مى شود:

هُنَا، هَـهُنَا (اينجا)، هُنَاكَ، هُنَالِكَ، ثَمَّ (آنجا)

موصولات

اسم موصول، اسمى است كه معنى آن به وسيله جمله اى كه پس از آن مى آيد، تمام مى شود. به جمله پس از موصول صله مى گويند; مانند:

هُوَ الَّذِى خَلَقَ السَّمَـوَاتِ وَالاْرْضَ. (او كسى است كه آسمان ها و زمين را آفريد)

الَّذِى موصول و جمله خَلَقَ السَّمـوَاتِ وَالاْرضَ صله است كه معناى الَّذِى به وسيله اين جمله تمام و كامل شده است.

انواع اسم موصول

موصول دو نوع است: خاص، مشترك.

* موصول خاص; براى مفرد، مثنى، جمع و مذكر و مؤنث، لفظ خاص دارد كه عباتند از:

1. مفرد : اَلَّذِي (كسى كه، كه)

مذكر 2. مثنى : اَللَّذَانِ، اَللَّذَيْنِ (دو شخصى كه، كه)

3. جمع : اَلَّذِينَ (كسانى كه، كه)

4. مفرد : اَلَّتِي (كسى كه، كه)

مؤنث 5. مثنى : اَللَّتَانِ، اَللَّتَيْنِ (دو شخصى كه، كه)

6. جمع : اَللاََّتِي، اَللَّوَاتِي (كسانى كه، كه)

 

* موصول مشترك; براى مفرد، مثنى، جمع و مذكر و مؤنث لفظ مشترك دارد كه عبارتند از:

مَنْ (كسى كه، آنكه)، مَا (چيزى كه، آنچه)، مانند:

لاَ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (آنچه را شما مى پرستيد، نمى پرستم).

ذ ذ

موصول مشترك صله

 

عَلَم

عَلَم، اسمى است كه نام انسان يا حيوان يا مكان و شىء معيّن باشد; مانند:

حُسَيْن(عليه السلام)، ذُوالْجنَاح، كَرْبَلاء، قُرْآن

 

* لقب و كنيه

* در آغازِ برخى از اسمهاى عربى أب يا اِبْن و يا أُمّ آورده مى شود كه به اين نوع علم، كنيه گويند; مانند:

أَبُو تُرَاب، أَبُوجهل، اِبْن سِينا، أُمّ كُلْثُوم

* گاهى به منظور مدح يا سرزنش افراد، بر روى آنها نامى گذاشته مى شود كه به اين نوع علم، لقب گفته مى شود; مانند:

براى مدح ر سَيِّدُ الشُّهَدَاء، فَخْرُ الاِْسْلاَم

براى ذمّ ر مُذِلُّ الْمُؤْمِنِينَ، مُنكِرُ الْحَقّ

معرفه به اَلْ

به اسمى كه به وسيله اَلْ معرفه شده باشد، معرفه به اَلْ گويند; مانند:

كِتَابٌ (كتابى) ر اَلْكِتَاب (آن كتاب)

 

اِشْتَرَيْتُ كتاباً، ثُمَّ بِعْتُ الْكِتَابَ

(كتابى را خريدم)، سپس همان كتاب را فروختم).

در اين مثال كتاب اوّل نكره، و كتاب دوم به وسيله اَلْ معرفه شده است.

 

معرفه به اضافه

هر اسم نكره اى كه به يكى از اسمهاى معرفه پنجگانه ـ كه ذكر آنها گذشت ـ اضافه شود، معرفه مى گردد و در اصطلاح به اين معرفه معرفه به اضافه مى گويند; مانند كلمه كتاب در مثالهاى ذيل كه نكره بوده و پس از اضافه شدن، معرفه شده اند.

كِتَابُكَ (كتاب تو) ـــ اضافه به ضمير

كِتَابُ هَـذا الرَّجُلِ (كتاب اين مرد) ـــ اضافه به اسم اشاره

كِتَابُ الَّذِي قَرَأْتُهُ (كتابى كه خواندم) ـــ اضافه به موصول

كِتَابُ اللَّهِ (كتاب خدا) ـــ اضافه به علم

كِتَابُ الرَّجُلِ (كتاب آن مرد) ـــ اضافه به معرفه به اَل

 

 

پرسش و تمرين

1. اسمهاى معرفه بر چند قسمند؟ نام ببريد.

2. اسم اشاره را تعريف كرده، اقسام آن را ذكر كنيد.

3. كداميك از اسمهاى اشاره ذيل براى نزديك و كداميك براى دور هستند؟

هَـذَا، أُولاَءِ، ذَلِكَ، ذِهِ، هَـؤلاَءِ، أُولَئِكَ، ذَانِكَ، هَاتَانِ، هُنَا، هُنَاكَ، تَانِكَ، ثَمَّ

4. اسم موصول را تعريف كنيد.

5. صله چيست؟

6. موصول خاص و مشترك چه تفاوتى با هم دارند؟

7. صله و موصول را در آيه ذيل پيدا كنيد.

هُوَ الَّذِى بَعَثَ فِى الاُْمِّيِّينَ رَسُولا مِنْهُمْ.

8. اگر اسمى بر شخص معين و شناخته شده اى دلالت كند، چه نام دارد؟ مثال بزنيد.

9. كنيه و لقب را با ذكر دو مثال تعريف كنيد.

10. معرفه به اضافه، چه نوع معرفه اى است؟

11. انواع معرفه را با ذكر نوع آن ها در آيات و روايات ذيل مشخص كنيد.

1. القرآن الكريم: وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الاَْرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ.

2. القرآن الكريم: اَلَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.

3. القرآن الكريم: اَلَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِى سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ.

4. القرآن الكريم: إِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَة مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِى الدُّنْيَا وَالاْخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ.

5. القرآن الكريم: وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّد وَهُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ.

6. الإمام عليٌّ(عليه السلام): مَنْ تَذَكَّرَ بُعْدَ السَّفَرِ اسْتَعَدَّ.

7. الإمام عليٌّ(عليه السلام): إِنَّ هَـذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ كَمَا تَمَلُّ الاَْبْدَانُ فَابْتَغُوا لَهَا طَرائِفَ الْحِكمَةِ.

8. الإمام الصّادق(عليه السلام): مَنْ أَرَادَ الْحَدِيثَ لِمَنْفَعَةِ الدُّنْيَا لَمْ يَكُنْ لَهُ فِى الاْخِرَةِ نَصِيبٌ وَمَنْ أَرَادَ بِهِ خَيْرَ الاْخِرَةِ أَعْطَاهُ اللَّهُ خَيْرَ الدُّنْيَا وَالاْخِرَةِ.

 

12 ـ گزينه صحيح را با علامت (?ng>) مشخص كنيد.

1. در آيه ضَاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ (157) ضَاحِكَةٌ چگونه كلمه اى است؟

الف) اسم عَلَم * ب) صفت مشبهه *

ج) اسم جامد * د) اسم فاعل *

2. ترجمه آيه لِكُلِّ أُمَّة جَعَلْنَا مَنْسَكاً (158) كدام است؟

الف) براى هر امتى آيينى مرسوم است. *

ب) هر امتى را آيينى قرار داده شده است. *

ج) براى هر امتى عبادتى قرار داديم. *

د) براى هر امتى مكانى خاص براى عبادت قرار داديم. *

3. كدام كلمه، مصدر ثلاثى مزيد است؟

الف) غُرُور * ب) نِعْمَة *

ج) سَلْسَلَة * د) تَرْتِيل *

4. كلمه (مَقُول) چيست؟

الف) اسم تفضيل * ب) مصدر ميمى *

ج) اسم مفعول * د) اسم زمان *

5. در عبارت كُلُّ مَعْدُود مُنْقَض وَكُلُّ مُتَوَقَّع آت چند اسم مشتق وجود دارد؟

الف) دو * ب) سه * ج) پنج * د) چهار *

6. علامتهاى مؤنث كدام است؟

الف) ة، الف مقصوره، ون * ب) ة، الف ممدوده، ين *

ج) ة، الف مقصوره، الف ممدوده * د) ة، ون، ات *

7. (رِجَال) چه نوع جمعى است؟

الف) جمع مذكر سالم * ب) جمع مؤنث سالم *

ج) جمع مكسر * د) اسم جمع *

8. علامتهاى جمع مذكر سالم كدام است؟

الف) ون، ين * ب) ون، ات *

ج) ون، ان * د) ين، ان *

9. در آيه فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغاً قَالَ هَـذَا رَبِّى ... (159) ياء در رَبِّى چگونه كلمه اى است؟

الف) ضمير متصل رفعى * ب) ضمير متصل جرّى *

ج) ياء نسبت * د) ب و ج *

10. در آيه هُوَ الَّذِى بَعَثَ فِى الاُْمِّيِّينَ رَسُولا مِنْهُمْ (160) چند معرفه وجود دارد؟

الف) شش * ب) سه *

ج) چهار * د) پنج *

11. نوع مشتق و باب مُسَافِحات چيست؟

الف) اسم مفعول از باب تَفَاعُل * ب) اسم فاعل از باب مفاعله *

ج) اسم فاعل از باب افعال * د) اسم فاعل از باب فَعْلَلَة *

12. (اَلْكُبْرى) چه كلمه اى است؟

الف) اسم فاعل * ب) مصدر *

ج) اسم مبالغه * د) اسم تفضيل *

13. در آيه إِذْ نَادَاهُ رَبُّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى (161) المُقَدَّس چگونه كلمه اى است؟

الف) مصدر ميمى * ب) اسم فاعل *

ج) اسم مفعول * د) اسم مكان *

14. (مِفْعَل) وزن چه نوع كلمه اى است؟

الف) اسم مبهم * ب) مصدر ثلاثى مزيد *

ج) اسم آلت * د) اسم مكان *

15. كدام كلمه صفت مشبهه است؟

الف) أَعْظَم * ب) أَخْضَرَ *

ج) أَصْغَر * د) أَقْصَر *

16. در فعل (وَضَعْنَا: قرار داديم)، نا چگونه ضميرى است؟

الف) ضمير منفصل نصبى * ب) ضمير متصل رفعى *

ج) ضمير متصل نصبى * د) ضمير متصل جرى *

17. كدام كلمه، صيغه مبالغه نيست؟

الف) شُكُور * ب) صَبُور *

ج) غَفُور * د) قَطُور *

18. اوزان اسم آلت عبارتند از:

الف) مِفْعَل، فُعَلاَء و اَفعال * ب) مِفْعَل، مِفْعَلَة و مِفْعَال *

ج) مِفْعَل، مِفْعَلَة و فِعال * د) مِفْعَل، مِفْعَلَه و فِعَالَة *

19. وزنهاىِ اسم تفضيل عبارتند از:

الف) أَفْعَل، فَعِيل * ب) أَفْعَل، فَعْلى *

ج) أَفْعَل، فُعْلَى * د) أَفْعَل، فُعْلاَء *

20. در آيه عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ (162) هاء بِهَا چگونه ضميرى است؟

الف) منفصل نصبى * ب) متصل جرى *

ج) متصل رفعى * د) متصل نصبى *

 

روش و جدول تجزيه اسم

بعد از آشنايى اجمالى با اقسام اسم، مناسب است كه با روش تجزيه اسم آشنا شويم. همچنانكه گفته شد، بهترين روش جهت انجام تجزيه كلمات، استفاده از جدولهاى تجزيه است.

جهت آشنايى بيشتر با كيفيت تجزيه اسم، به صورت نمونه، ده اسم مورد تجزيه و تحليل صرفى قرار گرفته است و پس از آن (پنجاه) اسم از قرآن كريم جهت تمرينِ بيشترِ صرف پژوهان ارائه شده تا با راهنمايى استاد تجزيه شود.

* توضيحاتى در مورد جدول تجزيه اسم

در جدول تجزيه اسم، هشت ستون به شرح ذيل وجود دارد:

 

سوره، آيه اسم مصدر يا غير مصدر جامد نوع مشتق مفرد مثني نوع جمع مذکر نوع مونت نکره نوع معرفه ترجمه
78/3 مُخٌتَلٍفُونَ غير مصدر اسم فاعل جمع مذکر سالم مذکر نکره اختلاف کنندگان

سوره، آيه اسم مصدر يا غير مصدر جامد نوع مشتق مفرد، مثني نوع جمع مذکر نوع معرفه ترجمه

غير مصدر نوع مشتق نوع جمع نوع مؤنث نوع معرفه78/3مُخْتَلِفُونَغيرمصدراسم فاعلجمع مذكرسالممذكرنكرهاختلاف كنندگان

 

ستون اوّل: بيانگر شماره سوره و آيه اى است كه اسم در آن به كار رفته است.

ستون دوم: خود اسم در آن آورده شده است.

ستون سوم: به مصدر يا غيرمصدر بودن آن اشاره دارد. بايد توجه داشت كليه كلماتى كه از حيث صيغه و ساخت، مصدر باشند، تحت عنوان مصدر از آنها ياد شده و بر ساير اسمها، غيرمصدر اطلاق گرديده است.

ستون چهارم:جامد يا مشتق بودن اسم را مشخص كرده است. مقصود ازمشتق، معناى اصطلاحى آن است كه به كلمات هشت گانه ذيل گفته مى شود:
اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبهه، اسم تفضيل، اسم مبالغه، اسم مكان اسم زمان و اسم آلت. بر هر كلمه اى كه جزء يكى ازاين هشت دسته نباشد، جامد اطلاق مى شود.
در مقابل آن، مشتق لغوى است و آن كلمه اى است كه داراى اصل بوده و از كلمه ديگر گرفته شده باشد; اعم از اينكه مشتق اصطلاحى باشد يا نباشد; مانند: عَلِمَ، اِسْتَعْلَمَ، تَعَلَّمَ، عَالِمَ، مُتَعَلِّم همگى از اصل عِلْم گرف ته شده اند. در مقابل اين مشتق، جامدلغوى قرار دارد و آن كلمه اى است كه از كلمه ديگرگرفته نشده باشد; يعنى حروف آن، ابتدائاً از حروف الفبا اخذ شده باشد; مانند: شَجَر (درخت) و نَصْر (يارى كردن).

ستون پنجم: در آن، به مفرد، مثنى و جمع بودنِ كلمات اشاره شده، و نوع جمع نيز تعيين گرديده است: جمع مذكر سالم، جمع مؤنث سالم و جمع مكسر. مفرد جمعهاى مكسر نيز در همين ستون آورده مى شود.

ستون ششم: در آن، به مذكر يا مؤنث بودن اسم اشاره و برخى از اقسام مؤنث معين شده است.

ستون هفتم: به معرفه يا نكره بودن كلمه اشاره دارد. در ضمن، نوع معرفه كلمات نيز تعيين مى گردد.

ستون هشتم: در آن به ترجمه اسم، اشاره مى شود.


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

 

جمله در زبان  عربي داراي دو نوع است : اسميه و فعليه
1- جمله اسميه به جمله اي گفته مي شود كه با اسم  شروع شده باشد .
الطالبُ مجتهدٌ .
به اسمي كه جمله ي اسميه با آن آغاز مي شود مبتدا گفته مي شود .
به بخش دوم جمله ي اسميه كه در مورد  مبتدا توضيح يا خبري مي دهد خبر گفته مي شود .
مثال : الطالبُ ناجحٌ .                       الطالبُ جلس علي الكرسي .         الطالبُ في الصفِ .
در همه ي جمله هاي بالا '' الطالب '' مبتدا ست  .
اما بخش دوم جمله  يعني  '' ناجح '' - "  جلس علي الكرسي '' - '' في الصفِ '' در اين جمله ها خبر هستند زيرا  توضيح وخبري درباره ي مبتدا مي دهند .
نكته : مبتدا و خبر هر دو از نظر اعرابي مرفوع هستند .
2- جمله فعليه به جمله اي گفته مي شود كه با  فعل آغاز شده باشد .
يجتهد الطالبُ .
به اسمي كه انجام كار يا حالت را به آن نسبت مي دهيم فاعل گفته ميشود كه هميشه پس از فعل مي آيد و از نظر اعرابي هميشه مرفوع است .
هر گاه فعل در انجام دادن كاري يا روي دادن حالتي بر اسمي اثر بگذارد آن اسم مفعول به ناميده مي شود  كه از نظر اعرابي هميشه منصوب است .
مثال : جلس الطالبُ .                     يكتب الطالبُ  الدرسَ .
فعل = « جلس » و « يكتب »          فاعل = « الطالب » در هر دو جمله                          مفعول به = « الدرس » در جمله ي دوم

اسمي است براي ربط بين دو جمله يا شبه جمله و معناي آن به وسيله ي جمله يا شبه جمله ي پس از آن _ كه صله ناميده مي شود _ كامل مي گردد .
اسم موصول به دو دسته تقسيم مي شود :
1- اسم موصول خاص كه عبارتند از :
مذكر:الذي - اللذانِ / اللذينِ - الذينَ
مؤنث :التي - اللتانِ / اللتينِ - اللاتي
مثال :جاءَ الطالب الذي كتبَ درسَه . " آمد دانش آموزي كه درسش را نوشت ."
جاء الذي كتب درسه . " آمد كسي كه درسش را نوشت ."
2- اسم موصول عام ( مشترك )كه به دو شكل است :
* - عاقل ( انسان )مذكر و مؤنث :
مَن
** -غير عاقل (حيوان و اشياء ):
ما
مثال :جاء الطالب مَن كتب درسه . " آمد دانش آموزي كه درسش را نوشت ."
جاء مَن كتب درسه . " آمد كسي كه درسش را نوشت ."
اشتريتُ الكتابَ ما وصيَّتَ بهِ . "خريدم كتابي را كه سفارش كردي .
نكته : بايد توجه كرد كه مي توان به جاي موصولات خاص از موصول عام استفاده كرد .

ضمیر کلمه ای است که جانشین اسم می شود و از تکرار آن جلوگیری می کند .
ضیر با اسمی که جانشین آن شده از نظر عدد ( مفرد ، مثنی ، جمع ) و از نظرجنس

( مذکر و مونث ) واز لحاظ موقعیت ( غایب ، مخاطب ، متکلم ) مطابقت دارد .

ضمیر به دو دسته منفصل ( جدا ) و متصل (چسبان ) تقسیم می گردد .

منفصل مرفوعی : هو ، هما ، ... ،أنتَ ، أنتما ، ... ، أنا ، نحن * هیَ طالبة .*
منفصل منصوبی : إیاهُ ، إیاهما ، ...،إیاکَ ، إیاکُما ،...،إیایَ ، إیانا * إیاکَ نعبدُ . *

متصل مرفوعی : ا ، و ، ... ، تَ ، تما ، ... ، تُ ، نا * الطلاب ذهبواإلی المدرسة*
متصل منصوبی ومجروری : ه ، هما،...، کَ، کما،...، ی ،نا * أتممتُ علیکم نعمتی*
اسمی است که برتری کسی یا چیزی را بر یک یا چند موصوف دیگر بیان می کند .

 اسم تفضیل

با صفت تفضیلی « تر » و صفت عالی « ترین » فارسی مطابقت دارد .
اسم تفضیل از فعل ثلاثی مجرد ساخته می شود ، مذکر و مونث آن وزن جداگانه دارد .
مذکر « أفعَل » مثلا از فعل « حَسُنَ ، یَحسُنُ » می شود « أحسَن » : نیکوتر ، نیکو ترین
مونث « فُعلی » مثلا از فعل « حَسُنَ ، یَحسُنُ » می شود « حُسنی » : نیکوتر ، نیکو ترین
نکته : اگر در جمله پس از اسم تفضیل حرف « مِن » بیاید اسم تفضیل به
صفت تفضیلی « تر»

فارسی ترجمه می شود ، در غیر این حالت ، آن به صفت عالی « ترین » ترجمه می گردد .
مثال : « أنا أقدَرُ مِنک . »: من از تو تواناترم . « أنا أقدَرُ رجالٍ . »: من تواناترین مرد هستم .


صفت هایی هستند به معنای اسم فاعل ( کننده کار یا دارنده حالت ) که زیادتی صفت را می رسانند .
مثال : « کاذب » اسم فاعل : دروغگو اما « کَذّاب » اسم مبالغه : بسیار دروغگو
مشهورترین وزن های اسم مبالغه :
1- « فَعّال » مانند « غفّار» : بسیار آمرزنده ، « رزّاق »: بسیار روزی رسان
2- « فَعّالة » مانند « علّامة » : بسیار دانا ، « فهّامة » :بسیار دانا
نکته : فعل های متعدی یا فعل های دو وجهی ( لازم _ متعدی ) ساخته می شود .
 
این اسم دلالت بر ثبوت و دوام صفت یا حالتی دارد و با صفت مطلق یا ساده در زبان فارسی برابری می کند .

لازم به ذکر است که این نوع مشتق فقط از فعل لازم ساخته می شود .
اما پر کابردترین وزن های صفت مشبهة :
1- فَعیل = عَلیم ، حَکیم ،جدید ، شریف ، کبیر ، ضخیم ، حمید ، ...
2- فَعل = صَعب ، سَهل ، ضَخم ، عَذب ، شَیخ ، ...
3- فَعِل =خَشِن ، فَرِح ، فَطِن ، فَهِم ، ...
4- فَعلان = عَطشان ، جَوعان ، کَسلان ، غَضبان ، ظَمآن ، ...
5- فَعول = رَسول ، وَقور ، فَطور ، ...
6- فَعَل = حَسَن ، صَمَد ، ...
7- أفعَل - فَعلاء = أحمَر - حَمراء ، أسوَد - سَوداء ، أبیَض - بَیضاء ، أخضَر - خَضراء ، أعوَج -

عَوجاء ، أعوَر - عَوراء ، أحمَق - حَمقاء ، ...( هر گاه صفت بر رنگ و عیب دلالت داشته باشد مذکر بر

وزن « أفعَل » و مونث بر وزن « فَعلاء » می آید .)
 
اسم زمان و اسم مکان از ثلاثی مجرد بر وزن « مَفعَل » و « مَفعِل » ساخته می شود به عنوان مثال از « عبد ، یعبد » اسم زمان و اسم مکان « مَعبَد » به معنای موقع و زمان عبادت یا به معنای جا و مکان عبادت است ، از « جلس ، یجلس » اسم زمان و اسم مکان « مَجلِس » به معنای موقع و زمان نشستن یا به معنای جا و مکان نشستن است .
اما از غیر ثلاثی مجرد همانند اسم مفعول مزید ساخته می شود و راه تشخیص آن معنای آن با توجه به جمله بکار گرفته است . پس اسم زمان یا مکان از « استخرج » می شود « مُستخرَج »به معنای موقع و زمان استخراج یا به معنای جا و مکان استخراج .
توجه : راه تشخیص اسم زمان از اسم مکان فقط معنی آن در جمله است .
نوشته شده توسط سلیمانی در سه شنبه 1385/05/10 ساعت 4:44 مشتقات : 2- اسم مفعول
اسم مفعول از ثلاثی مجرد بر وزن « مفعول » ساخته می شود به عنوان مثال از فعل « نصر - ینصر » اسم مفعول « مَنصور » می باشد .
اما از ثلاثی مزید و رباعی چیزی شبیه اسم فاعل مزید است یعنی اینکه :
1-حرف مضارعة را از ابتدای اولین صیغه ی فعل مورد نظر حذف و بجای آن میم مضموم « مُ » می گذاریم .
2-دومین حرف اصلی را از آخر مفتوح می کنیم .
مثال : از « استخرج » که اولین صیغه ی مضارعش « یستخرج » می باشد ابتدا حرف « ی » را از اولش حذف وبجایش « مُ » می گذاریم سپس دومین حرف اصلی از آخر را که « ر » می باشد فتحه می دهیم ، بدین ترتیب اسم مفعول آن « مُستخرَج » ساخته شد .
اسم فاعل به دو صورت مجرد و مزيد ساخته مي شود ؛
ااسم فاعل مجرد از فعل ثلاثي مجرد بر وزن « فاعِل » ساخته ميشود به عنوان مثال از فعل « نصر ، ينصر » مي شود « ناصر » ، از فعل « حمد ، يحمد » مي شود « حامد »
اسم فاعل مزيد از فعل ثلاثي مزيد و رباعي بدين شيوه ساخته ميشود :
1- حرف مضارعة را از اول اولين صيغه ي فعل مورد نظر حذف مي کنيم و بجاي آن ميم مضموم « مُ » مي گذاريم .
2- دومين حرف اصلي از آخر را مکسور ميکنيم و ضمه ي آخر فعل را برمي داريم .
مثال : از فعل « استخرجَ » که ثلاثي مزيد باب استفعال است اولين صيغه ي مضارع آن « يستخرج » است که حرف مضارعة « ي » را از اول آن حذف مي کنيم و بجايش « مُ » قرار مي دهيم سپس دومين حرف اصلي از آخر را که « ر » مي باشد کسره مي دهيم پس اسم فاعل در اينجا « مُستخرِج » است.
نکته : اسم فاعل با اضافه شدن « ة » به آخر آن مونث مي گردد و مانند ساير اسم ها به صورت مثني وجمع نيز کابرد دارد .
 
اسم ها به دو دسته جامد و مشتتق تقسیم می شوند
مشتق به اسمی گفته می شود که از فعل گرفته شده و دارای وزن خاصی است مانند : مسجد که بر وزن مفعل است و از فعل (سجد - یسجد ) گرفته شده
مشتق دارای انواعی است :
1 -اسم فاعل 2- اسم مفعول 3- اسم زمان 4 - اسم مکان 5 - اسم تفضیل 6 - صفت مشبهه 7 - اسم مبالغه
8 -اسم آلت
در آینده هر یک را مفصل شرح می دهیم
جامد اسمی است که از فعل گرفته نشده و دارای وزنی خاص نیست و معنای وصفی ندارد به عبارت ساده تر اسمی که مشتق نباشد ، جامد است مانند : رجل - کتاب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 3:28 قبل از ظهر  توسط سلمان پناه  | 


3-     فعل از جهت ماده ( ریشه) ( ثلاثی مجرد/ثلاثی مزید)
 
همانطور که در درس قبل دیدید ، ما می توانیم به راحتی هر فعل را از هر صیغه ای که باشد با حذف علامت صیغه ها و احیاناً تغییر حرف اول فعل به صیغۀ اول (للغائب) بیاوریم . حال اگر فعلی در صیغۀ اول ماضی دارای فقط سه حرف باشد به آن ثلاثی مجرد ( سه حرف تنها) ، و اگر این صیغه دارای بیش از سه حرف بود به آن ثلاثی مزید ( سه حرف و حروف اضافه ) می گویند.
 
مثال : کدامیک از فعل های زیر ثلاثی مجرد و کدامیک ثلاثی مزید است ؟
 
اَنزَلنا :  این فعل را با حذف علامت صیغه (نا) به صیغه اول تبدیل می کنیم :  اَنزَلَ   ، همانطور که می بینید دارای چهار حرف اصلی است پس ثلاثی مزید می باشد.
 
کَتَبتُم : پس از حذف علامت صیغه ( تُم ) به صیغۀ اول می رسیم : کَتَبَ  ، می بینیم که سه حرف بیشتر ندارد پس ثلاثی مجرد می باشد.
 
نکته مهم این که حتماً باید فعل را به صیغه اول ماضی بیاوریم به عبارت دیگر صیغه اول مضارع ملاک تشخیص نیست بلکه فقط وفقط صیغه اول ماضی ملاک کار ماست .
 
باید بدانیم که فعل های ثلاثی مجرد دارای قاعده خاصی نیستند بدین معنی که به طور مثال  فعل های « ضَرَبَ» ، «کَتَبَ» و «ذَهَبَ» هرسه بر وزن « فَعَلَ» هستند اما مضارع آنها به ترتیب « یَضرِبُ» بر وزن « یَفعِلُ» ، «یَکتُبُ» بر وزن « یَفعُلُ» و «یَذهَبُ» بر وزن « یَفعَلُ» می باشد . می بینید که علی رغم یکی بودن وزن ماضی اما وزن فعل مضارع یکی نیست ، پس نمی توان حکم داد که هرگاه صیغه اول فعل ماضی بر وزن « فَعَلَ» باشد حتماً مضارع بر وزن « یَفعِلُ» می باشد. لذا می گوئیم که فعل های ثلاثی مجرد بدون قاعده هستند و وزن های آنها دارای قاعده نیست لذا برای یادگیری آنها مجبور به حفظ کردن و به کاربردن بیشتر آنها هستیم . مسلماً کسی که تا به حال فعل « نَصَرَ» را نشنیده نمی تواند تشخیص دهد که مضارع آن کدامیک از موارد «یَنصُرُ» ، « یَنصَرُ» یا « یَنصِرُ» است .
 
اما در مورد فعل های ثلاثی مزید مطلب به این گونه است که این فعل ها همگی دارای قاعده هستند . به طور مثال هرگاه صیغه اول فعلی بر وزن « اَفعَلَ» باشد حتماً و حتماً مضارع آن بر وزن « یُفعِلُ» می باشد . یعنی مضارع هر سه فعل « اَنزَلَ» ، «اَذهَبَ» و « اَحسَنَ» ، به ترتیب « یُنزِلُ» ، «یُنزِلُ» و « یُحسِنُ» می باشد که همگی بر وزن « یُفعِلُ» می باشند. لذا این فعل ها دارای قاعده می باشند که در زیر آن را توضیح می دهیم
فعل های ثلاثی مزید دارای هشت وزن می باشند که همیشه بر یکی از این وزن ها می آیند و لازم است که ما همۀ این هشت وزن را به طور کامل یاد بگیریم ( البته ما قبلاً در بحث جامد و مشتق این 8 باب و وزن را دیده بودیم ) :
 
 
ترتیب
وزن صیغه اول ماضی
وزن صیغه اول مضارع
وزن مصدر
1
اَفعَلَ
یُفعِلُ
اِفعال
2
فَعَّلَ
یُفَعِّلُ
تَفعیل
3
تَفَعَّلَ
یَتَفَعَّلُ
تَفَعُّل
4
فاعَلَ
یُفاعِلُ
مُفاعَلَة ( فِعال)
5
تَفاعَلَ
یَتَفاعَلُ
تَفاعُل
6
اِفتَعَلَ
یَفتَعِلُ
اِفتِعال
7
اِنفَعَلَ
یَنفَعِلُ
اِنفِعال
8
اِستَفعَلَ
یَستَفعِلُ
اِستِفعال
 
 
نکته: به هر کدام از این هشت وزن یک باب می گوئیم که معمولاً آن را با وزن مصدر مشخص می کنیم مثلا ً می گوئیم باب اِفعال یا باب مُفاعَلَة
 
نکته : همانطور که در جدول نیز مشاهده می کنید باب مُفاعَلَة دارای دو وزن در مصدر می باشد که هر دو درست و قابل قبول هستند :   مُفاعَلَة  و فِعال  
 
نکته : همانطور که بالای جدول هم می بینید ،دو ردیف اول  وزن های صیغه اول ماضی و مضارع می باشند . برای ساختن دیگر صیغه ها همانند فعل های ثلاثی مجرد عمل می کنیم مثلاً فعل تَضارَبَ که بر وزن تَفاعَلَ می باشد در صیغه اول ماضی است و ما برای تبدیل آن به صیغه للمُخاطبة ( صیغه 10) همانند فعل های ثلاثی مجرد به آخر آن علامت این صیغه را که «تِ» می باشد ، اضافه می کنیم : «تَضارَبتِ»
 
( نکته مهم در مورد انواع فعل ها از نظر ریشه اینکه ما فعل های دیگری نیز به جز ثلاثی مجرد و مزید داریم که مخصوص دانش آموزان رشته انسانی می باشد اما من به خاطر اینکه این متون فراگیر و برای همه آنها می باشد و از جهت دیگر به خاطر تنگی وقت از بیان آنها خودداری می کنم اما همین مقدار هم برای آنها کافیست که  بدانند ما به جز ثلاثی مجرد و مزید ، رباعی مجرد و رباعی مزید را نیز داریم که مانند ثلاثی مزید دارای قاعده و وزن مشخص هستند . با رجوع به کتب درسی می توانید توضیح مفصل این مبحث را بخوانید)
 
 
 
 
4-     فعل از جهت داشتن مفعول ( لازم /متعدی)
 
 
اسم لازم و متعدی در مورد فعل ها در زبان فارسی هم وجود دارد .
فعل لازم ، فعلی است که به مفعول نیازی ندارد و به عبارت دیگر معنای آن با وجود فاعل و فعل کافیست مانند آمد ، رفت و ....
فعل متعدی ، فعلی است که علاوه بر فاعل به مفعول هم نیاز دارد مانند علی زد ، احمد خورد و ..... ( در این فعل ها ما می خواهیم بدانیم که علی چه کسی را زده و یا احمد چه چیز را خورده است )
 
راه تشخیص در زبان فارسی:
در زبان فارسی برای تشخیص این دو فعل از هم ، معمولاً اول آنها عبارت « چه کسی را » یا « چه چیزی را » می آورند ، اگر عبارت حاصل شده با معنی بود ، آن فعل متعدی و در غیر اینصورت لازم است .مثلاً فعل آمد که می شود « چه کسی را آمد » یا « چه چیزی را آمد» که کاملاً بی معنی است پس لازم است اما فعل خورد که می شود « چه کسی را خورد » یا « چه چیزی را خورد» با معناست پس این فعل متعدی و نیازمند مفعول است .
 
در زبان عربی هم یک راه تشخیص این فعل ها از هم ترجمه آنها به فارسی و انجام تست بالا بر روی آنهاست اما در این زبان به طور کلی به سه روش یک فعل را متعدّی می کنند :
 
1-     بردن فعل به باب « اِفعال» 
مثال :   نَزَلَ ( نازل شد ) ( لازم ) -----------   اَنزَلَ ( نازل کرد ) ( متعدی )
2-     بردن فعل به باب « تَفعیل»
مثال :  نَزَلَ ( نازل شد ) ( لازم ) ----------  نَزَّلَ ( نازل کرد) ( متعدی)
 
 
3-     آوردن بعضی حروف اضافه در آخر فعل
مثال : ذَهَبَ اَحمَد (احمد رفت ) (لازم) ----------  اَحمَد ذَهَبَ بِعَلیِّ (احمد ، علی را برد)
 
 
نکته : این طور نیست که ما بتوانیم همۀ فعل ها را با هر سه راه متعدی کنیم بلکه بعضی از فعل ها فقط با یک راه و بعضی با دو راه قابل تبدیل هستند . اینکه چه فعلی از چه راهی متعدی می شود را در کاربرد باید یاد بگیریم و حفظ کنیم .
 
نکته: همه فعلهای باب های « اِفعال» و « تَفعیل» به جز چند مورد استثنا متعدی هستند .
 
نکته: بهترین راه برای تشخیص این فعل ها ، معنا می باشد. لذا اگر بتوانیم فعل را درست معنا کنیم دیگر نیازی به دانستن قواعد آن نیست.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 3:21 قبل از ظهر  توسط سلمان پناه  | 
 


-مفرد: اسمي است كه بر يك فرد (انسان يا غير انسان) دلالت كند. مانند: قَلم, اسَد, تلميذ.
-مثني: اسمي است كه بر دو فرد(انسان يا غير انسان)دلالت كند. مانند: قَلَمَيْنِ, تِلْميذانِ.
-جمع: اسمي است كه بر بيش از دو فرد (انسان يا غير انسان) دلالت كند.
جمع خود بر دو قسم است: سالم و مكسَر.
توضيح: جمع سالم را از آن جهت سالم مي گويند كه شكل مفرد كلمه, سالم مي ماند و هيچ تغييري در آن رخ نمي دهد و تنها علامت جمع به آن اضافه مي شود.
جمع مكسَر را از آن جهت مكسَر گويند كه شكل مفرد كلمه, تغيير مي يابد به اين معني كه ممكن است يك يا چند حرف از آن كم يا به آن اضافه شود و يا حروف آن تغيير كرده و جابجا گردد.
جمع سالم نيز دو قسم دارد: جمع سالم مذكر و جمع سالم مونث.
-جمع مذكر سالم: جمعي است كه با افزودن (ونَ) يا (-ِينَ) به آخر مفرد مذكر عاقل (انسان) ساخته مي شود مانند: مُعلّمونَ, معلّمينَ كه جمع معلّم مي باشند.
-جمع مونث سالم: جمعي است كه با افزودن (ات) به آخر مفرد (معمولاً مونث) ساخته مي شود. مانند:
توضيح: گاهي نشانه جمع مونث به كلمات مفرد غير مونث افزوده مي شود و جمع مونث سالم ساخته مي شود. مانند: امتحان كه جمع آن امتحانات مي باشد و اطلاع كه جمع آن اطلاعات مي باشد.
اسم جمع: اسمي است كه از نظر لفظ, مفرد اما از نظر معني, جمع باشد و بتوان آنرا تثنيه و جمع بست. مانند:
-جمع الجمع (مُنتَهي الجموع): جمعي است كه براي بار دوم جمع بسته شود. مانند: يَد(مفرد) أيْدي(جمع) أيادي(جمع الجموع)
نكته: اوزان جمع عبارتند از (اَفاعِل) مانند: أكالِب و (اَفاعيل) مانند: أصاحيب.
نكته: از جمعي كه بر وزن افاعل و افاعيل آمده, در صورت لزوم جمع سالم ساخته مي شود مانند: أفاضِلينَ-

 

 بسم الله الرحمن الرحيم



مقدمه
از آنجايي كه چارت آموزشي قواعد زبان عربي (بصورت دسته بندي شده) يادگيري را آسانتر و سريعتر مي نمايد و در وقت صرفه جويي مي شود

قواعد ادبيات عرب در دو بخش صرف و نحو (تجزيه و تركيب )مورد بررسي قرار مي گيرند.
صرف درباره ريشه كلمات و اشتقاق و ديگر خصوصيات آنها صحبت مي كند و فايده آن شناخت صحيح و فهميدن معاني گوناكون كلماتي كه براي كاربردهاي مختلف ساخته مي شوند.
نحو: درباره موقعيت كلمه در جمله و حالات آخر آن از حيث اِعراب و بناء بحث مي كند و فايده آن حفظ انسان از خطا و اشتباه مي باشد .
حال به بررسي لفظ از حيث علم صرف مي پردازيم .


كلام در تعريف نحويون عبارت است از: لفظ مفيدي است كه سكوت بر آن صحيح باششد .
لفظ: جنسي است كه شامل كلام و كلمه و كلم و مهمل (لفظ بي معني مانند ديز، روك، ماغ) و مستعمل(لفظ با معني) مي شود .
توجه:قيد (مفيد) كه در تعريف آمده , مهمل را و (صحت سكوت)، كلمه و برخي از كلم (كه از سه لفظ يا بيشتر تشكيل شده اما سكوت بر آن صحيح نباشد, مانند:اِنْ جلسَ التلميذُ) را خارج مي سازد .
كلام يا از دو اسم (مانند: التلميذُ جالسٌ) و يا از اسم و فعل (مانند:جلسَ التلميذُ) ساخته مي شود .
كَلِِِم: اسم جنسي كه واحد آن (كلمه) مي باشد كه خود سه قسم است: اسم, فعل و حرف.


تعريف:
اسم كلمه اي است كه بر معني مستقلي بدون قيد زمان دلالت نمايد.(مانند:التلميذ)
فعل:كلمه اي است كه برمعني مستقلي با تقيد به زمان دلالت دارد(مانند:كَتَبَ)
حرف:كلمه اي است كه به تنهايي معني خاصي ندارد-بلكه در جمله و در كنار ديگر كلمات معني مي يابد-(مانند: في)
كلم: از سه كلمه يا بيشتر تشكيل مي شود. (مانند: اِنْ جلسَ التلميذ).
كلمه: لفظي است كه براي معني مفردي وضع شده است.
توجه: قيد (معني) مهمل را و قيد (مفرد) كلام را از تعريف خارج مي سازد.
در ابتدا به بررسي اسم و نشانه هاي آن مي پردازيم:
مهمترين علامتهاي مخصوص اسم
1-داشتن حرف (الف و لام) =الكِتاب
2-داشتن تنوين (-ٌ -ً -ٍ) =تِلميذٌ
3-مضاف واقع شدن =
توضيح: هر كلمه اي كه در اول آن (الف و لام) و يا در آخر آن (تنوين) باشد, يا به كلمه ديگري اضافه شود, حتماً اسم خواهد بود.
نكته: بايد در نظر داشت كه هيچگاه دو نشانه از سه نشانه فوق (يعني داشتن الف و لام و داشتن تنوين و مضاف واقع شدن) با هم در يك اسم جمع نمي شوند.
يعني تنوين با الف و لام نمي آيد و اسمي كه مضاف باشد, الف و لام و تنوين نمي پذيرد.
اقسام تنوين
الف – تنوين تمكُن: كه براي اسماء معرب (به جز جمع مونث سالم و كلماتي چون جوار و غواش) مي باشد. مانند: عليٌ.
ب – تنوين نكره: كه براي اسماء مبني براي تشخيص معرفه و نكره آنها مي باشد. مانند:
ج – تنوين مقابله: كه براي جمع مونث سالم (در مقابل نون جمع مذكر سالم) مي باشد. مانند:
د – تنوين عِوض يا بَدل: كه خود سه قسم است.
– بدل از جمله: كه در كلمه (اذْ) مي آيد و به جاي جمله اي است كه پس از آن
كلمه مي باشد. مانند:
بدل از اسم: كه در كلمه (كُل) مي آيد و به جاي كلمه اي است كه به آن اضافه مي شود بكار مي رود. مانند:
- بدل از حرف: كه به كلماتي چون (جوار) و (غواش) در حالت رفع و جر ملحق مي شود. مانند:
توجه: علاوه بر چهار قسم تنوين ياد شده (تمكين, تنكير, مقابله و عوض) كه مختص اسمند, دو نوع تنوين ديگر بنام (ترنُّم و غالي) وجود دارد كه به هر سه قسم كلمه (اسم و فعل و حرف) ملحق مي شوند.
توضيح: تنويم ترنُّم, تنويني است كه به قافيه هاي مطلق به حرف عله ملحق مي شود. مانند نون كلمات: عِتابنْ و اصابَن در بيت:تنوين غالي, تنويني است كه به قافيه هاي مقيَد ملحق مي شود مانند:
اسم علاوه بر سه نشانه فوق, نشانه هاي ديگري نيز دارد و مي توان براي شناخت اين كلمه از آنها بهره برد كه عبارتند از:
1-مجرور واقع شدن =
توجه: جر خود سه گونه است:
الف)به حروف: دخلَ التلميذُ في الصفِ.
ب)به اضافه: فتحَ التلميذُ بابَ الصفِ.
ج)به تبعيَت:
2-منادي واقع شدن= يا عليُّ
3-تثنيه و جمع بستن =طالب-طالبان-طُلاب
4-پذيرفتن (تاء گرد)=
5-مسند و مسند اليه واقع شدن =
بنابراين كلماتي كه مجرور واقع شوند, حتماً اسم هستند چون اعراب جر (كه بعداً به تفصيل بيان خواهد شد) مخصوص اسم مي باشد.
منادي واقع شدن و تثنيه و جمع بسته شدن و پذيرفتن تاء گرد و مسند و مسند و مسند و اليه (مبتدا و خبر يا نهاد و گزاره) واقع شدن (همانگونه كه در مثال آمده) نيز از نشانه هاي اسم به شمار مي آيند.

 

 


درس دوم

 حال به بررسي اسم از جهات مختلف مي پردازيم:
تجزيه اسم
اسم از نظر جنس



- اسم مذكر: اسمي است كه به صورت حقيقي يا مجازي بر جنس نر دلالت كند مانند: علي , قلم
- اسم مونث: اسمي است كه به صورت حقيقي بر جنس ماده دلالت كند مانند:
نشانه هاي اسم مونث
اسم مونث غالباً به يكي از سه نشانه زير ختم مي شود:
1- تاء گرد: مانند
2- الف ممدوده (الف و همزه): مانند
3- الف مقصوره (الف تنها كه به دو شكل نوشته مي شود): مانند
هر يك از اسمهاي مذكر و مونث نيز بر دو قسم است:
-حقيقي: اسمي است كه بر جاندار (يعني انسان و حيوان كه جنس مخالف دارند) دلالت مي نمايد. مانند: -مجازي: اسمي است كه بر غير جاندار (يعني غير انسان و حيوان كه جنس مخالف ندارند) دلالت مي نمايند. مانند:

- مونث لفظي: اسم مذكري است كه علامت تانيث دارد. مانند:
- مونث معنوي: اسم مونثي است (اعلمَ از حقيقي و مجازي) كه علامت تانيث
ندارد. مانند: زينب, شمس, مريم, ارض.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 3:6 قبل از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

دراسمها: غالب اسمها (به جز مواردي كه مبني هستند و در زير ذكر شده اند)

معرب             در فعلها: مضارع

                     در حروف: حرف معرب وجود ندارد

اسم                 در اسمها: ضمائر, اسم اشاره, اسم موصول, اسم شرط, اسم استفهام,

                      اسم فعل, كنايات, برخي از ظروف, اصوات, اعداد مركب (19-11)

مبني               در فعلها: ماضي و امر (و مضارعي كه: داراي نون جمع مونث باشد-

                   صيغه هاي 6- و 12 نيز داراي نون تأكيد مباشر مي باشند.

                    در حروف : همه آنها

تعريف: معرب كلمه اي است كه در موقعيتهاي مختاف اعراب (رفع, نصب, جر, جزم) آخر آن تغيير كند.

تعريف: مبني كلمه اي است كه در هيچيك از حالتهاي اعراب, آخر آن تغيير نكند.

علت بناء اسم مبني

اسمهاي مبني از اين جهت مبني هستند كه به حروف شباهت دارند.

شباهت اسم به حرف:

1-وضعي: اسم (مانند حرف) يك يا دو حرفي باشد مانند: ضمائر در جمله:جِئْنَنا

2-معنوي: شبيه حرفي كه موجود باشد. مانند: (مَتي) در معني استفهام مانند:أ؟

شبيه حرف غير موجود. مانند: (هنا) در معني شرط: اِنْ

3-در نيابت از فعل و عدم تأثّر به عامل. مانند اسم فعل: دَراكِ  زيداً. (أدْرِكْ زيداً).

4-در افتقار لازم مانند اسم موصول كه هميشه نياز به صله دارند

توجه: شرح جزئيات فوق در بخش نحو بطور مبسوط آمده است.

 

 

اسم

مشتق

جامد

غير مصدري

مصدري

اسم آلت

 

اسم تفضيل

اسم مبالغه 

صفت مشبه 

اسم مكان

اسم زمان 

اسم مفعول 

  اسم فاعل  

اسم از نظر اشتقاق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اسم يا جامد است يا مشتق.

اسم جامد خود دو گونه است:

الف) مصدري: مصدر اسمي است كه دلالت بر انجام كار دارد اما بدون داشتن زمان و بتوان از آن مشتق ساخت. مانند:

ب) غير مصدري: اسمي است كه نتوان از آن مشتق ساخت. مانند: قَلَم- رَجُل- جِدار.

توضيح: مصادر افعال مجرد, سماعي هستند و اوزان مختلف و متعدد دارند مانند:

فَعْل – فَعَلان

اما مصادر افعال ثلاثي مزيد, قياسي هستند و وزن معيني دارند كه در بخش فعل به تفصيل خواهد آمد.

تعريف: اسم مشتق اسمي است كه ريشه فعلي دارد و از كلمه ديگري گرفته شده است و غالباً داراي معني وصفي ميباشد.

مشتقات هشت دسته هستند:

1- اسم فاعل: اسمي كه بر انجام دهنده فعل يا دارنده حالتي دلالت دارد. و معمولاً با صفت فاعلي فارسي مطابقت مي كند.

2-اسم  مفعول: اسمي است كه بر كسي يا چيزي كه فعل بر آن تحقيق يافته و يا بر حالت انجام شده يا واقع گشته دلالت مي كند.

- طرز ساخت اسم فاعل و اسم مفعول:

بايد توجه داشت كه اسم فاعل و اسم مفعول درثلاثي مجرد به گونه اي  و در غير ثلاثي مجرد(يعني ثلاثي مزيد و رباعي) به گونه اي ديگر ساخته مي شود. به اين ترتيب كه اسم فاعل در ثلاثي مجرد بر وزن (فاعِل) و اسم مفعول بر وزن (مَفْعول) مي آيد مانند: كاتِب و مَكْتُوب (از ريشه كَتَبَ).

اما در غير ثلاثي مجرد از فعل مضارع ساخته مي شود بدين ترتيب كه به جاي حرف مضارعه, ميم مضموم قرار مي دهيم و حرف پيش از آخر را در اسم فاعل (مكسور) و در اسم مفعول (مفتوح) مي نمائيم. مانند: مُكَبِّر (اسم فاعل)- مُكَبَّر (اسم مفعول) از يُكَبِّرُ (فعل مضارع ثلاثي مزيد)

مُهَنْدِس (اسم فاعل) – مُهَنْدَس (اسم مفعول) از يُهَنْدِسُ (فعل مضارع رباعي مجرد).

3-اسم زمان: اسمي است كه بر زمان وقوع فعل دلالت دارد.

4-اسم مكان: اسمي است كه بر مكان وقوع فعل دلالت دارد.

- طرز ساخت اسم زمان واسم مكان:

براي ساختن اسم زمان و مكان در ثلاثي مجرد, ريشه فعلي را بر وزن (مَفَْعَل) يا (مَفْعِل) مي بريم و در غير ثلاثي مجرد, اسم زمان و مكان بر وزن اسم مفعول (ثلاثي مزيد) ساخته مي شود. مانند: مَكْتَب – مَسْجِد – مَذْهَب.

نكته: چون در غير ثلاثي مجرد, اسم مفعول و اسم زمان و اسم مكان يك وزن دارند, راه تشخيض اين سه كلمه از همديگر از طريق معني آنها در جمله مي با شد.

نكته: بايد توجه داشت كه در ساخت اسم زمان و مكان, هرگاه حركت عين الفعل مضارع, فتحه يا ضمه باشد بر وزن (مَفْعَل) و هرگاه حركت عين الفعل مضارع كسره باشد بر وزن (مَفْعِل) مي آيد مانند:

ذهَب(-َ): مذهَب.

كتَب(-ُ): مكتَب.

جلَس(-ِ): مجلِس.

نكته: برخي از واژه هاي اسم زمان و مكان در عين حاليكه از افعالي ساخته شده اند كه عين الفعل مضارع آنها مضموم است, استثناءً بر وزن (مَفْعِل) آمده اند. مانند: مَشْرِق (از: شَرَقَ – يَشْرُقُ) يا مَغْرِب ( از: غَرُبَ – يَغْرُبُ).

نكته: اسم زمان و مكان از فعل ثلاثي ناقص بر وزن (مَفْعَل) مي آيد. مانند: مَغْزي (به معناي زمان و مكان جنگ از ريشه: غَزَوَ).

5-صفت مشبهه: اسمي است كه بر دارنده صفتي دائمي و پايدار (نه موقت و زودگذر) دلالت مي كند و معمولاً با صفت مطلق فارسي مطابقت دارد.

-طرز ساخت صفت مشبهه:

صفت مشبهه داراي اوزان متعددي است كه مشهورترين آنها عبارتند از:

فعيل – فَعِل – فَعَل – فَعْل – فَعلان – فُعال ...

6-اسم مبالغه اسمي است كه بر دارنده صفتي به مقدار زياد و بيش از حد دلالت مي كند.

- طرز ساخت اسم مبالغه: اسم مبالغه نيز داراي اوزان متعددي است كه معروفترين آنها عبارتند از: فَعّال – فَعّالة – فَعول (صبّار – علامة – شَكور)

7-اسم تفضيل: اسمي است كه داراي معناي برتري و فزوني صفتي در فرد يا گروه نسبت به فرد يا گروه ديگر مي باشد. اسم تفضيل براي مذكر معمولاً بر وزن (أفْعَل) مانند: أكْبَر و در مونث بر وزن (فُعْلي) مانند كُبْري مي آيد.

8- اسم آلت: اسمي است كه بر وسيله انجام فعل دلالت دارد و از همان فعل مربوط مشتق مي شود (مثلاً مفتاح كه از مصدر فَتْح مشتق شده است).

-طرز ساخت:

اسم آلت به دو شكل وجود دارد: جامد و مشتق.

الف) اسم آلت جامد: الفاظ معيني دارد كه غير قياسي است مانند: سِكّينة (چاقو)

ب)اسم آلت مشتق: اوزان مشخصي دارد كه بر همان وزن ساخته مي شود.

اين اوزان عبارتند از: مِفْعَل – مِفْعَلة – مِفْعال

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 3:3 قبل از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

New Page 2

This free script provided by webloger site