تبليغاتX
علمی اجتماعی فرهنگی (اموزش زبان عربی)

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 8:15 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 8:12 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 8:2 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 8:0 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 8:0 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

الإمام الصادق(عليه السلام):

تَعَلَّمُوا الْعَرَبـِيَّةَ فَإِنـَّها كَلامُ اللَّهِ الَّذي يُكَلِّمُ بِهِ خَلْقَهُ.

عربى را فرا گيريد; زيرا كلام خداوندى است كه با آن، با بندگان خود سخن گفته است.

هدايت و سعادت انسانها، بدون ترديد در گرو فهم و عمل به دستورهاى روج بخش قرآن و فرامين مفسران واقعى كلام وحى، يعنى امامان معصوم عليهم السلام است كه براى فهم كلام وحى، ابتدا بايد زبان آن را فهميد.

زبان قرآن، عربى است:

(إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرآناً عَرَبِيّاً)

(2) وبديهى است كه براى آشنايى با اين زبان، شناخت كلمات عربى و كيفيت ارتباط آنها با يكديگر بسيار مهم است. علمى كه ما را در فهم ساختمان و معانى كلمات و ارتباط آنها با يكديگر كمك مى كند، علم صرف و نحو است.

كتاب حاضر، حلقه اوّل از حلقه هاى سه گانه مباحث صرفى در مجموعه آشنايى با زبان قرآن است كه نقشى پايه اى براى دو مرحله بعد (صرف متوسط و عالى) و جنبه مقدماتى براى مباحث نحوى وبلاغى دارد.

در اين كتاب، سعى شده است يك دوره كامل مباحث مقدماتى صرف در قالب سى درس وسه بخشِ مقدمات، فعل و اسم ارائه شود كه در بخش مقدمات، تصويرى جامع واجمالى از علم صرف و در دو بخش ديگر، توضيح وتفصيل آن آمده است.

مباحث، به گونه اى تنظيم شده كه در هر جلسه درسى (با زمان 50 دقيقه) يك درس قابل ارائه است; البته بعضى از درسها مانند فعل مضارع، بخشى از معتلات، ضماير و ... به جهت اهميت و يا حجم بيشتر آنها، مى تواند در دو جلسه تدريس شود.

 

ويژگى هاى كتاب حاضر با توجه به مقدماتى بودن آن عبارتند از:

1 ـ سعى شده است مباحث با سهولت و روانى ارائه گردد; به طورى كه استادان محترم براحتى مى توانند مجموع مباحث هر درس را آموزش دهند.

2 ـ مباحث كتاب با ترتيب منطقى و به صورت دسته بندى، همراه با جدولها و نمودارهاى مناسب تنظيم شده است.

3 ـ در پايان هر يك از بخشهاى فعل و اسم، بر تجزيه كلمات قرآنى تأكيد و محصلان با روش تجزيه جدولى آشنا مى شوند.

4 ـ در اين كتاب، از ده ها آيه و روايت با مضمون هاى بلند به عنوان تمرين استفاده شده تا صرف پژوه، علاوه بر آشنايى با زبان قرآن و سنت در خلال فراگيرى قواعد صرفى، با واژه ها، مضامين و محتواى آيات و روايات انس بگيرد و همگام با آموختن صرف، قرآن و حديث را نيز بياموزد.

 

* نكته و يادآورى

الف) با توجه به تأثير شگرف و اهميت پيش مطالعه، قبل از حضور در كلاس و انجام مباحثه و بحث طرفينى بر روى درسها، ضرورى است كه صرف پژوهان عزيز به دو امر مذكور توجه خاص داشته، استادان محترم نيز از هرگونه راهنمايى و تشويق آنان دريغ نورزند.

ب) بر كسى پوشيده نيست كه تمرين و مرور مباحث، نقش اساسى در فراگيرى هر زبان از جمله عربى دارد، به همين جهت، بدون حل كامل پرسش و تمرين هر درس، هيچگاه نبايد به درس بعد منتقل شد. در پايان هر يك از بخشهاى سه گانه كتاب، مناسب است استادان محترم با اختصاص حداقل يك جلسه به مرور درسها، پرسشها و تمرينهاى حل شده بپردازند.

ج) از آنجايى كه هدف نهايى از مباحث صرفى، آشنايى با منابع و متون دينى و فهم دستورهاى روح بخش اسلام است و غرض از اين فهم، عمل به مقتضاى بلند آنهاست، شايسته است استادان محترم، ضمن توضيح و تبيين نكات اعتقادى، اخلاقى و تربيتى آنها، دانش پژوهان را به عمل به مضامين آنها تشويق كنند.

در پايان ضمن آرزوى توفيق وافر براى مشتاقان آشنايى با كلام پر فروغ الهى، از خوانندگان تقاضا داريم با ارسال آراء و پيشنهادهاى سازنده خود، ما را در رهينِ عنايت خويش قرار دهند.

 

والسلام عليكم و رحمة اللّه

قـم ـ 15 تـيـر مـاه 1377

ـــــــــــــــــــــ

1.بحار الأنوار، ج 2، ص 212.

2.سوره يوسف، آيه 2.


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:51 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

درس اوّل

علوم عربى، علم صرف

قواعد زبان

براى آموختن هر زبانى، نخست لازم است با قواعد آن زبان آشنا شويم. به اين قواعد در زبان فارسى دستور زبان ، در زبان انگليسى گرامر و در زبان عربى صرف و نحو گفته مى شود.

 

علوم عربى

علوم عربى كه به آن، علوم ادبى نيز گفته مى شود، منحصر در صرف و نحو نيست; بلكه
چهارده علم مى باشند كه عبارتند از:

صرف، نحو، لغت، اشتقاق، كتابت، قرائت، تجويد،

معانى، بيان، بديع، شعر، انشا، اَمثال و تاريخ ادبيات

از مهمترين اين علوم، صرف ، نحو و لغت است كه آشناىِ با آنها تا حدودى مى تواند بر
زبان قرآن ـ كه زبان عربى است ـ، مسلط شود و توانايى بهره بردارى از آيات، روايات، و زيارات و ... را خواهد داشت.

اين كتاب، شما را با علم صرف در حد مقدماتى، آشنا مى سازد.

 

علم صرف

 

تعريف علم صرف

صرف، در لغت به معنى تغيير دادن و در اصطلاح، عبارت است از اينكه چگونه يك كلمه را به شكل هاى مختلف در آوريم تا معانى متعددى از آن به دست آيد; مثلا كلمه نَصْر (يارى كردن) را چگونه به صورت نَصَرَ، يَنْصُرُ، اُنْصُرْ، نَاصِرٌ، مَنصورٌ و .... درآوريم تا معانىِ (يارى كرد، يارى مى كند، يارى كن، يارى كننده، يارى شده و ...) از آن به دست آيد.

 

فايده علم صرف

همچنانكه در تعريف علم صرف گفته شد، برخى از كلمه ها از كلمات ديگر گرفته مى شوند. فايده مهم علم صرف اين است كه به وسيله آن مى توان كلمات را شناخت و براى معانى مورد نظر، كلمات مناسب ساخت; بنابراين، فايده علم صرف، آشنايى با چگونگى كلمه سازى و كلمه شناسى است.

 

موضوع علم صرف

موضوع علم صرف، كلمه است; زيرا اين علم، درباره ساختمان كلمه بحث مى كند و به همين لحاظ به آن، علمِ كلمه شناسى و كلمه سازى نيز مى توان گفت.

 

كلمه و اقسام آن

كلمه بر سه قسم است: فعل، اسم و حرف.

 

فعل

فعل، كلمه اى است كه بر معناى مستقلى دلالت كند; در حالى كه آن معنا، با يكى از زمان هاى سه گانه (گذشته، حال و آينده) همراه باشد; مانند:

نَصَرَ (يارى كرد)، يَنْصُرُ (يارى مى كند)، اُنْصُرْ (يارى كن)

اسم

اسم، كلمه اى است كه بر معناى مستقلى دلالت كند; در حالى كه آن معنا، با يكى از زمان هاى سه گانه همراه نباشد; مانند:

نَصْر (يارى كردن)، جِدار (ديوار)

حرف

حرف، كلمه اى است كه معناى مستقلى ندارد و براى ربط دادن كلمات به يكديگر است; مانند في در جمله:

جَلَسْتُ فِي الْبَيْتِ (در خانه نشستم)

* توجه

از ميان اقسام كلمه، فقط اسم و فعل، صرف مى شوند، و شكل و صورت حرف هميشه ثابت است; به همين جهت، در علم صرف فقط از اسم و فعل بحث مى شود.

 

پرسش و تمرين

1. علوم عربى چه تعدادى است؟ آنها را نام ببريد.

2. مهمترين علوم عربى كدامند و نتيجه آشنايى با آنها چيست؟

3. صرف در لغت به چه معناست؟

4. معناى اصطلاحى صرف چيست؟

5. آشنايى با علم صرف چه نتيجه اى دارد؟

6. چرا به علم صرف، علمِ كلمه سازى و كلمه شناسى گفته شده است؟

7. چه تفاوت هايى بين اسم، فعل و حرف وجود دارد؟

8. آيا همه اقسامِ كلمه، صرف مى شوند؟ چرا؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

درس دوم

حركات، تنوين، ضوابط

الفباى زبان عربى

هر كلمه، از يك يا چند حرف به وجود مى آيد كه مجموع آنها را الفبا يا حروف هجاء مى نامند. الفباى عربى، همان الفباى فارسى است; بجز چهار حرف پ، چ، ژ، گ كه آنها عبارتند از:

ا، ء، ب، ت، ث، ج، ح، خ، د، ذ، ر، ز، س، ش،

ص، ض، ط، ظ، ع، غ، ف، ق، ك، ل، م، ن، ه، و، ى

 

اسامى حروف الفبا

الف، همزه، باء، تاء، ثاء، جيم، حاء، خاء، دال، ذال، راء، زاء، سين، شين، صاد، ضاد، طاء، ظاء، عين، غين، فاء، قاف، كاف، لام، ميم، نون، هاء، واو، ياء.

حركت و سكون

در زبان عربى، وسيله تلفظ حروف، حركت است، و در اين زبان، سه حركتِ فتحه ــَ ، كسره ــِ ، ضمه ــُ وجود دارد.

حرف فتحه دار را مفتوح ، كسره دار را مكسور ، و ضمه دار را مضموم مى گويند; مانند: كُتِبَ.

 

حرفى كه حركت نداشته باشد، ساكن ناميده مى شود و علامت آن سكون ــْ است; مانند: حرف ذْ و بْ در كلمه اِذْهَبْ .

 

تنوين

تنوين، نون ساكنى در آخر بعضى از كلمات عربى است كه خوانده مى شود; ولى نوشته نمى شود. اين علامت، به صورت حركت مكرّر نشان داده مى شود و بر سه قسم است:

* تنوينِ رفع ـٌ ، مانند: رَحْمَةٌ كه خوانده مى شود رَحْمَتُنْ

* تنوينِ نصب ـً ، مانند: رَحْمَةً كه خوانده مى شود رَحْمَتَنْ

* تنوينِ جر ـ ، مانند: رَحْمَة كه خوانده مى شود رَحْمَتِنْ

 

ضوابط

افزون بر حركات و تنوين هاى ياد شده، علامت هاى ديگرى نيز در نوشتن به كار مى روند كه ضوابط نام دارند و عبارتند از:

شدّ، مدّ، همزه قطع، همزه وصل

شدّ، علامت تكرار حرف است و به شكل دندانه سين ( ــّ ) روى حرف گذاشته مى شود; مانند:

أَوَّل، يُعَلِّمُ

مدّ، علامت تلفّظِ حرف به صورت كشيده است و به شكل ( ــ ) در بالاى حرف قرار مى گيرد; مانند:

سَا ءَ، سُوءُ، سِىءَ

همزه قطع، همزه اى است كه همه جا ثابت است و تلفّظ مى شود، و علامت آن شش كوچك ( ء ) مى باشد; مانند:

أَكْرَمَ زَيدٌ سَعيداً، يَا زَيْدُ أَكْرِمْ سَعيداً

 

همزه وصل، همزه اى است كه در ابتداى كلام، از نظر تلفظ ثابت مى ماند; ولى در ميان كلام از بين مى رود و كلمه ماقبل خود را به مابعد وصل مى كند و علامت آن صاد كوچك ( صـ ) است; مانند:

اَلْحَمْدُلِلَّهِ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ

پرسش و تمرين

1. حروف هجاء در زبان عربى چه تعدادى است؟

2. چه تفاوتى بين الفباى عربى و الفباى فارسى وجود دارد؟

3. اسم حروف الفباى ذيل را بنويسيد.

ج، ح، د، ر، ش، ص، ع، ف، ك، ه

4. حروف در زبان عربى با چه وسيله اى تلفظ مى شوند؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 
5. حروف مفتوح، مكسور، مضموم و ساكن را در كلمات ذيل تعيين كنيد.

فَلْيَنْظُرْ، خُلِقَ، مَلِكِ، أَحْسَنَ، يُوَسْوِسُ، اَلْفَلَقِ

6. تنوين را تعريف كنيد، و اقسام آن را با مثال نام ببريد.

7. ضوابط را نام ببريد.

8. شدّ و مدّ علامت چه چيزى هستند؟

9. همزه قطع و وصل چه تفاوتى با يكديگر دارند؟

10. اقسام تنوين و ضوابط را در آيات و روايات ذيل با ذكر نوع آنها تعيين كنيد.

1. القرآن الكريم: يَآ أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاَللهِ وَرَسُولِهِ.

2. القران الكريم: اَللهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الاَْسْمَآءُ الْحُسْنَى.

3. الإمام الصادق(عليه السلام): مَآ أَنْزَلَ اللهُ كِتَاباً وَلاَ وَحْياً إِلاَّ بِاَلْعَرَبِيَّة.

4. الإمام الصادق(عليه السلام): تَعَلَّمُوا الْعَرَبِيَّةَ فَإِنَّهَا كَلاَمُ اللهِ الَّذِي يُكَلِّمُ بِهِ خَلْقَهُ.

ـــــــــــــــــــــ

1. نساء، 136. اى كسانى كه ايمان آورده ايد! به خدا و پيامبر او بگرويد.

2. طه، 8. جز خداى يكتا، خدايى نيست. او نام هاى نيكو دارد.

3. سفينة البحار، ج 2، ص 172. خداوند، هر كتاب و پيغام آسمانى را فقط به زبان عربى فرستاد.

(4)4.بحارالانوار،ج2،ص212.زبان عربى رابياموزيد;چراكه اين زبان،كلام خداونداست كه باآن بامردم سخن مى گويد.

درس سوم

تقسيمات فعل و اسم

مقدمه

گفته شد كه كلمه بر سه قسم است: اسم، فعل و حرف.

از اقسام سه گانه كلمه، فقط اسم و فعل دچار تغيير مى شوند; به همين جهت در علم صرف، فقط از اسم و فعل بحث مى شود.

پيش از آغاز مباحث تفصيلىِ فعل و اسم، مناسب است اشاره اى كلى و اجمالى به اقسام فعل و اسم داشته باشيم تا دانش پژوهان گرامى دورنمايى كلى از مباحث علم صرف به دست آورند.

از ميان تقسيمات فعل و اسم، فقط به شش قسم از فعل و شش قسم از اسم اشاره شده است.

 

اقسام فعل

1. ثلاثى و رباعى

كه هر يك از آنها يا مجردند يا مزيد:


فعلى را كه داراى سه حرف اصلى باشد، ثلاثى گويند; مانند:

ضَرَبَ، نَصَرَ

فعل ثلاثى، اگر داراى حرف و يا حروف زايد باشد، به آن ثلاثى مزيد گويند; مانند:

ضَارَبَ، أَحْسَنَ

فعلى را كه داراى چهار حرف اصلى باشد، رباعى گويند; مانند:

زَلْزَلَ، دَحْرَجَ

فعل رباعى، اگر داراى حرف يا حروف زايد باشد، به آن رباعى مزيد گويند; مانند:

تَزَلْزَلَ، تَدَحْرَجَ

 

2. ماضى، مضارع و امر

ماضى، فعلى است كه بر انجام كارى يا پديد آمدن حالتى در زمان گذشته دلالت كند; مانند:

ضَرَبَ (زد)، حَسُنَ (نيكو شد)

مضارع، فعلى است كه بر انجام كارى يا پديد آمدن حالتى در زمان حال يا آينده دلالت كند; مانند:

يَضْرِبُ (مى زند)، يَحْسُنُ (نيكو مى شود)

امر، فعلى است كه بر طلب انجام كارى يا پديد آمدن حالتى دلالت مى كند; مانند:

اِضْرِبْ (بزن)، اُحْسُنْ (نيكو شو)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

3. معتل و صحيح

معتل، كلمه اى است كه در حروف اصلى آن، حرف علّه (و، ا، ى) وجود

داشته باشد; مانند:

وَعَدَ، قَالَ، بَلِيَ.

صحيح، كلمه اى است كه در حروف اصلى آن، حرف عله وجود نداشته باشد; مانند:

ضَرَبَ، مَدَدَ، أَمَرَ

4. لازم و متعدى

لازم، فعلى است كه فقط به فاعل نياز دارد; مانند:

ذَهَبَ عَلِيٌّ (على رفت)

متعدى، فعلى است كه افزون بر فاعل، مفعول نيز مى طلبد; مانند:

نَصَرَ سَعِيدٌ زيداً (سعيد، زيد را يارى كرد)

5. معلوم و مجهول

معلوم، فعلى است كه فاعل آن در كلام ذكر شده باشد; مانند:

نَصَرَ عَلِيٌّ سَعِيداً (على، سعيد را يارى كرد)

مجهول، فعلى است كه فاعل آن در كلام ذكر نشود و به مفعول نسبت داده شود; مانند:

نُصِرَ سَعِيدٌ (سعيد يارى شد)

6. مثبت و منفى

مثبت، فعلى است كه بر واقع شدن كارى يا پديد آمدن حالتى در يكى از زمان هاى سه گانه دلالت كند; مانند:

نَصَرَ (يارى كرد)، يَنْصُرُ (يارى مى كند)، يَحْسُنُ (نيكو مى شود)

منفى، فعلى است كه بر واقع نشدن كارى يا پديد نيامدن حالتى در يكى از زمان هاى سه گانه دلالت كند; مانند:

مَا نَصَرَ (يارى نكرد)، لاَ يَنْصُرُ (يارى نمى كند)، مَا يَحْسُنُ (نيكو نمى شود)

 

اقسام اسم

اسمها، از جهات گوناگون، داراى اقسام مختلفى هستند كه به برخى از آنها اشاره مى شود:

 

1. ثلاثى، رباعى و خماسى

كه هر يك از آنها يا مجردند و يا مزيد:

ثلاثى مجرد ، مانند : رَجُل ثلاثى مزيد ، مانند : رِجَال

رباعى مجرد ، مانند : جَعْفَر رباعى مزيد ، مانند : جَعَافِر

خماسى مجرد، مانند : سَفَرْجَل خماسى مزيد ، مانند : سَلْسَبِيل

 

2. مصدر و غير مصدر

مصدر، اسمى است كه بر انجام كارى و يا پديد آمدن حالتى دلالت مى كند و فعل از آن گرفته مى شود; مانند:

ضَرْب (زدن)، حُسْن (نيكو شدن)

غير مصدر، اسمى است كه بر انجام كارى يا پديد آمدن حالتى دلالت نمى كند و فعل از آن گرفته نمى شود; مانند:

جِدَار (ديوار)، رَجُل (مرد)

 

3. جامد و مشتق

جامد، اسمى است كه از كلمه ديگر گرفته نشده باشد; مانند:

رَجُل، جَعْفر

مشتق، اسمى است كه از كلمه ديگر گرفته شده باشد; مانند:

عَالِم، مَعْلُوم و عَلِيمكه همه از عِلْم گرفته شده اند.

 

4. مذكر و مؤنث

هر يك از مذكر و مؤنث يا حقيقى اند و يا مجازى.

اسمى كه بر انسان يا حيوان نر دلالت كند، مذكر حقيقى و در غير اين صورت مذكر مجازى است; مانند:

رَجُل (مرد)، بَاب (در)

اسمى كه بر انسان يا حيوان ماده دلالت كند، مؤنث حقيقى و در غير اين صورت، مؤنث مجازى است; مانند:

اِمْرَأَة (زن)، سَبُّورَة (تخته سياه)


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:44 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

درس چهارم

فعل ماضى (1)

اقسام فعل

فعل بر سه قسم است: ماضى، مضارع، امر.

در اين درس و درس آينده، فعل ماضى را بررسى مى كنيم.


تعريف فعل ماضى

فعل ماضى، فعلى است كه بر انجام كارى يا پديد آمدن حالتى در زمان گذشته دلالت مى كند; مانند:

كَتَبَ (نوشت)، حَسُنَ (نيكو شد)

* حالت هاى فاعل

* فاعل كه همان انجام دهنده كار يا پديدآورنده حالت است، برچندگونه است:

يا حضور ندارد كه به آن غايب مى گويند: مانند: او، آنها.

يا حاضر است كه به آن مخاطب مى گويند; مانند: تو، شما.

و يا فاعل، خود گوينده است كه به آن متكلم مى گويند; مانند: من، ما.

* هر كدام از غايب و حاضر نيز بر دو نوع است:

يا مرد است كه به آن مذكر گويند.

ويا زن است كه به آن مؤنث گويند.

* هر يك از مذكر و مؤنث نيز بر سه قسم است:

يا يكى است كه به آن مفرد گفته مى شود.

يا دو تا است كه به آن مُثَنّى گفته مى شود.

و يا بيش از دو تا است كه به آن جمع مى گويند.

* و فاعلى كه متكلم باشد:

يا فعل را به خود نسبت مى دهد كه به آن متكلّم وَحده مى گويند.

و يا فعل را به خود و ديگرى نسبت مى دهد كه به آن متكلّم مَعَ الغير گفته مى شود.

* بنابر آنچه گفته شد، نتيجه مى گيريم كه:

فعل ماضى در زبان عربى، داراى چهارده صيغه (ساخت) است:

شش صيغه غايب، شش صيغه مخاطب و دو صيغه متكلم.

نمودار چهارده گانه صيغه هاى فعل:

1. مفرد: او ]يك مرد] مذکر غائب فعل
2. مثنى: آنها ]دو مرد]
3. جمع: آنها ]مردان]

4. مفرد: او ]يك زن]

مونث
5. مثنى: آنها ]دو زن]
6. جمع: آنها ]زنان]
7. مفرد: تو ]يك مرد] مذکر مخاطب
8. مثنى: شما ]دو مرد]
9. جمع: شما ]مردان]
10. مفرد: تو ]يك زن] مونث
11. مثنى: شما ]دو زن]
12. جمع: شما ]زنان]
    13.وحده : من   متکلم
14. مع الغير : ما

 

 

صرف فعل ماضى

صرف شش صيغه غايب ضَرَبَ چنين است:




غائب





مذکر

مونث


مفرد
مثني
جمع
مفرد
مثني
جمع

ضَرَبَ:(آن يك مرد) زد
ضَرَبَا:(آن دو مرد) زدند
ضَرَبُوا:(آن مردان) زدند

ضَرَبَتْ:(آن يك زن) زد
ضَرَبَتَا:(آن دو زن) زدند
ضَرَبْنَ:(آن زنان) زدند
همچنان كه در شش صيغه غايبِ فعل ماضى مشاهده مى كنيد، نشانه فاعل كه به آن ضمير نيز گفته مى شود، بدين قرار است:

* در مثنى ها ا لف ضَرَبَا، ضَرَبَتَا

* در جمع مذكر و ضَرَبُوا

* در جمع مؤنث نَ ضَرَبْنَ

در صيغه هاى 1 و4، نشانه فاعل (ضمير) در فعل، مستتر (پنهان) است.

* در صيغه 1 هُوَ در ضَرَبَ

* در صيغه 4 هِيَ در ضَرَبَتْ

اين يادآورى لازم است كه ت در صيغه هاى 4 و 5، علامتِ مؤنث بودن فاعل است و ضمير نيست.

 

 

پرسش و تمرين

1. كلمه بر چند قسم است؟

2. فرق اصلى اسم با فعل چيست؟

3. فرق اصلى اسم با حرف چيست؟

4. نوع كلمات قرآنى را در جدول ذيل، از جهت (اسم، فعل و حرف) بودن تعيين كنيد.

کلمه ترجمه نوع کلمه ترجمه
خَرَجَ خارج شد إنْ اگر
فِي در جَعَلَ قرار داد
خَلْق آفرينش خَلَقَ آفريد
رِزْق روزى    أَمْر فرمان
رَزَقَ روزى داد عَلِمَ دانست

5. فعل ماضى را با ذكر دو مثال تعريف كنيد.




 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:44 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 
. فعل ماضى در زبان عربى داراى چند صيغه است؟

7. شش صيغه فارسى از فعل (رفتن) را مطابق نمونه صرف كنيد.

زد (آن يك مرد) زد (آن يك زن)

زدند (آن دو مرد) زدند (آن دو زن)

زدند (آن مردان) زدند (آن زنان)

8. اگر فاعل، حاضر باشد به آن چه مى گويند؟

9. اگر فاعل، حاضر نباشد به آن چه مى گويند؟

10. اگر فاعل زن باشد به آن چه مى گويند؟

11. اگر فاعل يكى باشد به آن چه مى گويند؟

12. اگر فاعل، خود گوينده باشد به آن چه مى گويند؟

13. اگر فاعل، دو نفر باشد به آن چه مى گويند؟

14. شش صيغه فعلهاى ذيل را با ذكر ترجمه صرف كنيد.

كَتَبَ

شماره 1 2 3 4 5 6
فعل            
ترجمه            

 

نَصَرَ

شماره 1 2 3 4 5 6
فعل            
ترجمه            

 

صَدَقَ

شماره 1 2 3 4 5 6
فعل            
ترجمه            

15. فعلهاى ذيل را به عربى ترجمه كنيد.

نوشت (آن يك مرد) نوشت (آن يك زن)

نوشتند (آن دو مرد) نوشتند (آن دو زن)

نوشتند (آن مردان) نوشتند (آن زنان)

16. ضمير يا نشانه فاعل را در فعلهاى ذيل مشخص كنيد.

نَصَرَا، نَصَرَتَا، نَصَرُوا، نَصَرْنَ

17. نشانه فاعل در دو صيغه ضَرَبَ و ضَرَبَتْ چيست؟

18. تاء در ضَرَبَتْ و ضَرَبَتَا علامت چيست؟

19. صيغه، شماره و ترجمه فعلهاى قرآنى ذيل را بنويسيد.

فعل صيغه شماره ترجمه فعل صيغه شماره ترجمه
فَعَلَ     انجام داد فَسَدَتْ     تباه شد
فَعَلُوا       فَسَدَتَا      
فَعَلْن       َعَلِمَ     دانست
كَذَبَ     دروغ گفت عَلِمُوا      
كَذَبُوا َ       جَعَل     قرار داد
كَذَبَتْ       ْجَعَلاَ      


درس پنجم

فعل ماضى (2)

 

در درس گذشته، شش صيغه غايب فعل ماضى بررسى شد. در اين درس، شش صيغه مخاطب و دو صيغه متكلم را فرا مى گيريم:






مخاطب







مذکر

مونث


مفرد
مثني
جمع
مفرد
مثني
جمع

 7. مفرد  :   ضربت (تو يک مرد ذ) زدي
8. مثنى   :   ضَرَبْتُمَا: (شما دو مرد) زديد
9. جمع   :   ضَرَبْتُمْ:(شما مردان) زديد

10. مفرد   :   ضَرَبْتِ: (تو يك زن) زدى
11. مثنى   :   ضَرَبْتُمَا: (شما دو زن) زديد
12. جمع   :   ضَرَبْتُنَّ: (شما زنان) زديد



متكلم


13.وحده   :    ضَرَبْتُ: (من) زدم
14. مع الغير :    ضَرَبْنَا: (ما) زديم

* يادآوريها

همچنان كه در شش صيغه مخاطب و دو صيغه متكلم مشاهده مى كنيد، نشانه فاعل (ضمير) بارز و آشكار بوده و بدين قرارند:

 

* مفرد مذكر مخاطب تَ
* مثناى مذكر مخاطب  تُمَا
* جمع مذكر مخاطب تُمْ
* مفرد مؤنث مخاطب تِ
* مثناى مؤنث مخاطب تُمَا
*جمع مؤنث مخاطب    تُنَّ
* متكلم وحده  تُ
* متكلم مع الغير :نَا

 

حروف اصلى و زايد


حروف اصلى، حروفى هستند كه در تمامِ كلماتِ هم خانواده آورده مى شوند.

حروف زايد، حروفى هستند كه در بعضى از كلمات هم خانواده آورده مى شوند; مثلا در كلمات: نَصْر ، ناصِر ، مَنصور و نَصير حروف ن، ص، ر اصلى و ساير حروف زايدند.

 

وزن و سنجش كلمات


براى اينكه در كلمات سه حرفى، حروف اصلى از حروف زايد مشخص شود، سه حرف ف، ع، ل به ترتيب در مقابلِ حروف اصلى قرار مى گيرند; مثلا گفته مى شود: نَصَرَ بر وزن فَعَلَ و رَجُلٌ بر وزن فَعُلٌ .
در كلمه اى كه بيش از سه حرف اصلى داشته باشد، لامِ وزن تكرار مى شود; مثلا گفته مى شود:

زَلْزَلَ بر وزن فَعْلَلَ ، دِرْهَمْ بر وزن فِعْلَل و سَفَرْجَل بر وزن فَعَلْلَل .

 

 

* توجه


حرف اوّل اصلى را فاء الفعل ، حرف دوم را عين الفعل و حرف سوم را لام الفعل مى گويند; مانند:
نَ صَ  رَ
فاءالفعل عين الفعل لام الفعل
فَ عَ لَ
زَ لْ زَ لَ
فاءالفعل عين الفعل لام الفعل اوّل لام الفعل دوم
فَ  عْ لَ لَ

* نكته


1. هرگاه در كلمه اى، حرف يا حروف زايدى باشد، همان را در وزن كلمه مى آورند;
مثلا: كَسَرَ بر وزن فَعَلَ است و چون همزه و نون بر سر آن در آيد، همان دو حرف در وزن آورده مى شود:

اِ نْ كَ سَ رَ

اِ نْ فَ عَ لَ

2. حرف اوّل و سومِ فعل ماضىِ سه حرفى، مفتوح، و حرف دوم آن يامفتوح، يا مكسور و يا مضموم است:
الف)   فَعَلَ، مانند: دَخَلَ، ضَرَبَ، كَتَبَ
ب )   فَعِلَ، مانند: عَلِمَ، حَمِدَ، حَسِبَ
ج )   فَعُلَ، مانند: شَـرُفَ، كَبُـرَ، كَـرُمَ

 

جهت آشنايى بيشتر با چهارده صيغه ماضى، فعل عَلِمَ را صرف مى كنيم:
غائب (مذکر)
غائب (مونث)
مخاطب (مذکر)
مخاطب (مونث)
متکلم (وحده و مع الغير)
عَلِمَ:(آن يك مرد) دانست عَلِمَا: (آن دو مرد) دانستند عَلِمُوا:(آن مردان)دانستند
عَلِمَتْ : (آن يك زن)دانست عَلِمَتَا: (آن دو زن) دانستند عَلِمْنَ: (آن زنان) دانستند
عَلِمْتَ: (تو يك مرد) دانستى عَلِمْتُمَا: (شما دو مرد) دانستيد عَلِمْتُمْ: (شما مردان) دانستيد
عَلِمْتِ: (تو يك زن)دانستى عَلِمْتُمَا: (شما دو زن) دانستيد عَلِمْتُنَّ: (شما زنان) دانستيد
عَلِمْتُ: (من) دانستم عَلِمْنَا: (ما) دانستيم
همانگونه كه در صيغه هاى فوق مشاهده مى كنيد چهار فعلِ مفرد، چهار فعلِ مثنى، چهار فعلِ جمع و دو فعلِ متكلم وجود دارد. ضمير يا نشانه فاعل، در كليه صيغه ها بارز (آشكار) است و فقط در صيغه هاى 1 و 4، دو ضمير هُوَ و هِيَ مستتر (پنهان) است. هر صيغه اى، داراى ضمير اختصاصى است; بجز مثنى هاى غايب كه داراى ضمير مشترك الف و مثنى هاى مخاطب كه داراى ضمير مشترك تُمَا هستند.

 

پرسش و تمرين


1. فعل ماضى، داراى چند صيغه است؟

2. صيغه هاى غايب، مخاطب و متكلم چند قسم هستند؟



+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:43 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 
4. چهارده صيغه فعل ماضى نَصَرَ (يارى كرد) و عَلِمَ (دانست) را صرف كنيد.

5. فاء الفعل، عين الفعل و لام الفعل را در فعلهاى عَلِمَ، نَصَرَ و بَعُدَ مشخص كنيد.

6. چهارده صيغه فعل ماضى، داراى چند ضمير بارز (آشكار) است؟

7. در چه صيغه هايى از فعل ماضى، نشانه فاعل مستتر (پنهان) است؟

 

8. نشانه فاعل (ضمير) در فعلهاى قرآنى ذيل كدام است؟

فعل ضمير فعل ضمير فعل ضمير
كَتَبْنَا
نوشتيم
   
حَرَصْت َ
آرزوداشتي
   
خَرَجْن
بيرون شدندَ
   
كَذَبَ
دروغ گفت
   
فَعَلْتَ
انجام دادى
   
ْبَلَغا
آن دو رسيدند
   
صَدَقُوا
راست گفتند
   
خَرَجْتُمْ
بيرون شديد
   
بَصُرْت
ديدم
   
كَذَبَتْ
دروغ گفت
   
أَمَرْنَا
فرمان داديم
   
تَرَکُنَ
گذاشتند
   

9. فعلهاى ذيل را به فارسى ترجمه كنيد.

ذَهَبَ . ذَهَبَتْ . ذَهَبْتَ . ذَهَبْتِ . ذَهَبْتُ

نَصَرَا. نَصَرَتَا . نَصَرْتُمَا . نَصَرْنَا . نَصَرْنَ

نَصَرْتُمْ. نَصَرْتُنَّ

10. فعلهاى ذيل را به عربى ترجمه كنيد.

         رفتند (آن مردان)         رفتند (آن زنان)         رفتيد (شما زنان)

         رفتيد (شما مردان)      رفتيد (شما دو مرد)      رفتيد (شما دو زن)

         رفتند (آن دو زن)      رفتم (من)               رفتيم (ما)

11. فعلهاى ذيل از قرآن كريم مى باشند. شماره، ضمير و ترجمه آنها را بنويسيد.

فعل شماره ضمير ترجمه فعل شماره ضمير ترجمه
قَتَلُتَ       عَمِلُتَ      
قَتَلْتُ       عَمِلْتُ      
قَتَلْنَا       عَمِلْتُم      
قَتَلُتم       عَمِلُنا      
قَتَلُوا       عَمِلَتْ      

 

12. مفردهاى فعل عَلِمَ، مثناهاى فعل كَتَبَ، جمع هاى مذكر و مؤنث فعل دَخَلَ را با ذكر شماره       صيغه هر كدام بنويسيد.

13. نشانه هاى فاعل (ضماير) فعل ماضى را در صيغه هاى ذيل مشخص كنيد.

3 َ وَ 5   7  
6 َ نَ 2   10  
1   9   12  

14. صيغه فعلهاى مشخص شده در آيات و روايات ذيل و نشانه هاى فاعل (ضماير) را در هر يك      بنويسيد.

   1. القرآن الكريم: لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسَانَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِيم.

   2. القرآن الكريم: وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ.

   3. القرآن الكريم: قَالَ رَبِّ إِنِّى ظَلَمْتُ نَفْسِى فَاغْفِرْ لِى فَغَفَرَ لَهُ.

   4. القرآن الكريم: أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا          عَجَباً؟

 

ـــــــــــــــــــــ

1. تين، 4. همانا ما آدمى را در نيكوترين نگاشت (صورت و تركيب و اعتدالى كه بتواند به پايه هاى بلند دست يابد) بيافريديم.

2. آل عمران، 135. و آنان كه چون كارى نكوهيده و زشت كنند يا بر خويشتن ستم روا دارند، خداى را به ياد آرند.

3.قصص، 16. گفت: پروردگارا! من (به خاطر كشتن قبطى) به خود ستم كردم; پس مرا بيامرز و (خداوند) او را آمرزيد.

4. كهف، 9. آيا پنداشته اى كه (واقعه) ياران (غار) كهف و آن سنگ نبشته از نشانه هاى شگفت انگيز ما بوده اند؟ يعنى داستان ايشان به آيات قدرت ما چندان شگفت نيست.




+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

درس ششم

فعـل مضـارع

فعل مضارع، فعلى است كه بر انجام كارى يا پديد آمدن حالتى در زمان حال يا آينده دلالت مى كند; مانند:

يَنْصُرُ (يارى مى كند)، يَحْسُنُ (نيكو مى شود)

 

روش ساختن فعل مضارع

فعل مضارع، مانند ماضى داراى چهارده صيغه است كه از صيغه اوّلِ فعل ماضى ساخته مى شود. ترتيب ساختن آن از مادّه ضَرَبَ (زد) به شرح ذيل است:

1. يكى از حروف مضارعه (ا، ت، ى، ن) را بر سر فعل ماضى در مى آوريم:

ضَرَبَ يَضَرَبَ

2. فاءالفعل آن را ساكن مى كنيم:

يَضَرَبَ يَضْرَبَ

3. عين الفعل را با توجه به وزن آن، تغيير مى دهيم:

يَضْرَبَ يَضْرِبَ

4. آخر آن را رفع مى دهيم:

يَضْرِبَ ر يَضْرِبُ

 

رفع دادن مضارع، به اضافه كردن ضمه يا نون مفتوح و مكسور به آخر آن است; به ترتيب ذيل:

* ــُ (ضمه): به صيغه هاى 1 ، 4 ، 7 ، 13 ، 14.

* نِ: به صيغه هاى 2 ، 5 ، 8 ، 11 (مثنى ها).

* نَ: به صيغه هاى 3 ، 9 ، 10.

نكته: صيغه هاى 6 و 12 علامت رفع ندارند.

 

* توجه

حركت عين الفعل سماعى است; يعنى ممكن است مفتوح، مكسور و يا مضموم باشد كه معمولا با استفاده از فرهنگ لغت مى توان آن را به دست آورد. در لغت نامه، چنين نوشته شده است:

ضَرَبَ ـِ : يعنى عين الفعل مضارعِ فعلِ ضَرَبَ مكسوراست : يَضْرِبُ

نَصَرَ ـُ : يعنى عين الفعل مضارعِ فعلِ نَصَرَ مضموم است : يَنْصُرُ

عَلِمَ ـَ : يعنى عين الفعل مضارعِ فعلِ عَلِمَ مفتوح است : يَعْلَمُ

* مراحل ساختن صيغه اوّل مضارع نَصَرَ و عَلِمَ:

نَصَرَ يَنَصَرَ يَنْصَرَ يَنْصُرَ يَنْصُرُ

عَلِمَ يَعَلِمَ يَعْلِمَ يَعْلَمَ يَعْلَمُ

 

* صرف چهارده صيغه فعل مضارع:




غايب


مذکر




مؤنث
1.مفرد:
2.مثني:
3.جمع:

4.مفرد:
5.مثني:
6.جمع:
يَضْرِب (ان يک مرد) مي زند
يَضْرِبان (آن دو مرد) مي زنندِ
يَضْرِبُونَ (آن مردان) مي زنند

تَضْرِبُ (آن يک زن ) مي زند
تَضْرِبانِ (آن دو زن) مي زنند
يَضْرِبْنَ (آن زنان) مي زنند
مخاطب مذکر




مؤنث
7.مفرد:
8.مثني:
9.جمع:

10.مفرد:
11.مثني:
12.جمع:
تَضْرِبُ (تو يک مرد ) مي زني
تَضْرِبانِ (شما دو مرد ) مي زنيد
تَضْرِبُونَ (شما مردان) مي زنيد

تَضْرِبِينَ (تو يک زن) ميزني
تَضْرِبان (شما دو زن) مي زنيدِ
تَضْرِبْنَ (شما زنان) مي زنيد
متکلم   13. وحده
14.مع الغير
أَضْرِبُ (من) مى زنم
نَضْرِبُ (ما) مى زنيم

نكاتى در مورد صيغه هاى مضارع

1. همچنانكه در صيغه هاى چهارده گانه مضارع مشاهده مى كنيد، نشانه فاعل (ضمير) در صيغه هاى مختلف بدين قرار است:

 

* در مثنى ها : الف : يَضْرِبانِ، تَضْرِبانِ، تَضْرِبانِ، تَضْرِبانِ

* در جمع هاى مذكر : و : يَضْرِبُونَ، تَضْرِبُونَ

* در جمع هاى مؤنث : نَ : يَضْرِبْنَ، تَضْرِبْنَ

* در مفرد مؤنث مخاطب : يــ : تَضْرِبِينَ

در صيغه هاى 1 ، 4 ، 7 ، 13 ، 14 نشانه فاعل (ضمير) مستتر و پنهان است.

* در صيغه 1 : هُوَ : يَضْرِبُ

* در صيغه 4 : هِيَ : تَضْرِبُ

* در صيغه 7 : أَنْتَ : تَضْرِبُ

* در صيغه 13 : أَنَا : أَضْرِبُ

* در صيغه 14 : نَحْنُ : نَضْرِبُ

پس در فعل مضارع، فقط چهار ضمير بارز داريم كه در نُه صيغه به كار برده مى شوند و پنج صيغه، داراى ضمير مستتر (پنهان) است.

 

2. همانگونه كه در چهارده صيغه مضارع مشاهده مى كنيد، حروف مضارعه (أَتينَ) به ترتيب ذيل، ميان صيغه ها توزيع شده است:

يـَ : در صيغه هاى 1 ، 2 ، 3 ، 6

تـَ : در صيغه هاى 4 ، 5 ، 7 تا 12

أَ : در صيغه 13

نـَ : در صيغه 14

3. با اندكى دقّت در صيغه هاى چهارده گانه، روشن مى شود كه:

تَضْرِبُ : بين صيغه هاى 4 و 7 مشترك است.

تَضْرِبَانِ :بين صيغه هاى 5 ، 8 ، 11 مشترك است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

پرسش و تمرين

1. فعل مضارع را تعريف كنيد.

2. مراحل ساخته شدن فعل يَضْرِبُ از ضَرَبَ را به اختصار توضيح دهيد.

3. علامت رفع در صيغه هاى ذيل از فعل مضارع چيست؟

* صيغه هاى 1، 4 * صيغه هاى 3، 9

* صيغه هاى 2، 5 * صيغه 10

* صيغه هاى 8، 11 * صيغه هاى 13، 14

4. حركت عين الفعل در مضارع چند حالت دارد؟

5. صيغه اوّلِ مضارعِ فعلهاى قرآنى ذيل را بنويسيد.

كَتَبَ ـُ (نوشت)، ذَكَرَ ـُ (ياد كرد)، خَرَجَ ـُ (خارج شد)

كَتَمَ ـُ (پنهان كرد)، سَمِعَ ـَ (شنيد)، كَفَرَ ـُ (ناسپاسى كرد)

عَلِمَ ـَ (دانست)، فَعَلَ ـَ (انجام داد)

 

6. چهارده صيغه مضارع فعلهاى نَصَرَـُ و عَلِمَ ـَ را صرف كنيد.

7. نشانه فاعل (ضمير) در صيغه هاى مثناى فعل مضارع چيست؟

8. نشانه فاعل (ضمير) در صيغه هاى جمع مذكر فعل مضارع چيست؟

9. نشانه فاعل (ضمير) در صيغه هاى جمع مؤنث فعل مضارع چيست؟

10. در كداميك از صيغه هاى فعل مضارع، نشانه فاعل (ضمير)، مستتر است؟ با ذكرمثال بنويسيد.

 

11. ويژگيهاى خواسته شده را در فعلهاى قرآنى مذكور در جدول ذيل بنويسيد.

رديف فعل مضارع صيغه شماره فاعل (ضمير) علامت رفع ماضي ترجمه
1 يَحْكُمَانِ            
2 يَحْفَظْن            
3 يَخْرُجْن            
4 تَذْكُر            
5 يَسْجُدَان            
6 تَعْمَلُون            
7 تَأْمُرِين            
8 أَعْلَمُ            
9 نَكْتُب            

 

12. نوع فعلهاى مشخص شده (ماضى و مضارع) در آيات و روايات ذيل را تعيين كنيد و نشانه فاعل آنها را بنويسيد.

1. القرآن الكريم: اَلَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبِيراً.

2. القرآن الكريم: وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِى أَصْحَابِ السَّعِيرِ.

3. القرآن الكريم: اَللهُ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.

4. القرآن الكريم: يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ.

5. الإمَام عَليّ(عليه السلام): إِنَّكُمْ إِلَى الْعَمَلِ بِمَا عَلِمْتُمْ أَحْوَجُ مِنْكُمْ إِلَى تَعَلُّمِ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ.

ـــــــــــــــــــــ

1. اسراء، 9. مؤمنانى كه كارهاى نيك و شايسته مى كنند، (مژده مى دهد) كه براى ايشان مزدى بزرگ است.

2. مُلك، 10. و گويند اگر ما مى شنيديم و خِرَد را به كار مى بستيم در زمره دوزخيان نبوديم.

3. بقره، 113. خداوند روز رستاخيز بين آنها داورى خواهد كرد.

4. شورى، 25. (خداى) مى داند، آنچه انجام مى دهيد.

5. غرر الحكم، ج 1، ص 290. براستى كه شما به عمل كردن به آنچه دانسته ايد نيازمندتريد تا يادگرفتن آنچه را كه نمى دانيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

درس هفتم

فعـل امـر

امر، در لغت به معنى دَستور و فرمان است، و در اصطلاح بر طلب انجام كار يا پديدآمدن حالتى دلالت مى كند; مانند:

اِضْرِبْ (بزن)، اُحْسُنْ (نيكو شو)

فعل امر، مانند مضارع داراى چهارده صيغه و بر دو نوع است:

1. امر به لام      : شش صيغه غايب و دو صيغه متكلم;

2. امر به صيغه   : شش صيغه مخاطب.

* كليه صيغه هاى امر از مضارع ساخته مى شود.

* طرز ساختن امر به لام

امر به لام، از شش صيغه غايب و دو صيغه متكلمِ مضارع به شرح ذيل ساخته مى شود:

1. لام مكسورى (لـِ) بر سر مضارع در مى آوريم: جزم مى دهيم: لِيـَضْرِبْ

جزم در لغت به معنى بريدن و قطع كردن، و در اصطلاح، حذف علايم رفع ( ــُ ، نَِ ) است; مانند:

   يَضْرِبُ >            لِيـَضْرِبُ >             لِيـَضْرِبْ (بايد بزند)

   يَضْرِبان >ِ            لِيـَضْرِبانِ >             لِيـَضْرِبا (بايد بزنند)

* نمونه صرف فعل امر (امر به لام) از ضَرَ بَ ـِ :

غايب مذکر



مؤنث
1.مفرد:
2.مثني:
3.جمع:

4.مفرد:
5.مثني:
6.جمع:
لِيَضْرِبْ (آن يك مرد) بايد بزند
لِيَضْرِبا (آن دو مرد) بايد بزنند
لِيَضْرِبُوا (آن مردان) بايد بزند

لِتَضْرِبْ (آن يك زن) بايد بزند
لِتَضْرِبا (آن دو زن) بايد بزنند
لِيَضْرِبْنَ (آن زنان) بايد بزنند
متکلم   13. وحده
14.مع الغير
لاَِضْرِبْْ (من) بايد بزنم
لِنَضْرِبْ (ما) بايد بزنيم

 

* نكته:

1. همچنانكه ملاحظه مى كنيد، نونِ صيغه ششم، حذف نشده است; زيرا علامتِ رفع نيست.

2. هرگاه قبل از امرِ به لام، واو و يا فاء بيايد، لام آن ساكن مى شود; مانند:

         لِيَضْرِبْ >      وَلْيَضْرِبْ         لِيَنْظُرْ >      فَلْيَنْظُرْ

* طرز ساختن امر به صيغه

امر به صيغه، از شش صيغه مخاطب فعل مضارع به ترتيب ذيل ساخته مى شود:

1. حرف مضارعه (ت) را از اوّل آن بر مى داريم   :   تَضْرِبُ >         ضْرِبُ

2. علايم رفع را از آخر آن حذف مى نماييم      :    ضْرِبُ >             ضْرِبْ

* نكته مهم:

هر گاه حرف مضارعه را حذف كنيم و پس از آن حرف ساكنى وجود داشته باشد; مانند: تَضْرِبُ، كه پس از حذف (ت) مى شود ضْرِبْ بايد همزه اى بر آن درآوريم، چون ابتدا به ساكن در عربى مشكل يا مُحال است; پس مى شود:             ضْرِبْ >   اِضْرِبْ

توجه: حركت همزه، بستگى به حركت عين الفعل مضارع دارد.

الف) اگر عين الفعل مضارع مفتوح و يا مكسور بود، همزه را كسره (-ِ) مى دهيم; مانند:

تَضْرِبُ < ضْرِب < اِضْرِب < اِضْرِب
تَعْلَمُ < عْلَم < اِعْلَم < اِعْلَم

ب) اگر عين الفعل مضارع، مضموم بود، همزه را ضمّه ( ـُ ) مى دهيم; مانند:

   تَنْصُرُ >                نْصُرُ >             اُنْصُرُ >             اُنْصُرْ

صرفِ امرِ حاضر (يَضْرِبُ) بدين قرار است

    1. مفرد : اِضْرِبْ: (تو يك مرد)    بزن
  مذکر: 2. مثني : اِضْرِبا: (شما دو مرد)    بزنيد
    3. جمع : اِضْرِبُوا: (شما مردان)    بزنيد
مخاطب        
    4. مفرد : اِضْرِبِي: (تويک زن)    بزن
  مونث : 5. مثني : اِضْرِبا: (شما دو زنان )    بزنيد
    6. جمع : اِضْرِبْنَ:  (شما زنان)    بزنيد

* نمونه صرف چهاره صيغه امر از فعل (نَصَرَ ـُ ):

    1. مفرد : لِيَنْصُرْ : (آن يك مرد) بايديارى كند
  مذکر 2. مثني : لِيَنْصُرا : (آن دومرد) بايديارى كنند
    3. جمع : لِيَنْصُرُوا : (آن مردان) بايديارى كنند
غايب        
    4. مفرد : لِتَنْصُرْ : (آن يك زن) بايديارى كند
  مونث 5. مثني : لِتَنْصُرا : (آن دوزن) بايديارى كنند
    6. جمع : لِيَنْصُرْنَ : (آن زنان) بايديارى كنند
         
    7. مفرد : اُنْصُرْ : (تويك مرد) يارى كن
  مذکر 8. مثني : اُنْصُرَا: (شمادومرد) يارى كنيد
    9. جمع : اُنْصُرُوا : (شما مردان) يارى كنيد
مخاطب        
    10. مفرد : اُنْصُرِي : (تو يك زن) يارى كن
  مونث 11. مثني : اُنْصُرا : (شمادوزن) يارى كنيد
    12. جمع : اُنْصُرْنَ : (شما زنان) يارى كنيد
         
    13. وحده : لاَِنْصُرْ : (من) بايديارى كنم
متکلم        
    14. مع الغير : لِنَنْصُرْ : (ما) بايديارى كنيم

پرسش و تمرين

1. معناى لغوى و اصطلاحى امر چيست؟

2. فعل امر، داراى چند صيغه مى باشد، و بر چند نوع است؟

3. شش صيغه اوّل و دو صيغه متكلم فعل امر چگونه ساخته مى شود؟ مثال بزنيد.

4. امر به صيغه چگونه ساخته مى شود؟ مثال بزنيد.

5. در چه صورت، همزه امرِ به صيغه، مضموم يا مكسور مى شود؟

6. چهارده صيغه امر ذَهَبَ ـَ را صرف كنيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 
 از فعلهاى مضارع ذيل، براى صيغه هاى (1) و (7) فعل امر بسازيد.

يَخْرُجُ، يَفْرَحُ، يَكْرُمُ، يَشْغَلُ، يَنْصُرُ، يَحْسِبُ، يَسْمَعُ، يَشْرَبُ، يَشْهَدُ، يَنْظُرُ.

8. نوع فعلهاى مشخص شده (ماضى، مضارع، امر) و صيغه آنها را در آيات و روايات ذيل تعيين كنيد.

   1. القرآن الكريم: اِذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى.

   2. القرآن الكريم: فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ.

   3. القرآن الكريم: وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُوا لاِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ.

   4. القرآن الكريم: فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَـذَا الْبَيْت.

   5. القرآن الكريم: يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِى إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِى فِى عِبَادِى * وَادْخُلِى جَنَّتِى.

   6. الإمَامُ عَلِي(عليه السلام): اُذْكُرُوا انْقِطَاعَ اللَّذَّاتِ وَبَقَاءَ التَّبِعَاتِ.

9. چهارده صيغه، ماضى، مضارع و امر فعل ذَهَبَ ـَ را در جدول ذيل با تعيين نشانه فاعل صرف كنيد و ترجمه آن را بنويسيد.

غايب
 
صيغه 6 صيغه 5 صيغه 4 صيغه 3  صيغه 2 صيغه 1
نشانه

فاعل

ماضي 

مضارع ؛ امر

نشانه

فاعل

ماضي 

مضارع ؛ امر

نشانه

فاعل

ماضي 

مضارع؛ امر

نشانه

فاعل

ماضي 

مضارع ؛ امر

نشانه

فاعل

ماضي 

مضارع ؛ امر

نشانه

فاعل

ماضي 

مضارع ؛ امر

               

 

  هُوَ ذ َهَبَ
                    هُوَ يَذ ُهَبُ
                    هُوَ لِيَذُ هبُ

ترجمه
          رفت
          می رود
          بايد برود

مخاطب
صيغه 12 صيغه 11 صيغه 10 صيغه 9  صيغه 8 صيغه7
نشانه

فاعل

ماضی 

مضارع ؛ امر

نشانه

فاعل

ماضی 

مضارع ؛ امر

نشانه

فاعل

ماضی 

مضارع؛ امر

نشانه

فاعل

ماضی 

مضارع ؛ امر

نشانه

فاعل

ماضی 

مضارع ؛ امر

نشانه

فاعل

ماضی 

مضارع ؛ امر

               

 

     
                       
                       

ترجمه
           
           
           

متکلم
صيغه 14 صيغه 13
نشانه

فاعل

ماضی ؛ مضارع

امر

نشانه

فاعل

ماضی ؛ مضارع

امر

       
       
       
ترجمه

   
   
   

ـــــــــــــــــــــ

1. طه، 43. به سوى فرعون برويد كه سركشى كرده است.

2. انسان، 24. پس بر داورى پروردگارت شكيبايى كن.

3. بقره، 34. و (ياد كن) آنگاه كه به فرشتگان گفتيم بر آدم سجده كنيد. (همه) جز ابليس سجده كردند.

4. قريش، 3. پس بايد خداوندِ اين خانه را پرستش كنند.

5. فجر، 27 ـ 30. بسوى پروردگارت باز گرد * تو از او خشنود و او از تو خشنود * پس در ميان بندگان (ويژه) من درآى. * و در بهشت (ويژه) من درآى.

6. نهج البلاغه، كلمه قصار 433. پايان يافتن لذت ها و به جاى ماندن تبعاتِ (ناگوار) آن را به ياد آوريد.



درس هشتم

حالات فعل مضارع (1)

فعل مضارع، داراى چند ويژگى است كه عبارتند از:

1. ميان حال يا آينده مشترك است;

2. مثبت است;

3. معناى آن خبرى است و از واقع شدن چيزى خبر مى دهد;

4. مرفوع است.

گاهى به اوّل فعل مضارع، چيزى افزوده مى شود كه برخى از ويژگى هاى آن را تغيير مى دهد. در ذيل به حالاتى كه مضارع پيدا مى كند، اشاره مى شود:

 

* حالت اوّل: فعل حال و مستقبل

فعل مضارع، از نظر زمان بين حال و آينده مشترك است. اگر بخواهيم فقط معناى حال بدهد، يك لام مفتوح (لـَ) بر سر آن مى آوريم; مانند:

عَليٌّ لَيَكْتُبُ (على هم اكنون مشغول نوشتن است)

و اگر بخواهيم فقط معناى آينده و مستقبل دهد، حرف سين يا سوف را بر سر آن مى آوريم; مانند:

عَليٌّ سَيَكْتُبُ (على بزودى خواهد نوشت)

عليٌّ سَوْفَ يَكْتُبُ (على بعداً خواهد نوشت)

فرق سين و سوف در اين است كه سين بر آينده نزديك و سوف بر

 

آينده دور دلالت مى كند. به سين و سوف ، حروف تعيين يا استقبال گفته مى شود.

* حالت دوم: مضارع منفى (نفى)

فعل مضارع، مثبت است; يعنى بر واقع شدن كار يا حالتى دلالت مى كند. اگر بخواهيم فعل مضارع را منفى كنيم، بر سر آن، حروف نفى مى آوريم. حروف نفى عبارتند از: ما و لا ; مانند:

يَنْصُرُ (يارى مى كند) ر لا يَنْصُرُ (يارى نمى كند)

يَضْحَكُ (مى خندد) مايَضْحَكُ (نمى خندد)

به مضارع منفى در اصطلاح، فِعل نفى گفته مى شود.

 

* نمونه صرف نفى از فعل جَلَسَ -ِ:

نمى نشيند

1. لايَجْلِسُ 

مذکر

غايب

نمى نشينند

2. لايَجْلِسَان

نمى نشينند

3.لايَجْلِسُونَ

نمى نشيند

4. لاتَجْلِسُ 

مونث

نمى نشينند

5. لاتَجْلِسَانِ

نمى نشينند

6. لايَجْلِسْنَ 

نمى نشينى

7. لاتَجْلِسُ

مذکر

مخاطب

نمى نشينيد

8. لاتَجْلِسَانِ 

 نمى نشينيد

9.لاتَجْلِسُونَ  

نمى نشينى

10.لاتَجْلِسِينَ

مونث

نمى نشينيد

11. لاتَجْلِسَان

 نمى نشينيد

12. لاتَجْلِسْنَ 

نمى نشينم

13. لاأَجْلِسُ 

 

متکلم

نمى نشينيم

14. لانَجْلِسُ


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:38 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 
حالت سوم: مضارع استفهامى

فعل مضارع، خبرى است; يعنى خبر از واقع شدن يا پديدآمدن حالتى مى دهد. اگر بخواهيم فعل مضارع را به پرسشى (استفهامى) تبديل كنيم، بر سر آن حروف استفهام را مى آوريم.

حروف استفهام عبارتند از: أَ (آيا) و هَلْ (آيا); مانند:

يَعْلَمُ (مى داند) أَيَعْلَمُ (آيا مى داند؟)

يَحْسُنُ (نيكو مى شود) هَلْ يَحْسُنُ (آيا نيكو مى شود؟)

* نمونه صرف مضارع استفهامى از فعل عَلِمَ ـَ :

آيا مى داند؟

1. هَلْ يَعْلَمُ 

مذکر

غايب

آيا مى دانند؟

2. هَلْ يَعْلَمَانِ 

 آيا مى دانند؟

3.هَلْ يَعْلَمُونَ 

آيا مى داند؟

4. هَلْ تَعْلَمُ 

مونث
 آيا مى دانند؟

5. هَلْ تَعْلَمَانِ 

 آيا مى دانند؟

6. هَلْ يَعْلَمْنَ 

آيا مى دانى؟

7. هَلْ تَعْلَمُ 

مذکر

مخاطب

آيا مى دانيد؟

8. هَلْ تَعْلَمَانِ 

 آيا مى دانيد؟

9.هَلْ تَعْلَمُونَ 

 آيا مى دانى؟

10. هَلْ تَعْلَمِينَ 

مونث

آيا مى دانيد؟

11. هَلْ تَعْلَمَانِ 

آيا مى دانيد؟

12. هَلْ تَعْلَمْنَ 

آيا مى دانم؟

13. هَلْ أَعْلَمُ 

 

متکلم

آيا مى دانيم؟

14. هَلْ نَعْلَمُ 

درس نهم

حالات فعل مضارع (2)


در درس گذشته گفته شد كه فعل مضارع داراى حالات گوناگونى است كه با سه حالت آن آشنا شديم:

1. فعل حال يا مستقبل 2. مضارع منفى 3. مضارع استفهامى

اينك با حالتهاى چهارم و پنجم آشنا مى شويم.

* حالت چهارم: مضارع منصوب

فعل مضارع در اصل مرفوع است، و هرگاه يكى از حروف ناصب بر آن داخل شود، منصوب مى شود كه در اين هنگام، ضمّه آن، تبديل به فتحه و نونهاى علامت رفع حذف مى گردد. حروف ناصب عبارتند از: أَنْ، لَنْ، كَيْ، إِذَن

* أَنْ (اينكه) مانند : أَنَ يَكْتُبَ (اينكه بنويسد)

* لَنْ (هرگز) مانند : لَنْ يَنْصُرُوا (هرگز يارى نمى كنند)

* كَيْ (براى اينكه) مانند : كَيْ يَخْرُجَا (براىِ اينكه خارج شوند)

* إِذَنْ (در اين هنگام) مانند : إِذَنْ أَدْخُلَ (در آن هنگام داخل مى شوم)

* نمونه صرف مضارع منصوب از فعل يَكْتُبُ

أَنْ تَكْتُبَ

أَنْ تَكْتُبَا

 أَنْ يَكْتُبْنَ

مونث

أَنْ يَكْتُبَ 

أَنْ تَكْتُبَا

أَنْ يَكْتُبوُا 

مذکر

غايب

 أَنْ تَكْتُبِي 

أَنْ تَكْتُبَا

  أَنْ تَكْتُبْنَ

مونث

   أَنْ تَكْتُبَ

أَنْ تَكْتُبَا

أَنْ تَكْتُبُوا 

مذکر

مخاطب

 

أَنْ أَكْتُبَ

أَنْ نَكْتُبَ

متکلم

* حالت پنجم: مضارع مجزوم

هرگاه يكى از حروف جزم يا ادات شرط بر مضارع داخل شود، فعل مضارع مجزوم مى گردد. مجزوم شدن فعل مضارع به اين است كه علامت رفع از آخر آن حذف گردد; پس در صيغه هاى 1 ، 4 ، 7 ، 13 و 14، علامت جزم سكون و در بقيه صيغه ها، علامت جزم حذف نون است. حروف جزم عبارتند از: لَمْ، لَمَّا، لام امر، لاء نهى. * لَمْ، معناى مضارع را به ماضى ساده تبديل و آن را منفى مى كند; مانند:

لَمْ يَضْرِبْ (نَزَد) لَمْ يَكْتُبْ (نَنوشت)

* لَمَّا، معناى مضارع را به ماضى نقلى تبديل و آن را منفى مى كند; مانند:

لَمَّا يَدْخُلْ (هنوز داخل نشده است) لَمَّا يَكْتُبْ(هنوز ننوشته است)

به فعل مضارعى كه به وسيله لَمْ و لمَّا منفى شده باشد، فعل جحد گويند.

* لامِ امر، بر سر مضارع مى آيد و آن را داراى معناى طلب انجام فعل مى كند; مانند:

لِيَنْصُرْ سَعيدٌ (سعيد بايد يارى كند)

* لاءِنهى، بر سر مضارع مى آيد و آن را داراى معناى طلب ترك فعل مى كند; به عبارت ديگر مضارع را به امر منفى تبديل مى سازد. در اصطلاح، به اين فعل نهى گفته مى شود; مانند:

لاَيَكْتُبْ (ننويسد) لاتَكْتُبُوا (ننويسيد)

 

* ادات شرط

ادات شرط، كلماتى هستند كه بر معناى شرط دلالت مى كنند و دو فعل مضارع را جزم مى دهند;(2) مثلِ إِنْ (اگر) مَنْ (هر كس).

إِنْ تَنْصُرْ أَنْصُرْ (اگر يارى كنى، يارى مى كنم)

مَنْ يَدْرُسْ يَنْجَحْ (هر كس درس بخواند، كامياب مى شود)

* نمونه صرف مضارع مجزوم از (كَتَبَ ـُ ):

لَمْ يَكْتُبْ (ننوشت) لَمْ يَكْتُبَا (ننوشتند) لَمْ يَكْتُبُوا (ننوشتند)

لَمْ تَكْتُبْ (ننوشت) لَمْ تَكْتُبَا (ننوشتند) لَمْ يَكْتُبْنَ (ننوشتند)

لَمْ تَكْتُبْ (ننوشتى) لَمْ تَكْتُبَا (ننوشتيد) لَمْ تَكْتُبُوا (ننوشتيد)

لَمْ تَكْتُبِى (ننوشتى) لَمْ تَكْتُبَا (ننوشتيد) لَمْ تَكْتُبْنَ (ننوشتيد)

لَمْ أَكْتُبْ (ننوشتم) لَمْ نَكْتُبْ (ننوشتيم)

نمونه صرف فعل نَصَرَ ـُ

مضارع

استفهامي

مضارع

منفي

مضارع

مجزوم

مضارع

منصوب

امر

مضارع

مرفوع

ماضي

هل يَنْصُر

لايَنْصُرُ

لايَنْصُر

لن يَنْصُر

لِيَنْصُر

يَنْصُر

نَصَرَ

آيايارى نمى كند

يارى نمى كند

يارى نكند

هرگزيارى نمى كند

يارى بكند

يارى مى كند

يارى كرد

هل يَنْصُرَانِ لا يَنْصُرَانِ لا يَنْصُرَا لن يَنْصُرَا لِيَنْصُرَا

يَنْصُرَانِ

نَصَرَا
هل يَنْصُرُونَ  لا يَنْصُرُونَ

 لا يَنْصُرُوا

لن يَنْصُرُوا َلِيَنْصُرُوا يَنْصُرُونَ نَصَرُوا
هل تَنْصُرُ لا تَنْصُرُ

 لا تَنْصُرْ

ْلن تَنْصُرَ ُلِتَنْصُرْ ْتَنْصُرُ نَصَرَتْ
هل تَنْصُرَانِ  لا تَنْصُرَانِ

 لا تنصُرَا

لن تَنصُرَا

ِلِتَنْصُرَا

تَنْصُرَانِ نَصَرَتَا
هل يَنْصُرْنَ

 لا ي


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:37 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

پرسش و تمرين

1. فعل مضارع را با ذكر مثال تعريف كنيد.

2. ويژگى هاى فعل مضارع چيست؟

3. فعل مضارع، در چه صورت معناى آينده مى دهد؟

4. فعل مضارع منفى چگونه ساخته مى شود؟

5. افعال قرآنى ذيل را با ما و لا منفى كنيد.

لا يَنْفَعُ تَعْلَمُونَ تَعْقِلُونَ يَنْظُرُ

ما يَشْعُرُونَ يَخْدَعُونَ يَكْفُرُ يَعْلَمُ

6. استفهام در لغت به چه معناست و حروف استفهام كدامند؟

7. از فعلهاى ذيل مضارعِ استفهامى بسازيد.

يَكْتُبُ يَنْصُرُ يَعْلَمُ يَشْرَبُ يَقْدِرُ

8. فعلهاى مضارعِ مشخص شده در آيات و روايات ذيل، داراى كداميك از حالات (حال، استقبال، استفهام و يا نفى) هستند؟

1. القرآن الكريم: إِنِّى أَعْلَمُ مَا لاَتَعْلَمُونَ.

2. القرآن الكريم: قُلْ أَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لاَ يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَلاَ نَفْعاً؟

3. القرآن الكريم: لاَ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ.

4. القرآن الكريم: كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ.

5. القرآن الكريم: سَيَجْعَلُ اللهُ بَعْدَ عُسْر يُسْراً.

6. القرآن الكريم: وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَيَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ.

7. الإمَامُ عَلِيٌ(عليه السلام): لاَ يَنْقُصُ سُلْطَانَكَ مَنْ عَصَاكَ.

ـــــــــــــــــــــ

1.بقره، 30. من آنچه را شما نمى دانيد، مى دانم.

2. مائده، 76. بگو آيا غير از خدا (ى يكتا) چيزى را مى پرستيد كه مالك سود و زيانى براى شما نيست.

3.كافرون، 2. من آنچه را شما مى پرستيد، نمى پرستم.

4.تكاثر، 3. نه چنان است (كه مى پنداريد) بزودى خواهيد دانست.

5. طلاق، 7. خداوند پس از (سختى و) دشوارى، آسانى (و فراخى) را پديد خواهد آورد.

6.انعام، 59. و كليدهاى غيب نزد اوست. جز او، كسى آنها را نمى داند، و از آنچه در خشكى و درياست، آگاهى دارد.

7.نهج البلاغه، خطبه 109. آنكه فرمان تو نمى برد، از قدرتت نمى كاهد.




پرسش و تمرين

1. در چه صورت فعل مضارع، منصوب مى شود؟

2. حروف ناصب چه تغييرات لفظى در فعل مضارع ايجاد مى كنند؟

3. افعال قرآنى ذيل را به وسيله حروف ناصب قبل از آنها منصوب كنيد.

(أَن) أَعْبُدُ > (أَنْ) نَعْبُدُ > (أَنْ) تَحْكُمُونَ >

(لَنْ) تَكْفُرُونَ > (لَنْ) يَدْخُلُ > (لَنْ) نَصْبِرُ >

4. علايم رفع، نصب و جزم فعل مضارع چيست؟

5. حروف جزم را با ذكر ترجمه آنها نام ببريد.

6. افعال قرآنى ذيل را به وسيله حرف جازم مقابل آنها مجزوم كنيد.

(لَمْ) يَنْفَعُ      >           (لَمْ) تَفْعَلُونَ   > (لـِ) يَنْظُرُ    >

(لَمَّا) يَعْلَمُ > (لاَ) تَحْلِقُونَ   > (لا) تَقْرَبَانِ     >

7. دوازده صيغه مضارع مرفوع، منصوب و مجزوم فعل عَلِمَ ــَ را در جدول ذيل با تعيين علامت رفع، نصب و جزم صرف كنيد.

 
صيغه 6 صيغه 5 صيغه 4 صيغه 3  صيغه 2 صيغه 1
علامت

رفع

نصب

جزم

مرفوع

منصوب

  مجزوم

علامت

رفع

نصب

جزم

مرفوع

منصوب

  مجزوم

علامت

رفع

نصب

جزم

مرفوع

منصوب

  مجزوم

علامت

رفع

نصب

جزم

مرفوع

منصوب

  مجزوم

علامت

رفع

نصب

جزم

مرفوع

منصوب

  مجزوم

علامت

رفع

نصب

جزم

مضارع مرفوع

منصوب أن

مجزوم لم

               

نِ

يَعْلَمَانِ  ــُ  يَعْلَمُ
                حذف

نون

أَنْ يَعْلَمَا  ــَ  أَنْ يَعْلَمَ 
                حذف

نون

 لَمْ يَعْلَمَا

 ــْ 

لَمْ يَعْلَمْ  
 
صيغه 12 صيغه 11 صيغه 10 صيغه 9  صيغه 8 صيغه 7
علامت

رفع

نصب

جزم

مرفوع

منصوب

  مجزوم

علامت

رفع

نصب

جزم

مرفوع

منصوب

  مجزوم

علامت

رفع

نصب

جزم

مرفوع

منصوب

  مجزوم

علامت

رفع

نصب

جزم

مرفوع

منصوب

  مجزوم

علامت

رفع

نصب

جزم

مرفوع

منصوب

  مجزوم

علامت

رفع

نصب

جزم

مضارع مرفوع

منصوب أن

مجزوم لم

                       
                 

 

     
                 

 

 

 

 

ـ67ـ

8. مرفوع، منصوب و مجزوم بودن فعلهاى مشخص شده را تعيين كرده، علامت رفع، نصب و جزم هركدام را بنويسيد.

1. القرآن الكريم: أَتَنْهَـنَا أَنْ نَعْبُدَ مَا يَعْبُدُ ءَابَاؤُنَا.

2. القرآن الكريم: إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا أَنْ كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ.

3. القرآن الكريم: أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ.

4. القرآن الكريم: أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِى آدَمَ أَنْ لاَ تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدوٌّ مُبِينٌ.

5. القرآن الكريم: وَاللَّهُ يَعْلَمُ وأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ.

6. القرآن الكريم: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنْتُمْ بِدَيْن إِلى أَجَل مُسَمىًّ فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلاَ يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِى عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللهَ رَبَّهُ وَلاَيَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئاً.

7. الإمام عليٌ(عليه السلام): تَبَارَكَ اللهُ الَّذِى لاَ يَبْلُغُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ.

8. الإمام عليٌ(عليه السلام): فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ إِلاَّ بِصَلاَحِ الْوُلاَةِ، ولاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ إِلاَّ بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِيَّةِ.

9. الإمام عليٌ(عليه السلام): أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِين وَفِي شَرِّ دار، مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَة خُشْن وَحَيَّات صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَتَأْكُلُونَ الْجَشِبَ وتَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وتَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ.

 

ـــــــــــــــــــــ

1. هود، 62. آيا ما را باز مى دارى از اينكه آنچه را پدرانمان مى پرستيدند بپرستيم؟.

2. شعراء، 51. ما اميداريم پروردگارمان گناهانمان را بيامرزد; چرا كه نخستين مؤمنانيم.

3. توبه، 104. آيا ندانستند همانا خداست كه توبه را از بندگان خود مى پذيرد؟.

4. يس، 60. اى فرزندان آدم! آيا به شما سفارش نكردم كه شيطان را نپرستيد كه او دشمنى آشكار براى شماست؟.

5. بقره، 232. و خدا(صلاح كار را) مى داند و شما نمى دانيد.

6. بقره، 282. اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هرگاه به يكديگر تا سرآمد آن، دَينىِ پيدا كرديد (به سبب خريد و فروش، وام و جز اينها) آن را بنويسيد و نويسنده اى ميان شما آن را به درستى و داد بنويسيد، و نويسنده به پاس اينكه خدا به او آموخته است، نبايد از نوشتن سرباز زند; پس بايد بنويسد و كسى كه حق به گردن اوست (وامدار و بدهكار)، بايد وام نامه را املا كند و از خداى، پروردگار خويش، پروا داشته باشد و چيزى از آن نكاهد.

7. نهج البلاغه، خطبه 94. مقدس است خدايى كه انديشه هاى ژرف نگر، به كُنهِ شناخت او نرسد.

8. همان، خطبه 216. پس حال رعيت نيكو نگردد; جز اينكه واليان نيكو رفتار باشند، و واليان نيكو رفتار نگردند; مگر رعيت درستكار باشد.

9. همان، خطبه 26. شما اى مردم عرب! بدترين آيين را برگزيده بوديد، و در بدترين سراى خزيده، منزلگاهتان سنگستان هاى ناهموار، همنشينتان گرَزه مارهاى زهردار. آبتان تيره و ناگوار، خوراكتان گلو آزار، خون يكديگر را مى ريختيد و از خويشاوندان مى بريديد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 
9. فعلهاى ثلاثى مجرد ذيل را به بابهاى خواسته شده ببريد و صيغه اوّل ماضى، مضارع و مصدر آنها را بنويسيد:

باب اِفْعَال      >   كَرُمَ، جَلَسَ، حَسُنَ

باب تَفْعِيل     >   نَزَلَ، عَلِمَ، صَدَقَ

باب مُفَاعَلَه   >   كَتَبَ، عَمِلَ،جَلَسَ

باب تَفَاعُل    >    فَهِمَ، دَخَلَ،كَمُلَ

باب تَفَعُّل       >   ذَكَرَ، قَرُبَ، نَزَلَ

باب اِفْتِعَال     >   سَمِعَ، جَمَعَ، كَشَفَ

باب اِنْفِعَال     >   كَسَرَ، قَطَعَ، قَرَضَ

باب اِسْتِفْعَال  >   عَلِمَ، فَهِمَ، كَبُرَ



درس يازدهم

باب هاى ثلاثى مزيد (1)

باب اِفعال

 

هر فعل ثلاثى مجردى كه به باب اِفْعَال برده شود، در ماضى، مضارع و مصدر، بر وزنهاى ذيل مى آيد:

ُإِفْعَال

يُفْعِلُ

أَفْعَلَ

 

إِخْراج

يُخْرِجُ

أَخْرَجَ < خَرَجَ  
إِحْسَان

يُحْسِنُ

أَحْسَنَ

حَسُنَ >

در ذيل با موارد كاربرد باب افعال در امر به لام، امر به صيغه، مضارع منصوب، مضارع مجزوم به لَمْ (جحد) و مضارع مجزوم به لاء (نهى)، مضارع منفى و مضارع استفهامى آشنا مى شويم:

مضارع استفهامي

 

مضارع منفي

(نفى)

مضارع مجزوم

(نهى)

مضارع مجزوم

(جحد)

مضارع منصوب

 

امر حاضر

 

امر به لام

 

هَلْ يُخْرِجُ

لاَيـُخْرِجُ

لاَيـُخْرِجْ

لَنْ يـُخْرِجْ

لَنْ يـُخْرِجَ

أَخْـرِجْ

لِيـُخْرِج

هَلْ يـُكْرِمُ

لاَ يـُكْرِمُ

لاَ يـُكْرِمْ

لَمْ يـُكْرِمْ

لَنْ يـُكْرِمَ

أَكْـرِمْ

لِيُـكْرِمْ

* نكته

همزه هاى ماضى، امر و مصدر باب اِفعال قطع است، يعنى اگر در اوّل يا وسط كلام قرار گيرد، تلفظ مى شود و علامت آن ( ء ) مى باشد. همزه امر حاضر در اين باب مفتوح است; مانند:

   أَكْرَمَ (ماضى) أَكْرِمْ (امر حاضر) إِكْرَام (مصدر)

صرف ماضى و مضارع باب اِفْعَال

صرف چهارده صيغه فعلهاى ثلاثى مزيد، مانند ثلاثى مجرد است; مثلا

* صرف چهارده صيغه فعل أَحْسَنَ چنين است:

   أَحْسَنَ    أَحْسَنَا   أَحْسَنُواأَحْسَنَتْ   أَحْسَنَتَا   أَحْسَنَّ

   أَحْسَنْتَ    أَحْسَنْتُمَا   احسنتما ْأَحْسَنْتِ   أَحْسَنْتُمَا   أَحْسَنْتُنَّ

         أَحْسَنْتُأَحْسَنَّا

 

* صرف چهارده صيغه مضارع فعل أَكْرَمَ مى شود:

   يُكْرِمُ   يُكْرِمَانِ   يُكْرِمُونَتُكْرِمُ   تُكْرِمَانِ   يُكْرِمْنَ

   تُكْرِمُ   تُكْرِمَانِ   تُكْرِمُونَتُكْرِمِينَ   تُكْرِمَانِ   تُكْرِمْنَ

         أُكْرِمُنُكْرِمُ

* تذكّر

بردن فعل مجرد به يكى از بابهاى مزيد معمولا به اين جهت است كه معنا و يا معانى جديدى، به دست آيد به طورى كه برخى از بابها، به كلمه هاى گوناگونِ ثلاثى مجرد، بيست معناى جديد مى دهند كه ما، در اين كتاب فقط به ذكر يك معناى مشهور از آنها اكتفا مى كنيم.

معناى مشهور باب اِفعال

* تعديه (متعدى كردن)، بعضى از فعلهاى ثلاثى مجردِ لازم، اگر به باب اِفعال برده شوند، متعدى مى گردند; مانند:

   خَرَجَ (بيرون رفت)     >     أَخْرَجَ (بيرون كرد)

   ضَحِكَ (خنديد)        >      أَضْحَكَ (خنداند)

   ذَهَبَ (رفت)           >      أَذْهَبَ (برد)

فعل لازم، فعلى است كه فقط به فاعل نياز دارد; مانند:

         ذَهَبَ سَعِيدٌ (سعيد رفت)

و متعدى فعلى است كه علاوه بر فاعل، مفعول نيز مى طلبد; مانند:

         أَذْهَبَ سَعِيدٌ عَلِياً (سعيد على را برد)

در اين مثال، معناى رفتن با ذكر سعيد تمام مى شود; اما معناى بردن نيازمند على است تا اين فعل، بر روى او محقق شود.

پرسش و تمرين

1. اوزان ماضى، مضارع و مصدر باب افعال را با مثال بنويسيد.

2. فعلهاى ذيل را به باب افعال برده، ماضى، مضارع و مصدر آنها را بنويسيد.

جَلَسَ، كَرُمَ، صَلُحَ، شَرِكَ، جَمَعَ

3. همزه قطع و همزه وصل را با ذكر دو مثال تعريف كنيد.

4. همزه باب اِفعال قطع است يا وصل؟

5. فعل لازم و فعل متعدى را تعريف كرده، براى هر يك مثال بزنيد.

6. معناى مشهور باب اِفعال چيست؟

7. مضارع منصوبِ فعل كَرُمَ را از باب اِفعال صرف كنيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

درس سيزدهم

بابهاى ثلاثى مزيد(3)

باب تَفَاعُل

هر فعل ثلاثى مجردى كه به باب تفاعل برده شود، ماضى، مضارع و مصدر آن بر وزنهاى ذيل مى آيد:

ُتَفَاعُل

يَتَفَاعَلُ

تَفَاعَلَ

 

ُتَضَارُب

أَن يـَتَضَارَبُ

تَضَارَبَ

ضَرَبَ >

تَعَامُل

يَتَعَامَلُ

تَعَامَلَ

عَمِلَ >

بقيه موارد كاربرد باب تَفاعُل بدين قرار است:

مضارع استفهامي

نفى

نهى

جحد

مضارع منصوب

امر حاضر

امرغايب

ُهَلْ يَـتَضَارَبُ

لاَيَـتَضَارَبُ لاَ يَتَضَارَبْ َلَمْ يَتَضَارَبْ أَن يـَتَضَارَبَ تَضَارَبْ

لِـيَتَضَارَبْ

هَلْ يَـتَعَامَلُ لاَ يَـتَعَامَلُ لاَ يَتَعَامَلْ لَمْ يـَتَعَامَلْ أَنْ يـَتَعَامَلَ تَعَامَلْ لِـيَتَعَامَلْ

معناى باب تَفَاعُل:

* مشاركت، مانند:

تَعَاوَنَ سَعِيدٌ وَعَلِيٌّ (سعيد و على به يكديگر كمك كردند)

تَضَارَبَ زَيدٌ وَخَالِدٌ (زيد و خالد يكديگر را زدند)

* نكته:

هنگام صرفِ مضارعِ باب تفاعل ، در بعضى صيغه ها دو (ت) در كنار يكديگر قرار مى گيرند كه براى سبك شدن كلام، مى توان يكى از آن دو را حذف كرد; مانند:

تَتَجَاوَزُ (4 و7) > تَجَاوَزُ

تَتَعَاوَنُونَ (9)   > تَعَاوَنُونَ

* نمونه صرف مضارع منصوب فعل تَجَاوَزَ:

لَنْ يَتَجَاوَزَ لَنْ يَتَجَاوَزَا لَنْ يَتَجَاوَزُوا   لَنْ تَجَاوَزَ لَنْ تَجاوَزَا لَنْ يَتَجَاوَزْنَ

لَنْ تَجَاوَزَ لَنْ تَجَاوَزَا   لَنْ تَجَاوَزُوا      لَنْ تَجَاوَزِيِ لَنْ تَجَاوَزَا لَنْ تَجَاوَزْنَ

                                     لَنْ أَتَجَاوَزَ        لَنْ نَتَجَاوَزَ

باب تَفَعُّل

هر فعل ثلاثى مجردى كه به اين باب برده شود، ماضى، مضارع و مصدر آن بر وزنهاى ذيل مى آيد:

تَفَعُّل

يَتَفَعَّلُ تَفَعَّلَ  
تَعَلُّم

يَتَعَلَّمُ

تَعَلَّمَ

عَلِم >

تَصَرُّف

يَتَصَرَّفُ

تَصَرَّفَ

صَرَفَ >

بقيه موارد كاربرد باب تَفَعُّل بدين قرار است:

مضارع استفهامي

نفى

نهى

جحد

مضارع منصوب

امر حاضر

امرغايب

هَلْ يـَتَعَلَّمُ

لاَ يـَتَعَلَّمُ

لَمْ يـَتَعَلَّمْ أَنْ يـَتَعَلَّمَ أَنْ يـَتَعَلَّمَ تـَعَلَّم

لِيَـتَعَلَّمْ

هَلْ يـتَصَرَّفُ لاَ يـَتَصَرَّفُ لاَ يـَتَصَرَّفْ لَمْ يـَتَصَرَّفْ أَنْ يـَتَصَرَّفَ تـَصَرَّفْ لِيـَتَصَرَّفْ

معناى باب تَفَعُّل

* مطاوعه (اثر پذيرىِ) باب تَفْعِيل، مانند:

عَلَّمْتُ سَعِيداً فَتَعَلَّمَ (به سعيد آموختم، و او ياد گرفت)

أَدَّبَ سَعِيدٌ خَالِداً فَتَأَدَّبَ (سعيد خالد را ادب كرد، و او ادب شد)

* نكته: هنگام صرفِ مضارع باب تَفَعُّلْ ، در بعضى صيغه ها دو (ت) در كنار يكديگر قرار مى گيرند كه براى سبك شدن كلام، مى توان يكى از آن دو را حذف كرد; مانند:

تَتَنَزَّلُ (4 و 7) > تَنَزَّلُ

تَتَعَلَّمُونَ (9) >  تَعَلَّمُونَ

* نمونه صرف چهارده صيغه مضارع مجزوم، از فعل تَعَلَّمَ:

يَتَعَلَّمُ يَتَعَلَّمَانِ يَتَعَلَّمُونَتَعَلَّمُ تَعَلَّمَانِ يَتَعَلَّمْنَ

تَعَلَّمُ تَعَلَّمَانِ تَعَلَّمُونَتَعَلَّمِينَ تَعَلَّمَانِ تَعَلَّمْنَ

                      أَتَعَلَّمُ     نَتَعَلَّمُ

باب افتعال

هر فعل ثلاثى مجردى كه به باب افتعال برده شود; ماضى، مضارع و مصدر آن بر وزنهاى ذيل مى آيد:

اِفْتِعَال

يَفْتَعِلُ

اِفْتَعَلَ

 
اِسْتِمـَاع يَسْتَمِعُ

اِسْتَمَعَ

سَمِعَ >

اِكْتِسَاب

يَكْتَسِبُ

اِكْتَسَبَ

كَسَبَ >

بقيه موارد كاربرد باب افتعال بدين قرار است:

مضارع استفهامي

نفى

نهى

جحد

مضارع منصوب

امر حاضر

امرغايب

هَلْ يـَسْتَمِعُ

لاَيـَسْتَمِعُ

لاَ يـَسْتَمِعْ

لَمْ يـَسْتَمِعْ أَنْ يـَسْتَمِعَ اِسْتَـمِعْ لِيَـسْتَمِعْ
هَلْ يـَكْتَسِبُ لاَيـَكْتَسِبُ لاَ يـَكْتَسِبْ لَمْ يـَكْتَسِبْ أَنْ يـَكْتَسِبَ اِكْتَسِبْ لِيـَكْتَسِبْ

معناى باب افتعال:

* مطاوعه (اثرپذيرى)، مانند:

جَمَعْتُ النَّاسَ فَاجْتَمَعُوا (مردم را جمع كردم، و آنان جمع شدند)

نَظَّمْتُهُ فَانْتَظَمَ (آن را منظم كرد، و منظم شد)

قاعده ابدال باب افتعال

هرگاه فاءالفعل فعلى واو باشد، اگر به باب افتعال برده شود، واو به تاء تبديل و دو تاء در يكديگر ادغام مى شوند; مانند:

وَحَدَ > اِوْتَحَدَ > اِتْتَحَدَاِتَّحَدَ (يَتَّحِدُ اِتِّحَاد)

وَفَقَ > اِوْتَفَقَ > اِتْتَفَقَ > اِتَّفَقَ (يَتَّفِقُ اِتِّفَاق)

* نمونه صرف مضارع مجزوم به لاء نهى از فعل اِكْتَسَبَ:

لايَكْتَسِبْ لاَ يَكْتَسِبَا لاَ يَكْتَسِبُوا   لاَ تَكْتَسِبْ لاَ تَكْتَسِبَا لاَ يَكْتَسِبْنَ

لاَ تَكْتَسِبْ لاَ تَكْتَسِبَا لاَ تَكْتَسِبُوا  لاَ تَكْتَسِبِي لاَ تَكْتَسِبَا لاَ تَكْتَسِبْنَ

                                            لاَ أَكْتَسِبْ   لاَ نَكْتَسِبْ

باب انفعال

هر فعل ثلاثى مجردى كه به باب انفعال برده شود; ماضى، مضارع و مصدر آن بر وزنهاى ذيل مى آيد:

اِفْتِعَال

يَفْتَعِلُ

اِفْتَعَلَ

 
اِنْكِسَار يَنْكَسِرُ

اِنْكَسَرَ

كَسَرَ <

اِنْقِطَاع

يَنْقَطِعُ اِنْقَطَعَ

قَطَعَ <

بقيه موارد كاربرد باب انفعال بدين قرار است:

مضارع استفهامي

نفى

نهى

جحد

مضارع منصوب

امر حاضر

امرغايب

هَلْ يـَنْكَسِرُ

لاَ يَنْكَسِرُ

لاَ يـَنْكَسِرْ

لَمْ يـَنْكَسِرُ

أَنْ يـَنْكَسِرَ اِنـْكَسِرْ لِيـَنْكَسِرْ
هَلْ يـَنْقَطِـعُ لاَ يـَنْقَطِـعُ لاَ يـَنْقَطِـعْ لَمْ يـَنْقَطِـعْ أَنْ يـَنْقَطِـعَ اِنْقَطِـعْ لِيـَنْقَطِـعْ

معناى باب انفعال

* مطاوعه، مانند:

كَسَرْتُ الْقَلَمَ فَانْكَسَرَ (قلم را شكستم، و قلم شكست)

قَطَعَ سَعِيدٌ الْحَبْلَ فَانْقَطَعَ (سعيد طناب را بريد، و طناب بريده شد)

* نمونه صرف مضارع منفى از فعل اِنْصَرَفَ:

لاَ يَنْصَرِفُ لاَ يَنْصَرِفَانِ لاَ يَنْصَرِفُونَلاَ تَنْصَرِفُ لاَ تَنْصَرِفَانِ لاَ يَنْصَرِفْنَ

لاَ تَنْصَرِفُ لاَ تَنْصَرِفَانِ لاَ تَنْصَرِفُونَلاَ تَنْصَرِفيِنَ لاَ تَنْصَرِفَانِ لاَ تَنْصَرِفْنَ

                                             لاَ أَنْصَرِفُ    لاَ نَنْصَرِفُ

پرسش و تمرين

1. فعلهاى ذيل را به باب تفاعل ببريد و ماضى، مضارع و مصدر آنها را بنويسيد.

نَسَبَ، مَرِضَ، لَزِمَ، هَجَمَ، عَوَنَ

2. فعل فَهِمَ را به باب تفاعل برده، صيغه هفتمِ ماضى، مضارع مرفوع، امر حاضر، مضارع منصوب و مجزوم آن را بنويسيد.

3. معنى مشهور باب تفاعل چيست؟

4. جمله عَلَّمْتُ سَعيِداً فَتَعَلَّمَ را ترجمه كنيد.

5. معنى مشهور باب تَفَعُّل چيست؟

6. قاعده ابدال در باب افتعال بنويسيد.

7. معناى مشهور باب افتعال چيست؟

8. فعلهاى ذيل را به باب افتعال ببريد و صيغه اوّل ماضى، مضارع مرفوع، امر معلوم، مضارع مجزوم و استفهام آنها را بنويسيد.

عَدَلَ، قَدِرَ، نَقَلَ، قَرَنَ

9. فعلهاى ذيل را مانند نمونه ترجمه كنيد.

اِنْقَلَبَ (دگرگون شد)، أَنْقَلِبُ يَنْقَلِبُ لَمْ نَنْقَلِبْ

10. باب، صيغه و ريشه فعلهاى مشخص شده در آيات و روايات ذيل را تعيين كنيد.

1. القرآن الكريم: وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ

2. القرآن الكريم: اَلْحَمْدُللهِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ.

3. القرآن الكريم: وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدحَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ.

4. القرآن الكريم: فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا.

5. القرآن الكريم: فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ.

6. القرآن الكريم: إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ، وَإِذَا الْكَوَاكِبُ انْتَثَرَتْ.

7. الإمام عليٌّ(عليه السلام): اَلصَّبْرُ أَنْ يَتَحَمَّلَ الرَّجُلُ مَا يَنُوبُهُ وَيَكْظِمَ مَا يُغْضِبُهُ.

 


درس چهاردهم

باب هاى ثلاثى مزيد (4)

باب اِفْعِلاَل

هر فعل ثلاثى مجردى كه به باب اِفْعِلاَل برده شود; ماضى، مضارع و مصدر آن بر وزنهاى ذيل مى آيد:

اِفْعِلاَل

يَفْعَلُّ

اِفْعَلَّ

 
اِحْمِرَار يَحْمَرُّ اِحْمَرَّ

حَمُرَ>

اِعْوِجَاج

يَعْوَجُّ اِعْوَجَّ

عَوِجَ >

بقيه موارد كاربرد آن بدين قرار است:

مضارع استفهامي

نفى

نهى

جحد

مضارع منصوب

امر حاضر

امرغايب

هَلْ يـَحْمَرُّ

لاَ يـَحْمَرُّ

لاَ يـَحْمَرَّ

لَمْ يـَحْمَرَّ

أَنْ يـَحْمَرَّ

اِحْمـَرَّ لِيَـحْمَرَّ
هَلْ يـَسْوَدُّ لاَ يـَسْوَدُّ لاَ يـَسْوَدَّ لَمْ يـَسْوَدَّ أَنْ يـَسْوَدَّ اِسْوَدَّ لِيـَسْوَدَّ

* نكته:

به لام الفعلِ فعلِ مضارعِ باب افعلال در امر غايب، حاضر، جحد و نهى، به جاى سكون، فتحه داده مى شود و دليل آن در بحث مضاعف خواهد آمد.

معناى باب اِفْعِلال

* اين باب براى در آمدن به رنگ و يا پيدا كردن عيب به كار مى رود; مانند:

اِحْمَرَّ الْحَدِيدُ (آهن سرخ شد).

اِعْوَجَّ (كج شد)

اِعْوَرَّ (يك چشم شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

پرسش و تمرين

1. فعلهاى ذيل را به باب تفعيل برده; ماضى، مضارع و مصدر آنها را بنويسيد.

صَدَقَ، رَغِبَ، كَرُمَ، دَرَسَ

2. مضارع فعل نَزَلَ را از باب تفعيل صرف كنيد.

3. معناى مشهور باب تفعيل چيست؟

4. صيغه سوم امر به لام، مضارع منصوب و استفهام فعل سَبَحَ را از باب تفعيل بنويسيد.

5. فعلهاى ذيل را به باب مفاعله ببريد و ماضى، مضارع و مصدر آنها را بنويسيد.

جَهَدَ، جَلَسَ، عَمِلَ، كَتَبَ، بَحَثَ

6. معنى مشهور باب مفاعله را بنويسيد.

7. ترجمه فعلهاى ذيل را بنويسيد.

هل يُبَاحِثُ(آيا مباحثه مى كند) عَلَّمُوا (ياد دادند)

لاَ تُبَاحِثُونَ لمَّا تُعَلِّمِي

بَاحِثِي لاَ يُعَلِّمُونَ

لَمَّا يُبَاحِثْنَ هل تُعَلِّمَانِ

8. بابهاى اِفعال، تفعيل و مفاعله در چه چيزهايى بايكديگر مشتركند؟

9. باب، صيغه و ريشه فعلهاى مشخص شده در آيات و روايات را تعيين كنيد.

1. القرآن الكريم: مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ.

2. القرآن الكريم: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ.

3. القرآن الكريم: اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ.

4. القرآن الكريم: قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّى أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ.

5. رَسولُ اللَّهَ(صلى الله عليه وآله وسلم): سَائِلُوا الْعُلَمَاءَ وخَاطِبُوا الْحُكَمَاءَ وَجَالِسُوا الْفُقَرَاءَ.

6. الإمام عليٌّ(عليه السلام): مَنْ بَالَغَ فِي الْخُصُومَةِ أَثِمَ، وَمَنْ قَصَّرَ فِيها ظُلِمَ.

7. الإمام عليٌّ(عليه السلام): اَلصَّبْرُ يُنَاضِلُ الْحِدْثَانَ.

8. الإمام عليّ(عليه السلام): مَنْ حَذَّرَكَ كَمَنْ بَشَّرَكَ.

 



درس سيزدهم

بابهاى ثلاثى مزيد(3)

باب تَفَاعُل

هر فعل ثلاثى مجردى كه به باب تفاعل برده شود، ماضى، مضارع و مصدر آن بر وزنهاى ذيل مى آيد:

ُتَفَاعُل

يَتَفَاعَلُ

تَفَاعَلَ

 

ُتَضَارُب

أَن يـَتَضَارَبُ

تَضَارَبَ

ضَرَبَ >

تَعَامُل

يَتَعَامَلُ

تَعَامَلَ

عَمِلَ >

بقيه موارد كاربرد باب تَفاعُل بدين قرار است:

مضارع استفهامي

نفى

نهى

جحد

مضارع منصوب

امر حاضر

امرغايب

ُهَلْ يَـتَضَارَبُ

لاَيَـتَضَارَبُ لاَ يَتَضَارَبْ َلَمْ يَتَضَارَبْ أَن يـَتَضَارَبَ تَضَارَبْ

لِـيَتَضَارَبْ

هَلْ يَـتَعَامَلُ لاَ يَـتَعَامَلُ لاَ يَتَعَامَلْ لَمْ يـَتَعَامَلْ أَنْ يـَتَعَامَلَ تَعَامَلْ لِـيَتَعَامَلْ

معناى باب تَفَاعُل:

* مشاركت، مانند:

تَعَاوَنَ سَعِيدٌ وَعَلِيٌّ (سعيد و على به يكديگر كمك كردند)

تَضَارَبَ زَيدٌ وَخَالِدٌ (زيد و خالد يكديگر را زدند)

* نكته:

هنگام صرفِ مضارعِ باب تفاعل ، در بعضى صيغه ها دو (ت) در كنار يكديگر قرار مى گيرند كه براى سبك شدن كلام، مى توان يكى از آن دو را حذف كرد; مانند:

تَتَجَاوَزُ (4 و7) > تَجَاوَزُ

تَتَعَاوَنُونَ (9)   > تَعَاوَنُونَ

* نمونه صرف مضارع منصوب فعل تَجَاوَزَ:

لَنْ يَتَجَاوَزَ لَنْ يَتَجَاوَزَا لَنْ يَتَجَاوَزُوا   لَنْ تَجَاوَزَ لَنْ تَجاوَزَا لَنْ يَتَجَاوَزْنَ

لَنْ تَجَاوَزَ لَنْ تَجَاوَزَا   لَنْ تَجَاوَزُوا      لَنْ تَجَاوَزِيِ لَنْ تَجَاوَزَا لَنْ تَجَاوَزْنَ

                                     لَنْ أَتَجَاوَزَ        لَنْ نَتَجَاوَزَ

باب تَفَعُّل

هر فعل ثلاثى مجردى كه به اين باب برده شود، ماضى، مضارع و مصدر آن بر وزنهاى ذيل مى آيد:

تَفَعُّل

يَتَفَعَّلُ تَفَعَّلَ  
تَعَلُّم

يَتَعَلَّمُ

تَعَلَّمَ

عَلِم >

تَصَرُّف

يَتَصَرَّفُ

تَصَرَّفَ

صَرَفَ >

بقيه موارد كاربرد باب تَفَعُّل بدين قرار است:

مضارع استفهامي

نفى

نهى

جحد

مضارع منصوب

امر حاضر

امرغايب

هَلْ يـَتَعَلَّمُ

لاَ يـَتَعَلَّمُ

لَمْ يـَتَعَلَّمْ أَنْ يـَتَعَلَّمَ أَنْ يـَتَعَلَّمَ تـَعَلَّم

لِيَـتَعَلَّمْ

هَلْ يـتَصَرَّفُ لاَ يـَتَصَرَّفُ لاَ يـَتَصَرَّفْ لَمْ يـَتَصَرَّفْ أَنْ يـَتَصَرَّفَ تـَصَرَّفْ لِيـَتَصَرَّفْ

معناى باب تَفَعُّل

* مطاوعه (اثر پذيرىِ) باب تَفْعِيل، مانند:

عَلَّمْتُ سَعِيداً فَتَعَلَّمَ (به سعيد آموختم، و او ياد گرفت)

أَدَّبَ سَعِيدٌ خَالِداً فَتَأَدَّبَ (سعيد خالد را ادب كرد، و او ادب شد)

* نكته: هنگام صرفِ مضارع باب تَفَعُّلْ ، در بعضى صيغه ها دو (ت) در كنار يكديگر قرار مى گيرند كه براى سبك شدن كلام، مى توان يكى از آن دو را حذف كرد; مانند:

تَتَنَزَّلُ (4 و 7) > تَنَزَّلُ

تَتَعَلَّمُونَ (9) >  تَعَلَّمُونَ

* نمونه صرف چهارده صيغه مضارع مجزوم، از فعل تَعَلَّمَ:

يَتَعَلَّمُ يَتَعَلَّمَانِ يَتَعَلَّمُونَتَعَلَّمُ تَعَلَّمَانِ يَتَعَلَّمْنَ

تَعَلَّمُ تَعَلَّمَانِ تَعَلَّمُونَتَعَلَّمِينَ تَعَلَّمَانِ تَعَلَّمْنَ

                      أَتَعَلَّمُ     نَتَعَلَّمُ

باب افتعال

هر فعل ثلاثى مجردى كه به باب افتعال برده شود; ماضى، مضارع و مصدر آن بر وزنهاى ذيل مى آيد:

اِفْتِعَال

يَفْتَعِلُ

اِفْتَعَلَ

 
اِسْتِمـَاع يَسْتَمِعُ

اِسْتَمَعَ

سَمِعَ >

اِكْتِسَاب

يَكْتَسِبُ

اِكْتَسَبَ

كَسَبَ >

بقيه موارد كاربرد باب افتعال بدين قرار است:

مضارع استفهامي

نفى

نهى

جحد

مضارع منصوب

امر حاضر

امرغايب

هَلْ يـَسْتَمِعُ

لاَيـَسْتَمِعُ

لاَ يـَسْتَمِعْ

لَمْ يـَسْتَمِعْ أَنْ يـَسْتَمِعَ اِسْتَـمِعْ لِيَـسْتَمِعْ
هَلْ يـَكْتَسِبُ لاَيـَكْتَسِبُ لاَ يـَكْتَسِبْ لَمْ يـَكْتَسِبْ أَنْ يـَكْتَسِبَ اِكْتَسِبْ لِيـَكْتَسِبْ

معناى باب افتعال:

* مطاوعه (اثرپذيرى)، مانند:

جَمَعْتُ النَّاسَ فَاجْتَمَعُوا (مردم را جمع كردم، و آنان جمع شدند)

نَظَّمْتُهُ فَانْتَظَمَ (آن را منظم كرد، و منظم شد)

قاعده ابدال باب افتعال

هرگاه فاءالفعل فعلى واو باشد، اگر به باب افتعال برده شود، واو به تاء تبديل و دو تاء در يكديگر ادغام مى شوند; مانند:

وَحَدَ > اِوْتَحَدَ > اِتْتَحَدَ اِتَّحَدَ (يَتَّحِدُ اِتِّحَاد)

وَفَقَ > اِوْتَفَقَ > اِتْتَفَقَ > اِتَّفَقَ (يَتَّفِقُ اِتِّفَاق)

* نمونه صرف مضارع مجزوم به لاء نهى از فعل اِكْتَسَبَ:

لايَكْتَسِبْ لاَ يَكْتَسِبَا لاَ يَكْتَسِبُوا   لاَ تَكْتَسِبْ لاَ تَكْتَسِبَا لاَ يَكْتَسِبْنَ

لاَ تَكْتَسِبْ لاَ تَكْتَسِبَا لاَ تَكْتَسِبُوا  لاَ تَكْتَسِبِي لاَ تَكْتَسِبَا لاَ تَكْتَسِبْنَ

                                            لاَ أَكْتَسِبْ   لاَ نَكْتَسِبْ

باب انفعال

هر فعل ثلاثى مجردى كه به باب انفعال برده شود; ماضى، مضارع و مصدر آن بر وزنهاى ذيل مى آيد:

اِفْتِعَال

يَفْتَعِلُ

اِفْتَعَلَ

 
اِنْكِسَار يَنْكَسِرُ

اِنْكَسَرَ

كَسَرَ <

اِنْقِطَاع

يَنْقَطِعُ اِنْقَطَعَ

قَطَعَ <

بقيه موارد كاربرد باب انفعال بدين قرار است:

مضارع استفهامي

نفى

نهى

جحد

مضارع منصوب

امر حاضر

امرغايب

هَلْ يـَنْكَسِرُ

لاَ يَنْكَسِرُ

لاَ يـَنْكَسِرْ

لَمْ يـَنْكَسِرُ

أَنْ يـَنْكَسِرَ اِنـْكَسِرْ لِيـَنْكَسِرْ
هَلْ يـَنْقَطِـعُ لاَ يـَنْقَطِـعُ لاَ يـَنْقَطِـعْ لَمْ يـَنْقَطِـعْ أَنْ يـَنْقَطِـعَ اِنْقَطِـعْ لِيـَنْقَطِـعْ

معناى باب انفعال

* مطاوعه، مانند:

كَسَرْتُ الْقَلَمَ فَانْكَسَرَ (قلم را شكستم، و قلم شكست)

قَطَعَ سَعِيدٌ الْحَبْلَ فَانْقَطَعَ (سعيد طناب را بريد، و طناب بريده شد)

* نمونه صرف مضارع منفى از فعل اِنْصَرَفَ:

لاَ يَنْصَرِفُ لاَ يَنْصَرِفَانِ لاَ يَنْصَرِفُونَلاَ تَنْصَرِفُ لاَ تَنْصَرِفَانِ لاَ يَنْصَرِفْنَ

لاَ تَنْصَرِفُ لاَ تَنْصَرِفَانِ لاَ تَنْصَرِفُونَلاَ تَنْصَرِفيِنَ لاَ تَنْصَرِفَانِ لاَ تَنْصَرِفْنَ

                                             لاَ أَنْصَرِفُ    لاَ نَنْصَرِفُ

پرسش و تمرين

1. فعلهاى ذيل را به باب تفاعل ببريد و ماضى، مضارع و مصدر آنها را بنويسيد.

نَسَبَ، مَرِضَ، لَزِمَ، هَجَمَ، عَوَنَ

2. فعل فَهِمَ را به باب تفاعل برده، صيغه هفتمِ ماضى، مضارع مرفوع، امر حاضر، مضارع منصوب و مجزوم آن را بنويسيد.

3. معنى مشهور باب تفاعل چيست؟

4. جمله عَلَّمْتُ سَعيِداً فَتَعَلَّمَ را ترجمه كنيد.

5. معنى مشهور باب تَفَعُّل چيست؟

6. قاعده ابدال در باب افتعال بنويسيد.

7. معناى مشهور باب افتعال چيست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 
8. فعلهاى ذيل را به باب افتعال ببريد و صيغه اوّل ماضى، مضارع مرفوع، امر معلوم، مضارع مجزوم و استفهام آنها را بنويسيد.

عَدَلَ، قَدِرَ، نَقَلَ، قَرَنَ

9. فعلهاى ذيل را مانند نمونه ترجمه كنيد.

اِنْقَلَبَ (دگرگون شد)، أَنْقَلِبُ يَنْقَلِبُ لَمْ نَنْقَلِبْ

10. باب، صيغه و ريشه فعلهاى مشخص شده در آيات و روايات ذيل را تعيين كنيد.

1. القرآن الكريم: وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ

2. القرآن الكريم: اَلْحَمْدُللهِ الَّذِى أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ.

3. القرآن الكريم: وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدحَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ.

4. القرآن الكريم: فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا.

5. القرآن الكريم: فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ.

6. القرآن الكريم: إِذَا السَّمَاءُ انْفَطَرَتْ، وَإِذَا الْكَوَاكِبُ انْتَثَرَتْ.

7. الإمام عليٌّ(عليه السلام): اَلصَّبْرُ أَنْ يَتَحَمَّلَ الرَّجُلُ مَا يَنُوبُهُ وَيَكْظِمَ مَا يُغْضِبُهُ.

 


درس چهاردهم

باب هاى ثلاثى مزيد (4)

باب اِفْعِلاَل

هر فعل ثلاثى مجردى كه به باب اِفْعِلاَل برده شود; ماضى، مضارع و مصدر آن بر وزنهاى ذيل مى آيد:

اِفْعِلاَل

يَفْعَلُّ

اِفْعَلَّ

 
اِحْمِرَار يَحْمَرُّ اِحْمَرَّ

حَمُرَ>

اِعْوِجَاج

يَعْوَجُّ اِعْوَجَّ

عَوِجَ >

بقيه موارد كاربرد آن بدين قرار است:

مضارع استفهامي

نفى

نهى

جحد

مضارع منصوب

امر حاضر

امرغايب

هَلْ يـَحْمَرُّ

لاَ يـَحْمَرُّ

لاَ يـَحْمَرَّ

لَمْ يـَحْمَرَّ

أَنْ يـَحْمَرَّ

اِحْمـَرَّ لِيَـحْمَرَّ
هَلْ يـَسْوَدُّ لاَ يـَسْوَدُّ لاَ يـَسْوَدَّ لَمْ يـَسْوَدَّ أَنْ يـَسْوَدَّ اِسْوَدَّ لِيـَسْوَدَّ

* نكته:

به لام الفعلِ فعلِ مضارعِ باب افعلال در امر غايب، حاضر، جحد و نهى، به جاى سكون، فتحه داده مى شود و دليل آن در بحث مضاعف خواهد آمد.

معناى باب اِفْعِلال

* اين باب براى در آمدن به رنگ و يا پيدا كردن عيب به كار مى رود; مانند:

اِحْمَرَّ الْحَدِيدُ (آهن سرخ شد).

اِعْوَجَّ (كج شد)

اِعْوَرَّ (يك چشم شد)

باب استفعال

هر فعل ثلاثى مجردى كه به اين باب برده شود، ماضى، مضارع و مصدر آن بر وزنهاى ذيل مى آيد:

 

اِسْتِفْعَال يَسْتَفْعِلُ

اِسْتَفْعَلَ

 
اِسْتِعْلاَم يَسْتَعْلِمُ اِسْتَعْلَمَ

عَلِمَ >

اِسْتِخْرَاج

يَسْتَخْرِجُ

اِسْتَخْرَجَ

خَرَجَ >

بقيه موارد كاربرد اين باب بدين قرار است:

مضارع استفهامي

نفى

نهى

جحد

مضارع منصوب

امر حاضر

امرغايب

هَلْ يـَسْتَعْلِمُ

لاَ يـَسْتَعْلِمُ

لاَيـَسْتَعْلِمْ

لَمْ يـَسْتَعْلِمْ

أَنْ يـَسْتَعْلِمَ

اِسْتـَعْلِمْ

لِيـَسْتَعْلِمْ
هَلْ يـَسْتَغْفِرُ لاَ يـَسْتَغْفِرُ لاَ يـَسْتَغْفِرْ لَمْ يـَسْتَغْفِرْ أَنْ يـَسْتَغْفِرَ اِسـْتَغْفِرْ لِيـَسْتَغْفِرْ

* صرف چهارده صيغه مضارع منفى (اِسْتَخْرَجَ)

لاَ يَسْتَخْرِجُ لاَ يَسْتَخْرِجَانِ لاَ يَسْتَخْرِجُونَ   لاَ تَسْتَخْرِجُ لاَ تَسْتَخْرِجَانِ لاَ يَسْتَخْرِجْنَ

لاَ تَسْتَخْرِجُ لاَ تَسْتَخْرِجَانِ لاَ تَسْتَخْرِجُونَ  لاَ تَسْتَخْرِجِينَ لاَ تَسْتَخْرِجَانِ لاَ تَسْتَخْرِجْنَ

                                 لاَ أَسْتَخْرِجُ     لاَ نَسْتَخْرِجُ

معناى مشهور باب استفعال

* طلب، مانند:

اِسْتَعْلَمَ سَعِيدٌ (سَعيد طلب آگاهى كرد)

اِسْتَغْفَرْتُ اللَّهَ (از خداوند طلب آمرزش كردم)

باب افعيلال

هر فعل ثلاثى مجردى كه به باب افعيلال برده شود، ماضى، مضارع و مصدر آن بر وزنهاى ذيل مى آيد.

اِفْعِيلال يَفْعَالُّ

اِفعَالَّ

 
اِحْمِيرار يَحْمَارُّ اِحْمَارَّ

حَمُرَ>

اِخْضِيرَار

يَخْضَارُّ

اِخْضَارَّ

خَضِرَ>

بقيه موارد كاربرد باب افعيلال بدين قرار است:

مضارع استفهامي

نفى

نهى

جحد

مضارع منصوب

امر حاضر

امرغايب

هَلْ يـَحْمَارُّ

لاَ يـَحْمَارُّ

لاَ يـَحْمَارَّ

لَمْ يـَحْمَارَّ

أَنْ يـَحْمَارَّ

اِحْمَارَّ

لِيـَحْمَارَّ

هَلْ يـَخْضَارُّ

لاَ يـَخْضَارُّ لاَ يـَخْضَارَّ لَمْ يـَخْضَارَّ أَنْ يـَخْضَارَّ اِخْضَارَّ لِيـَخْضَارَّ

معناى باب افعيلال

* اين باب براى در آمدن به رنگ يا پيدا كردن عيب همراه با مبالغه به كار مى رود; مانند:

اِحْمَارَّ الْحَدِيدُ (آهن بسيار سرخ شد)

* سه نكته:

1. ملاك در تشخيص حرف زايد در بابهاى ثلاثى مزيد، مفرد مذكر غايبِ فعل ماضى است.

2. همانطور كه در بابهاى ثلاثى مزيد مشاهده كرديد اين بابها از نظر تعداد حروف زايد بر سه قسم مى باشند:

الف) بابهايى كه يك حرف زايد دارند، عبارتند از:

أَفْعَلَ فَعَّلَ فَاعَلَ

ب) بابهايى كه دو حرف زايد دارند، عبارتند از:

تَفَاعَلَ تَفَعَّلَ اِفْتَعَلَ اِنْفَعَلَ اِفْعَلَّ

ج) بابهايى كه سه حرف زايد دارند، عبارتند از:

اِسْتَفْعَلَ اِفعَالَّ

3. همزه هاى ماضى، امر حاضر و مصدرِ كليه بابها وصل، و همزه باب اِفعال قطع است; مانند:

 ماضي  > وَاكْتَسَبَ فَانْكَسَرَ وَاسْتَغْفَرَ

  امر >    وَاكْتَسِبْ فَانْكَسِرْ وَاسْتَغْفِرْ

   مصدر    > وَاكْتِسَاب وَانْكِسَار وَاسْتِغْفَار

 باب اِفعال  وَأَحْسَنَ وَأَحْسِنْ وَإِحْسَان

 

جدول ابواب ثلاثى مزيد و معانى مشهور آنها:

مثال

معنى مشهور

مصدر

مضارع

ماضي

رديف

أَنْزَلَ اللهُ الْقُرْآن

(خداوند قرآن را فرو فرستاد)

تعديه

إِفْعَال

يُفْعِلُ

أَفْعَلَ

‍1

عَلَّمْتُ سَعِيدَاً المَسْألَةَ

به سعيد آن مسأله را آموختم)

تعديه تَفْعِيل يُفَعِّلُ فَعَّلَ

2

ضَارَبَ سَعيدٌ عَليّاً

(علىوسعيد بايكديگر كتك كارى 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

پرسش و تمرين

1. معناى مشهور باب افعلال چيست؟

2. ماضى باب افعلال را از فعل خَضِرَ صرف كنيد.

3. معناى باب استفعال چيست؟

4. فعل غَفَرَ را به باب استفعال ببريد و چهارده صيغه مضارع استفهامى آن را صرف كنيد.

5. هر فعل ثلاثى مجردى كه به باب افعيلال برده شود، ماضى، مضارع و مصدر آن بر چه وزنى مى آيد؟ يك مثال بزنيد.

6. فعل خَضِرَ را به باب افعيلال ببريد و صيغه هفتم ماضى، مضارع مرفوع، مضارع مجزوم به لَمْ استفهام آن را بنويسيد.

7. معناى باب افعيلال چيست؟

8. باب، نوع (ماضى، مضارع و امر) و صيغه اَفعال ذيل را تعيين كنيد.

تَكَشَّفَ، يَسْتَكْشِفُ، كَشَّفَ، اِنْكَشَفَ، اِسْتَرْجَعَ،

تَسْتَرْجِعُونَ، أَنْ يَتَرَحَّمَ، فَصِّلْ، نَسْتَخْدِمُ، أَصْلِحي

9. نوع، باب و صيغه فعلهاى مشخص شده را در آيات و روايات ذيل تعيين كنيد.

1. القرآن الكريم: وَلاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ.

2. القرآن الكريم: فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ.

3. القرآن الكريم: فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ.

4. القرآن الكريم: اَلْمَلاَئِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِىالاَْرْضِ.

5. الإمام عليٌّ(عليه السلام): إِنَّمَا الْمَرْءُ فِي الدُّنْيَا غَرَضٌ تَنْتَضِلُ فِيهِ المَنَايَا وَنَهْبٌ تُبَادِرُهُ الْمَصَائِبُ.

6. الإمام عليٌّ(عليه السلام): مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الاْراءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَاء.

7. الإمام الصّادق(عليه السلام): قَالَ: اَلْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ إِذَا أَذْنَبَ ذَنباً أَجَّلَهُ اللَّهُ سَبْعَ سَاعَات فَإِنِ اسْتَغْفَرَ لَمْ يُكْتَبْ عَلَيْهِ شَيْءٌ.



درس پانزدهم

ابواب رباعى مجرد و مزيد

فعل رباعى، فعلى است كه داراى چهار حرف اصلى مى باشد و بر دو قسم است: 1. رباعى مجرد 2. رباعى مزيد

باب رباعى مجرد

فعل رباعى مجرد داراى يك باب است: فَعْلَلَة

باب فَعْلَلَة

فعل رباعى مجرد ماضى، مضارع و مصدر آن بر وزنهاى ذيل مى آيد.

فَعْلَلَة

يُفَعْلِلُ

فَعْلَلَ

زَلْزَلَة

يُزَلزِلُ

زَلْزَلَ<

دَحْرَجَة

يُدَحْرِجُ

دَحْرَجَ<

در ذيل با موارد كاربرد امر به لام، امر به صيغه، مضارع منصوب، مضارع مجزوم به لَمْ (جحد) و مضارع مجزوم به لاء (نهى) مضارع منفى و مضارع استفهامى باب فعلله آشنا مى شويم.

مضارع استفهامي

نفى

نهى

جحد

مضارع منصوب

امر حاضر

امربه لازم

هَلْ يُزَلْزِلُ

لاَيُزَلْزِلُ

لاَيُزَلْزِلْ

لَمْ يُزَلْزِلْ

أَنْ يُزَلْزِلَ

زَلْزِلْ

لِيُزَلْزِلْ

هَلْ يُدَحْرِجُ

لاَ يُدَحْرِجُ

لاَ يُدَحْرِجْ لَمْ يُدَحْرِجْ أَنْ يُدَحْرِجَ

دَحْرِجْ

لِيُدَحْرِج
مصدر اين باب در بعضى موارد بر وزنِ فِعْلال نيز مى آيد; مانند:

زِلْزَال، دِحْرَاج

* نمونه صرف چهارده صيغه ماضى فعل زَلْزَلَ:

زَلْزَلَ   زَلْزَلاَ    زَلْزَلُوا  زَلْزَلَتْ زَلْزَلَتَا زَلْزَلْنَ

 زَلْزَلْتَ زَلْزَلْتـُمَا زَلْزَلْتُمْ   زَلْزَلْتِ زَلْزَلْتـُمَا زَلْزَلْتُنَّ

                             زَلْزَلْتُ   زَلْزَلْنَا

بابهاى رباعى مزيد

فعل رباعى مزيد، داراى دو باب است: تَفَعْلُل و اِفْعِلاّل

باب تَفَعْلُل

هر فعل رباعى مجردى كه به باب تَفَعْلُلْ برود، ماضى، مضارع و مصدر آن بر وزنهاى ذيل مى آيد.

 

تَفَعْلُل

يَتَفَعْلَلُ

تَفَعْلَلَ

 

تَزَلْزُل

يَتَزَلْزَلُ

تَزَلْزَلَ

<زَلْزَلَ

تَدَحْرُج

يَتَدَحْرَجُ

تَدَحْرَجَ

دَحْرَجَ>

بقيه موارد كاربرد باب تَفَعْلُلْ بدين قرار است:

مضارع استفهامي

نفى

نهى

جحد

مضارع منصوب

امر حاضر

امربه لازم

هَلْ يَتَزَلْزَلُ

لاَ يَتَزَلْزَلُ

لاَ يَتَزَلْزَلْ

َلَمْ يَتَزَلْزَلْ

أَنْ يَتَزَلْزَلَ

تَزَلْزَلْ

لِيَتَزَلْزَلْ

هَلْ يَتَدَحْرَجُ

لاَيَتَدَحْرَجُ

لاَ يَتَدَحْرَجْ

لَمْ يَتَدَحْرَجْ أَنْ يَتَدَحْرَجَ

تَدَحْرَجْ

لِيَتَدَحْرَجْ

* نمونه صرف چهارده صيغه مضارع فعل تزَلْزَلَ:

يَتَزَلْزَلُ يَتَزَلْزَلاَنِ يَتَزَلْزَلُونَ  تَت

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 
8. نوع فعلهاى مشخص شده (ثلاثى، رباعى، مجرد، مزيد) را در آيات و روايات ذيل تعيين كنيد و ريشه آنها را بنويسيد.

1. القرآن الكريم: وَالَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ * وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ.

2. القرآن الكريم: تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ.

3. القرآن الكريم: اَلَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنّ الْقُلُوبُ.

4. القرآن الكريم: وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لاَ يُؤمِنُونَ بِالاْ خِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ.

5. الإمام عليٌّ(عليه السلام): لاَ تَسْتَعْمِلُوا الرَّأَيَ فِيمَا لاَ يُدْرِكُ قَعْرَهُ الْبَصَرُ وَلاَ تَتَغَلْغَلُ إِلَيْهِ الْفِكَرُ.

6. الإمام عليٌّ(عليه السلام): إِنَّ الْحِكْمَةَ تَكُونُ فِي صَدْرِ الْمُنافِقِ فَتَلَجْلَجُ فِي صَدْرِهِ حَتَّى تَخْرُجَ.




درس شانزدهم

معلوم و مجهول

فعل معلوم، فعلى است كه فاعل آن در كلام ذكر شده باشد; مانند:

نَصَرَ سَعِيدٌ عَلِيّاً (سعيد على را يارى كرد)

فعل مجهول، فعلى است كه فاعل آن در كلام ذكر نشود، و فعل، به مفعول نسبت داده شود كه به اين مفعول، نايب فاعل مى گويند; زيرا به جاى فاعل قرار گرفته است; مانند:

(سعيد على را يارى كرد)

مفعول

 فاعل 

  فعل معلوم  

عَلِيّاً

سَعِيدٌ   

نَصَرَ   

* روش مجهول كردن فعل ماضى

ماضى مجهول، از ماضى معلوم گرفته مى شود و براى ساختن آن، حرفِ ماقبلِ آخر ماضىِ معلوم را مكسور، و حرف متحرك ماقبل آن را مضموم مى كنيم; مانند:

ضَرَبَ (زد) > ضُرِبَ (زده شد)

زَلْزَلَ (لرزاند) > زُلْزِلَ (لرزانده شد)

اِسْتَفْهَمَ (پرسيد)     > اُسْتُفْهِمَ (پرسيده شد)

* نكته:

الف در ماضى مجهولِ باب مفاعله و تَفاعُل ، تبديل به واو مى شود; زيرا ماقبل آن ضمه است; مانند:

ضَارَبَ     >مجهول ضُارِبَ > ضُورِبَ
عَاقَبَ
>مجهول عُاقِبَ >  عُوقِبَ

تَضَارَبَ >مجهول تُضُارِبَ > تُضُورِبَ
تَنَازَعَ
>مجهول تُنُازِعَتُنُوزِعَ

* صرف ماضى مجهول

 

7.ضُرِبَتْ (زده شد)

مذكر

مخاطب

1. ضُرِبَ(زده شد)

مذكر

غايب

8.ضُرِبْنُسَما (زده شديد)

2. ضُرِبَا(زده شدند)

9. ضُرِبْتُمْ (زده شديد)

3. ضُرِبُوا(زده شدند)

10.ضُرِبْتِ (زده شدى)

مؤنث

4. ضُرِبَتْ(زده شد)

مؤنث  

11.ضُرِبْنَُما (زده شديد)

5. ضُرِبَتَا(زده شدند)

12.ضُرِبْتُنَّ (زده شديد)

6.ضُرِبْنَ(زده شدند)

 

13.ضُرِبْتُ (زده شدم)

متكلم

14.ضُرِبْنَا (زده شديم)

* روش مجهول كردن فعل مضارع

مضارع مجهول را از مضارع معلوم مى گيريم و براى ساختن آن، حرف مضارعه (اتين) را مضموم و حرف ماقبل آخر را مفتوح مى كنيم; مانند:

يَضْرِبُ (مى زند)       يُضْرَبُ (زده مى شود)

يُزَلْزِلُ (مى لرزاند)    > يُزَلْزَلُ (لرزانده مى شود)

يَسْتَفْهِمُ (مى پرسد)     > يُسْتَفْهَمُ (پرسيده مى شود)

* صرف چهارده صيغه مضارع مجهول

 

7.تُضْرَبُ (زده مى شوى)

مذكر

مخاطب

1. يُضْرَبُ (زده مى شود)

مذكر

غايب

8.تُضْرَبَانِ(زده مى شويد)

2. يُضْرَبَانِ (زده مى شوند)

9. تُضْرَبُونَ(زده مى شويد)

3. يُضْرَبُونَ (زده مى شوند)

10.تُضْرَبِينَ(زده مى شوى)

مؤنث

4. تُضْرَبُ (زده مى شود)

مؤنث  

11.تُضْرَبَانِ(زده مى شويد)

5. تُضْرَبَانِ(زده مى شوند)

12.تُضْرَبْنَ(زده مى شويد)

6. يُضْرَبْنَ (زده مى شوند)

 

13.أُضْرَبُ (زده مى شوم)

متكلم

14.نُضْرَبُ (زده مى شويم)

امر مجهول

امر مجهول را از مضارع مجهول مى گيريم و براى ساختن آن، يك لام مكسور (لِـ) قبل از مضارع مجهول آورده، آخر آن را جزم مى دهيم; مانند:

يُضْرَبُ (زده مى شود) > لِيُضْرَبْ (بايد زده شود)

يُزَلْزَلُ (لرزانده مى شود) > لِيُزَلْزَلْ (بايد لرزانده شود)

يُسْتَفْهَمُ (پرسيده مى شود) >  لِيُسْتَفْهَمْ (بايد پرسيده شود)

از آنچه گفته شد، معلوم گرديد كه فعل مجهول،امر به صيغه ندارد و چهارده صيغه آن امر به لام است.

* صرف امر مجهول

7. لِتُضْرَبْ(بايدزده شوى)

مذكر

مخاطب

1. لِيُضْرَبْ (بايدزده شود)

مذكر

غايب

8. لِتُضْرَبَا(بايدزده شويد)

2. لِيُضْرَبَا(بايد زده شوند)

9. لِتُضْرَبُوا(بايدزده شويد)

3. لِيُضْرَبُوا(بايدزده شوند)

10.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

پرسش و تمرين

1. فعل مجهول را با ذكر مثال تعريف كنيد.

2. آيا فعل مجهول امر به صيغه دارد؟

3. فعلهاى ماضى، مضارع و امر ذيل را مجهول كنيد.

نَصَرْتُمْ نَصَرْتُنَّ أَخْبَرَ يُخْبِرْنَ يَنْصُرْنَ

أُنْصُرْ اُنْصُرْنَ لاَِنْصُرْ أَضْرِبُ اِسْتَخْرَجَ

4. شش صيغه اوّل امر مجهول از فعل يُعاقِبُ (عقوبت مى كند) را صرف كنيد.

5. فعلهاى مجهول ذيل را معلوم كنيد.

يُنْصَرُ أُنْصَرُ تُنْصَرِينَ تُنْصَرَانِ يُجْمَعُونَ

6. معلوم يا مجهول بودن فعلهاى مشخص شده در آيات و روايات ذيل را تعيين كنيد و باب، ريشه و صيغه آنها را بنويسيد.

1. القرآن الكريم: قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ.

2. القرآن الكريم: قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَتُحْشَرُونَ إِلَى جَهَنَّمَ.

3. القرآن الكريم: يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِى وَالاَْقْدَامِ.

4. القرآن الكريم: وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ * وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ * عَلِمَتْ نَفْسٌ مَاقَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ.

5. القرآن الكريم: إِذَا زُلْزِلَتِ الاَْرْضُ زِلْزَالَهَا.

6. القرآن الكريم: وَزُلْزِلُوا حَتّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ ءَامَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلاَ إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ.

7. الإمام عليٌّ(عليه السلام): اَلدُّنْيَا خُلِقَتْ لِغَيْرِهَا وَلَمْ تُخْلَقْ لِنَفْسِهَا.

8. الإمام عليٌّ(عليه السلام): يَأتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لاَ يُقَرَّبُ فِيهِ إِلاَّ الْمَاحِلُ وَلاَ يُظَرَّفُ فِيهِ إِلاَّ الْفَاجِرُ وَلاَ يُضَعَّفُ فِيهِ إِلاَّ الْمُنْصِفُ.

 



درس هفدهم

صحيح و معتل

كلمه، از نظر چگونگى حروف اصلى بر دو قسم است: صحيح و معتل.

صحيح كلمه اى است كه در حروف اصلى آن، حرف علّه نباشد; مانند : كَتَبَ أَمَرَ مَدَدَ

حروف عله عبارتند از: واو، ياء و الف منقلبه.

معتل، كلمه اى است كه در حروف اصلى آن، حرف علّه وجود داشته باشد; مانند:

وَجَدَ قَوَلَ دَعَوَ (با حرف علّه واو)

يَسَرَ بَيَعَ رَمَىَ (با حرف علّه ياء)

الف منقلبه، الفى است كه در اصل واو و يا ياء بوده است; مانند:

الف در دو فعل:       قَالَ كه در اصل قَوَلَ بوده;

                     رَمى كه در اصل رَمَىَ بوده.

 

اقسام كلمه هاى صحيح

كلمه هاى صحيح بر دو قسمند: سالم و ناسالم.

كلمه هاى ناسالم، يا مهموزند و يا مضاعف.

مهموز، كلمه اى است كه در حروف اصلى آن همزه وجود داشته باشد; مانند:

أَمَرَ سَأَلَ قَرَأَ

اگر فاء الفعلِ كلمه، همزه باشد، به آن مهموز الفاء ، و اگر عين الفعل، همزه باشد، مهموز العين ، و اگر لام الفعل، همزه باشد، به آن مهموز اللام گويند.

مضاعف، كلمه اى است كه دو حرف اصلى آن مثل هم باشند; مانند:

مَدَدَ فَرَرَ ذَلَلَ

كلمه صحيحى كه نه مهموز باشد و نه مضاعف، سالم ناميده مى شود; مانند:

كَتَبَ نَصَرَ عَلِمَ

اقسام كلمه هاى معتل

اگر حرف علّه، در فاء الفعل كلمه هاى معتل باشد، به آن معتل الفاء يا مثال مى گويند; مانند:   وَهَبَ يَسَرَ واگر حرف علّه، در عين الفعل آنها باشد، به آن معتل العين يا أَجْوَف مى گويند; مانند:   قَوَلَ بَيَعَ

و اگر حرف علّه، در لام الفعل آنها باشد، معتل الاّم يا ناقص نام مى گيرند; مانند:   دَعَوَ عَفَوَ

لفيف

اگر در حروف اصلى كلمه اى، دو حرف علّه وجود داشته باشد، آن را لفيف نامند.

لفيف، يا مقرون است در صورتى كه دو حرف علّه، كنار هم باشند; مانند:

طَوَيَ قَوَيَ

و يا مفروق است در صورتى كه دو حرف علّه، جداى از هم باشند; مانند:

وَصَيَ وَقَيَ

مهموز

فعل مهموز، مانند فعل سالم است و در بعضى از موارد، همزه آن تخفيف مى يابد.

تخفيف همزه بر دو قسم است: قلبى و حذفى.

تخفيف قلبى

اگر در كلمه اى، دو همزه كنار يكديگر قرار گيرند، و اوّلى متحرك و دومى ساكن باشد، واجب است همزه ساكن به حرف مدّىِ از جنس حركت ما قبل، تبديل شود; يعنى:

1. اگر همزه اوّل، مفتوح باشد، همزه ساكن، قلب به الف مى شود; مانند:

أَأْمَنَ > آمَنَ    أَأْتَيَ > آتَيَ

2. اگر همزه اوّل مضموم باشد، همزه ساكن، قلب به واو مى شود; مانند:

أُؤْمِنَ > أُومِنَ   أُؤْتِيَ > أُوتِيَ

3. اگر همزه اوّل مكسور باشد، همزه ساكن، به ياء تبديل مى شود; مانند:

اِءْمِنْ > اِيمِنْ  اِئْزِرْ > اِيزِرْ

تخفيف حذفى

اين نوع تخفيف، قاعده مشخصى ندارد و سماعى است، مانند تخفيف همزه امر حاضر سه فعل:      أَخَذَ أَكَلَ أَمَرَ

 

                  أَخَذَ      >  امرحاضر      اُءْخُذْ   >   خُذْ

                  أَكَلَ      > امرحاضر      اُءْكُلْ   >   كُلْ

                  أَمَرَ      > امرحاضر      اُءْمُرْ   >   مُرْ

* حذف همزه در خُذْ و كُلْ واجب، و در مُرْ جايز است.

 

پرسش و تمرين

1. به چه كلمه اى صحيح گفته مى شود؟

2. كلمه ناسالم را با ذكر دو مثال تعريف كنيد.

3. اعلال يعنى چه؟

4. معتل بر چند قسم است؟ براى هر قسم، مثال بزنيد.

5. بين صحيح، سالم و معتل چه فرقى وجود دارد؟

6. اگر دو حرف از حروف اصلى كلمه اى حرف عله باشد، به آن چه مى گويند؟

7. كداميك از فعلهاى ذيل، صحيح يا سالم و يا معتل است؟

                  يَسَرَ      أَمَرَ         وَقَعَ      رَزَقَ

                  رَحِمَ      سَأَلَ      يَمُنَ      سَأَلَ

                  سَيَرَ      سَجَأَ      وَقَيَ      دَعَوَ

              صَرَفَ      ضَرَبَ      شَجِعَ      طَوَيَ

8. به چه كلمه اى مهموز گفته مى شود؟

9. تحفيف همزه بر چند قسم است؟ نام ببريد.

10. اگر در كلمه اى دو همزه در كنار هم قرارگيرند و اوّلى مفتوح و دومى ساكن باشد، چه تغييرى در كلمه ايجاد مى شود؟ مثال بزنيد.

11. در كلمه هاى مهموز ذيل چه تخفيفى صورت گرفته است؟

               اِيمِنْ         أُوتِيَ      خُذْ      آتَيْنَا      أُوتُوا

 



درس هيجدهم

مضاعف

فعل مضاعف كه دو حرف از حروف اصلى آن هم جنس هستند، در معرض ادغام است.

ادغام: در لغت به معناى داخل كردن و در اصطلاح به معناى داخل كردن حرفى در حرف ديگر است; به طورى كه حرف اوّل از بين رفته و حرف دوم مشدّد مى شود; مانند:

أَوْوَل > أَوَّل مَدْدَ > مَدَّ

شرايط و اقسام ادغام

ادغام داراى دو شرط است:

1. دو حرف هم جنس كنار يگديگر باشند;

2. حرف اوّل، ساكن و حرف دوم، متحرك باشد.

ادغام بر سه قسم است: ادغام واجب، ادغام ممتنع و ادغام جايز.

* نمونه صرف صيغه هاى مَدَّ چنين است:

         مَدَّ مَدَّا مَدُّوا     مَدَّتْ مَدَّتَا     مَدَدْنَ

مَدَدْتَ مَدَدْتُمَا مَدَدْتُمْ   مَدَدْتِ مَدَدْتُمَا مَدَدْتُنَّ

                        مَدَدْتُ    مَدَدْنَا


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

درس هيجدهم

مضاعف

فعل مضاعف كه دو حرف از حروف اصلى آن هم جنس هستند، در معرض ادغام است.

ادغام: در لغت به معناى داخل كردن و در اصطلاح به معناى داخل كردن حرفى در حرف ديگر است; به طورى كه حرف اوّل از بين رفته و حرف دوم مشدّد مى شود; مانند:

أَوْوَل > أَوَّل مَدْدَ > مَدَّ

شرايط و اقسام ادغام

ادغام داراى دو شرط است:

1. دو حرف هم جنس كنار يگديگر باشند;

2. حرف اوّل، ساكن و حرف دوم، متحرك باشد.

ادغام بر سه قسم است: ادغام واجب، ادغام ممتنع و ادغام جايز.

* نمونه صرف صيغه هاى مَدَّ چنين است:

         مَدَّ مَدَّا مَدُّوا     مَدَّتْ مَدَّتَا     مَدَدْنَ

مَدَدْتَ مَدَدْتُمَا مَدَدْتُمْ   مَدَدْتِ مَدَدْتُمَا مَدَدْتُنَّ

                        مَدَدْتُ    مَدَدْنَا

ادغام در فعل مضارع

ادغام، در صيغه جمع مؤنث مضارعِ معلوم و مجهول، ممتنع و در بقيه صيغه ها لازم است.

* صرف صيغه هاى مضارع مَدَّ چنين است:

يَمُدُّ يَمُدَّانِ يَمُدُّونَتَمُدُّ تَمُدَّانِ يَمْدُدْنَ

تَمُدُّ تَمُدَّانِ تَمُدُّونَتَمُدِّينَ تَمُدَّانِ تَمْدُدْنَ

أَمُدُّنَمُدُّ

ادغام در فعل امر

ادغام در صيغه هاى 1، 4، 7، 13 و 14 امر، جايز و در دو صيغه جمع مؤنث ممتنع، و در بقيه صيغه ها واجب است. در صيغه هايى كه ادغام جايز است، اگر بخواهيم ادغام كنيم، بايد حرف دوم را حركت دهيم. حركت آن مى تواند فتحه يا كسره باشد و اگر عين الفعل مضموم است، حركت آن مى تواند، علاوه بر فتحه و كسره، ضمّه نيز باشد.

* نمونه صرف صيغه هايى كه ادغام آنها جايز است(1،4،7،13،14)

لِيَمْدُدْ، لِيَمُدَّ، لِيَمُدِّ، لِيَمُدُّ

صيغه 1> لِيَفْرِرْ، لِيَفِرَّ، لِيَفِرِّ

لِتَمْدُدْ، لِتَمُدَّ، لِتَمُدِّ، لِتَمُدُّ

صيغه 4> لِتَفْرِرْ،لِتَفِرَّ، لِتَفِرِّ

اُمْدُدْ، مُدَّ، مُدِّ، مُدُّ

صيغه 7> اِفْرِرْ، فِرَّ، فِرِّ|

لاَِمْدُدْ، لاَِمُدَّ، لاَِمُدِّ، لاَِمُدُّ

صيغه 13> لاَِفْرِرْ، لاَِفِرَّ، لاَِفِرِّ

لِنَمْدُدْ، لِنَمُدَّ، لِنَمُدِّ، لِنَمُدُّ

صيغه 14> لِنَفْرِرْ، لِنَفِرَّ، لِنَفِرِّ

جدول صرف مضاعف فعل (سَدَّ: بست)

امر معلوم(با ادغام و بى ادغام)

مضارع مجهول مضارع معلوم ماضی مجهول

ماضی معلوم

لِيَسُدَّ، لِيَسُدِّ، لِيَسُدُّ، لِيَسْدُدْ يُسَدُّ يَسُدُّ سُدَّ سَدَّ
بسته بشود بسته مى شود مى بندد

بسته شد

بست
   لِيَسُدَّا يُسَدَّانِ

يَسُدَّانِ

سُدَّا

سَدَّا
لِيَسُدُّوا يُسَدُّونَ يَسُدُّونَ سُدُّوا سَدُّوا
لِتَسُدَّ، لِتَسُدِّ، لِتَسُدُّ، لِتَسْدُدْ تُسَدُّ تَسُدُّ سُدَّتْ سَدَّتْ
 لِتَسُدَّا تُسَدَّانِ تَسُدَّانِ سُدَّتَا سَدَّتَا
لِيَسْدُدْنَ يُسْدَدْنَ يَسْدُدْنَ سُدِدْنَ سَدَدْنَ
سُدَّ، سُدِّ، سُدُّ، اُسْدُدْ تُسَدُّ تَسُدُّ سُدِدْتَ سَدَدْتَ
 سُدَّا تُسَدَّانِ تَسُدَّانِ سُدِدْتُمَا سَدَدْتُمَا
سُدُّوا تُسَدُّونَ تَسُدُّونَ سُدِدْتُمْ سَدَدْتُمْ
سُدِّي تُسَدِّينَ

تَسُدِّينَ

سُدِدْتِ

سَدَدْتِ

سُدَّا

تُسَدَّانِ

تَسُدَّانِ

سُدِدْتُمَا

سَدَدْتُمَا

 اُسْدُدْنَ

تُسْدَدْنَ

تَسْدُدْنَ

سُدِدْتُنَّ

سَدَدْتُنَّ

لاَِسُدَّ، لاَِسُدِّ، لاَِسُدُّ، لاَِسْدُدْ

أُسَدُّ

أَسُدُّ سُدِدْتُ

سَدَدْتُ

 لِنَسُدُّ، لِنَسُدَّ، لِنَسُدُّ، لِنَسْدُدْ

نُسَدُّ

نَسُدُّ

سُدِدْنَا

سَدَدْنَا

پرسش و تمرين

1. به چه كلمه اى مضاعف مى گويند؟ مثال بزنيد.

2. ادغام يعنى چه؟ اقسام آن را نام ببريد.

3. شرايط ادغام را بنويسيد.

4. ادغام، در فعل ماضى چگونه است؟

5. فعل سَدَدَ را ادغام كرده، چهارده صيغه ماضى آن را صرف كنيد.

6. ادغام، در چه صيغه هايى از فعل مضارع مرفوع، لازم (واجب) و در چه صيغه هايى ممتنع است؟

7. در چه صيغه هايى از فعل مضارع مجزوم ادغام جايز است؟ توضيح دهيد.

8. چهارده صيغه مضارع منفى فعل حَضَّ يَحُضُّ را صرف كنيد.

9. چهارده صيغه ماضى فعل فَرَّ را صرف كنيد.

10. امر حاضر فعل مَدَّ يَمُدُّ و فَرَّ يَفِرُّ را در حالت با ادغام و بى ادغام صرف كنيد.

11. فعلهاى ذيل را ادغام، و نوع ادغام آنها (واجب يا جايز) را تعيين كنيد.

مَدَدَ يَمْدُدُ لِيَسْدُدْ

مَدَدَتْ يَمْدُدَانِ لِيَسْدُدُوا

مُدِدَ يَفْرِرُونَ لِنَسْدُدْ

مُدِدُوا أَفْرِرُ اُسْدُدْ

12. فعلهاى مشخص شده در آيات و روايات ذيل را از جهت مضاعف يا غيرمضاعف بودن آنها معين كنيد و در صورت مضاعف بودن، نوع ادغام آنها را بنويسيد.

1. القرآن الكريم: أَنَّا صَبَبْنَا الْمَآءَ صَبّاً * ثُمَّ شَقَقْنَا الاَْرْضَ شَقّاً.

2. القرآن الكريم: إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ * وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ * وَإذَا الاَْرْضُ مُدَّتْ* وَأَلْقَتْ مَا فِيهَا وَتَخَلَّتْ.

3. القرآن الكريم: فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَـنُ مَدّاً.

4. القرآن الكريم: إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِى تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاَقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَىعَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ.

5. الإمام عليٌّ (عليه السلام): إِذَا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْكَلاَمُ.

6. الإمام الصادق(عليه السلام): مَنْ عَرَفَ دَلَّتْهُ الْمَعْرِفَةُ عَلَى الْعَمَلِ وَمَنْ لَمْ يَعْمَلْ فَلامَعْرِفَةَ لَهُ.

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

درس نوزدهم

معتلات (1)

مثال

از آنجا كه در كلمه هاى معتل، حرف علّه وجود دارد، اين كلمات نمى توانند مانند كلمات سالم صرف شوند; به همين جهت بايد آنها را با قواعد ديگرى به نام قواعد اعلال درمان كرد.

به عبارت ديگر، حرف علّه در بعضى از موارد به جهت ايجاد سبكى و سهولت در تلفّظ، تغيير مى كند كه اين تغيير را اعلال مى گويند.

* تغيير، گاهى به قلب كردن حرف علّه است; مانند:

تغيير قَوَلَ به قَالَ كه به آن اعلال قلبى گويند.

* تغيير، گاهى به ساكن كردن حرف علّه است; مانند:

تغيير يَقْوُلُ به يَقُوُلُ كه به آن اعلال سكونى گويند.

* تغيير، گاهى به حذف حرف علّه است; مانند:

تغيير لِيَدْعُوْ به لِيَدْعُ كه به آن اعلال حذفى گويند.

در اين كتاب، به ترتيب به بيان قواعد اعلالِ مثال، اجوف و سپس ناقص و لفيف مى پردازيم.

 

قواعد مثال (معتل الفاء)

قاعده (1): مضارعِ مثال واوى، اگر بر وزن يَفْعِلُ باشد، واو آن حذف مى شود; مانند:

وَجَدَ = يَوْجِدُ = يَجِدُ، لِيَجِدْ، جِدْ

وَلَدَ = يَوْلِدُ = يَلِدُ، لِيَلِدْ، لِدْ

اين قاعده د= چند فعلِ مضا=عِ ب= وزن يَفْعَلُ نيز جا=ى است; مانند:

وَسَعَ (گست=د) = يَوْسَعُ = يَسَعُ، لِيَسَعْ، سَعْ

وَضَعَ (ق=ا= داد) = يَوْضَعُ = يَضَعُ، لِيَضَعْ، ضَعْ

وَدَعَ(=ها ك=د) = يَوْدَعُ = يَدَعُ، لِيَدَعْ، دَعْ

وَهَبَ (بخشيد) = يَوْهَبُ = يَهَبُ، لِيَهَبْ، هَبْ

وَذَ=َ (واگذاشت) = يَوْذَ=ُ = يَذَ=ُ، لِيَذَ=ْ، ذَ=ْ

 

* نكته:

قاعده شما=ه (1) د= مضا=ع مجهول و ام= مجهول جا=ى نمى شود; مانند:

وَجَدَ = =يُوجَدُ = لِيُوجَدْ وَصَلَ = يُوصَلُ = لِيُوصَلْ

قاعده=2:=واو=ساكن=ماقبل=مكسو=،=قلب=به= ياء ،

و=ياء=ساكن=ماقبل=مضموم،=قلب=به= واو =مى شود;=مانند:

إِوْجَاد = إِيجاد إِوْ=َاد = إِي=َاد مِوْزَان = مِيزَان

يُيْقِنُ = يُوقِنُ يُيْسِ=ُ = يُوسِ=ُ اُيْمُنْ = اُومُنْ

 

پ=سش و تم=ين

1. علّه و اعلال د= لغت به چه معناست؟

2. معناى اصطلاحى اعلال چيست و اج=اى قواعد آن چه فايده اى دا=د؟

3. اعلال سكونى، قلبى و حذفى =ا با ذك= مثال، توضيح دهيد.

4. قاعده اوّل اعلال =ا با ذك= دو مثال بنويسيد.

5. آيا قاعده اوّل ب= فعلهايى كه مضا=ع آنها ب= وزن يَفْعَلُ است، اج=ا مى شود؟

6. صيغه اوّلِ مضا=ع و ام= حاض= فعلهاى معتل الفاء (مثال) ذيل =ا بنويسيد.

وَكَلَ ــِ يَسَ=َ ــِ وَصَلَ ــِ وَزَنَ ــِ

وَدَعَ ــَ وَضَعَ ــَ وَهَبَ ــَ وَذَ=َ ــَ

7. ام= حاض= وَلَدَ =ا ص=ف كنيد.

8. افعال مشخص شده د= آيات و =وايات ذيل، معتل الفاء (مثال) و مضاعف مى باشند، باب، =يشه و صيغه و قاعده اج=ا شده ب= آنها =ا (د= صو=ت جا=ى شدن قاعده) بنويسيد.

1. الق=آن الك=يم: يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْس مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْ= مُحْضَ=اً.

2. الق=آن الك=يم: وَلاَ تَجِدُ أَكْثَ=َهُمْ شَاكِ=ِينَ.

3. الق=آن الك=يم: لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُوْلَدْ.

4. الق=آن الك=يم: تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ * وَتَذَ=ُونَ الاْخِ=َةَ.

5. الق=آن الك=يم: تِلْكَ الْجَنَّةُ نُو=ِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَنْ كَان تَقِيّاً.

6. الإمام عليّ= (عليه السلام) : لَوْ لَمْ يَتَوَعَّدِ اللَّهَ عَلَى مَعْصِيَتِهِ لَكَانَ يَجِبُ أَنْ لاَ يُعْصَى شُكْ=اً لِنِعَمِهِ. (57)

7. =َسُول اللَّه (صلى الله عليه وآله وسلم) : صِلُوا أَ=حَامَكُمْ وَلَوْ بِالسَّلامِ.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:25 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

درس بيستم

معتلات (2)

اجوف

فعل معتل العين يا اجوف بر دو قسم است:

اجوف واوى، مانند: قَوَلَ و اجوف يايى، مانند: بَيَعَ


قواعد اعلال اجوف

بر كلمات اجوف، قواعد ذيل جارى مى شوند:

قاعده (3): واو و ياء مكسور يا مضموم كه ماقبل آنها فتحه نباشد، بعد از سلب حركت ماقبل، حركتشان به ماقبل داده مى شود; مانند:

قُوِلَ > قِوْلَ بُيِعَ > بِيعَ

نكته 1:

اين قاعده در مورد خَوِفَ كه ماقبل آن فتحه است جارى نمى شود.

نكته 2:

طبق قاعده (2) قِوْلَ مى شود قِيلَ

قاعده (4): واو و ياء متحرك، اگر عين الفعل كلمه واقع شوند و ماقبلشان حرف صحيح و ساكن باشد، حركتشان به ماقبل داده مى شود; مانند:

يَقْوُلُ > يَقُولُ يَخْوَفُ > يَخَوْفُ

يَبْيِعُ > يَبِيعُ يُقْوَلُ > يُقَوْلُ

قاعده (5): واو و ياء متحرك ماقبل مفتوح، قلب به الف مى شود; مانند:

قَوَلَ > قَالَ بَيَعَ > بَاعَ خَوِفَ > خَافَ

* نكته:

اين قواعد در صورتى كه واو و ياء در موضع حركت باشد، يعنى متحرك بوده و به جهت قواعد اعلال سكونى، ساكن شده باشد نيز جارى مى شود; مانند:

يَخْوَفُ >قاعده (4) يَخَوْفُ >قاعده(5) يَخَافُ

يُبْيَعُ >قاعده(4) يُبَيْعُ >قاعده (5) يُبَاعُ

قاعده (6): حرف عله ساكن اگر كنار ساكن ديگرى قرارگيرد، حذف مى شود; مانند:

يَقُولُ >امر به لام لِيَقُوْلْ >قاعده (6) لِيَقُلْ

تَقُولُ >امر حاضر قُوْلْ >قاعده (6) قُلْ

يَبِيعُ >امر به لام لِيَبِيْعْ >قاعده(6) لِيَبِعْ

تَبيعُ >امر حاضر بِيْعْ >قاعده (6) بِعْ

 

* نكته

اگر مضارع اجوف بر وزن يَفْعُلُ باشد، فاء الفعل ماضى معلوم آن از صيغه (6) تا آخر، مضموم ، و اگر بر وزن يَفْعِلُ يا يَفْعَلُ باشد، فاء الفعل آن مكسور مى گردد; مانند:

قَالَ ـُ > قَالَ، قَالاَ.... >صيغه(6) قَالْنَ > قُلْنَ

بَاعَ ـِ > بَاعَ، بَاعَا.... >صيغه (6) بَاعْنَ > بِعْنَ

خَافَ ـَ > خَافَ، خَافَا.... >صيغه (6) خَافْنَ > خِفْنَ

 

* توجه:

حروف مدّىِ ــَ ا، اِى و اُو ساكن هستند.

نمونه صرف اجوف واوى: قَالَ

ماضي معلوم ماضي مجهول مضارع معلوم مضارع مجهول امر معلوم
قَال1 قيلَ3 يَقُولُ5 يُقَالُ7 لِيَقُل9
گفت گفته شد مي گويد گفته مي شود بايد بگويد
قَالاَ قِيلاَ يَقُولاَنِ يُقَالَانِ لِيَقُولاَ
قَالُوا قِيلُوا يَقُولُونَ يُقَالُونَ لِيَقُولُوا
قَالَتْ قِيلَتْ تَقُولُ تُقَالُ لِتَقُلْ
قَالَتَا قِيلَتَا تَقوُلاَنِ تُقَالاَنِ لتَقُولاَ
قُلْنَ2 قِلْنَ4 يَقُلْنَ6 يَقُلْنَ8 لِيَقُلْنَ
قُلْتَ قِلْتَ تَقُولُ تُقَالُ قُلْ10
قُلْتُمَا قِلْتُمَا تَقُولاَنِ تُقَالانِ قُولاَ
قُلْتُمْ قِلْتُمْ تَقُولُونَ تُقَالُونَ قُولُوا
قُلْتِ قِلْتِ تَقُولِينَ تُقَالِينَ قُولِي
قُلْتُمَا قِلْتُمَا تَقُولاَنِ تُقَالاَنِ قُولاَ
قُلْتُنَّ قِلْتُنَّ تَقُلْنَ تُقَلْنَ قُلْنَ
قُلْتُ قِلْتُ أَقُولُ أُقَالُ لِأَقُلْ
قُلْنَا قِلْنَا نَقُولُ نُقَالُ لِنَقُلْ

نمونه صرف اجوف يايى: بَاعَ

ماضي معلوم ماضي مجهول مضارع معلوم مضارع مجهول امر معلوم
بَاعَ11 بِيعَ13 يَبِيعُ15 يُبَاعُ17 لِيَبعْ19
خريد خريده شد مي خرد خريده مي شود بايد بخرد
بَاعَا بِيعَا يَبِيعَانِ يُبَاعَانِ لِيَبيِيعَا
بَاعُوا بِيعُوا يَبِيعُونَ يُبَاعُونَ لِيَبِيعُوا
بَاعَتْ بِيعَتْ تَبِيعُ تُبَاعُ لِتَبِعْ
باعَتَا بِيعَتَا تَبِيعَانِ تُبَاعَانِ لِتَبِيعَا
بِعْنَ12 بُعْنَ14 يَبِعْنَ16 يُبَعْنَ18 لِيَبِعْنَ
بِعْتَ بُعْتَ تَبِيعُ تُبَاعُ بِعْ20
بِعْتُمَا بُعْتُمَا تَبِيعَانِ تُبَاعَانِ بِيعَا
بِعْتُمْ بُعْتُمْ تَبِيعُونَ تُبَاعُونَ بِيعُوا
بِعْتِ بُعْتِ تَبِيعِينَ تُبَاعِينَ بِيعِي
بِعْتُمَا بُعْتُمَا تَبِيعَانِ تُبَاعَانِ بِيعَا
بِعْتُنَّ بُعْتُنَّ تَبِعْنَ تُبَعْنَ بِعْنَ
بِعْتُ بُعْتُ أَبِيعُ أُبَاعُ لِأَبِعْ
بِعْنَا بُعْنَا نَبِيعُ نُبَاعُ لِنَبِعْ
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:23 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

پرسش و تمرين

1. قاعده (3) را با ذكر دو مثال بنويسيد.

2. در چه صورت حركت عين الفعل در اجوف، به ما قبل داده مى شود؟ يك مثال بزنيد.

3. در صورتى كه عين الفعلِ مضارعِ اجوف، مضموم باشد، در ماضى آن از صيغه شش به بعد چه تغييرى حاصل مى شود؟

4. ماضىِ فعل (قَالَ ــُ) و (كَانَ ــُ) را صرف كنيد.

5. اگر عين الفعل مضارعِ اجوف، مكسور و يا مفتوح باشد، در صيغه شش به بعدِ ماضى آن، چه تغييرى حاصل مى شود؟

6. شش صيغه امر حاضر فعلهاى ذيل را صرف كنيد.

قَالَ ــُ كانَ ــُ باعَ ــِ خافَ ــَ.

7. شماره قواعدى را كه بر افعال اجوف ذيل جارى شده است، بنويسيد:

قِيلَ قَالُوا قُلْتُ قِلْتِ يُقَلْنَ قُلْ

بِعْنَ بُعْنَ أَبِيعُ يُبَاعُ لِيَبِعْ

8. صيغه اوّل مضارع معلوم و مجهول و امر به لام معلوم و مجهول فعلهاى ذيل را بنويسيد.

صَادَ ــِ أَقَامَ

9. صيغه اوّل ماضى و مضارع فعل، عَوَدَ ـُ را از بابهايى كه در جدول خواسته شده بنويسيد.

باب > اِفْعَال تَفْعِيل اِنْفِعَال اِسْتِفْعَال اِفْتِعَال تَفَعُّل
ماضي > أَعَادَ          
مضارع > يُعِيدُ          

10. كداميك از قواعد هفت گانه اعلال، در فعلهاى مشخص شده در آيات و روايات ذيل جارى شده است؟

1. القرآن الكريم: هُوَ يُجِيرُ وَلاَيُجَارُ عَلَيْه.

2. القرآن الكريم: يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ الَّيْلَ إِلاَّ قَلِيلا * نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلا * أَوْزِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْءَانَ تَرْتِيلا.

3. القرآن الكريم: وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّى إِذَا جَاءُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ.

4. القرآن الكريم: إِن لَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلاَئِكَةُ أَلاَّ تَخَافُوا و لاَ تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِى كُنْتُمْ تُوعَدُونَ.

5. الإمام عليٌّ(عليه السلام): أَكْبَرُ الْعَيْبِ أَنْ تَعِيبَ مَافِيكَ مِثْلُهُ.

6. رَسولُ اللَّه(صلى الله عليه وآله وسلم): إِذَا جَاءَ الْمَوْتُ لِطَالِبِ الْعِلْمِ وَهُوَ عَلَى هَذِهِ الْحَالةِمَات وَهُو شَهيدٌ.


1. قَوَلَ > 5 قَالَ

2. قَلْنَ در اصل قَالْنَ بوده كه پس از اجراى قاعده (6) > قَلْنَ طبق نکته قاعده (6) > قُلْنَ
شده است.

3. قُوِلَ 3 > قِوْلَ 2 > قِيلَ.

4. قِيلْنَ 6 > قِلْنَ، البته قُلْنَ هم خوانده شده.

5. يَقْوُلُ 4 > يَقُولُ.

6. يَقْوُلْنَ 4 > يَقُوْلْنَ 6 > يَقُلْنَ.

7. يُقْوَلُ 4 > يُقَوْلُ 5 > يُقَالُ.

8. يُقْوَلْنَ 4 > يُقَوْلْنَ 5 > يُقَالْنَ 6 > يُقَلْنَ.

9. لِيَقُوْلْ 6 > لِيَقُلْ.

10. تَقُولُ امرحاضر > قُولْ 6 > قُلْ.

11. بَيَعَ 5 > باعَ.

12. بِعْنَ در اصل بَاْعْنَ بوده 6 > بَعْنَ طبق نكته قاعده (6) > بِعْنَ.

13 بُيِـعَ 3 > بِـيعَ.

14. بِيْعْنَر6 > بُعْنَ، به صورت بِعْنَ نيز خوانده شده.

15. يَبْيِـعُ 4 > يَبِيعُ.

16. يَبْيِعْنَ 4 > يَبِيْعْنَر6 > يَبِعْنَ.

17. يُبْيَعُ 4 > يُبَيْعُ 5 > يُبَاعُ.

18. يُبْيَعْنَ 4 > يُبَيْعْنَ 5 > يُبَاْعْنَ 6 > يُبَعْنَ.

19. لِيَبيْعْ 6 > لِيَبِـعْ.

20. تَبِيعُ > امر حاضر > بِيْعْ 6 > بِعْ.



درس بيست و يکم

معتلات (3)

ناقص

فعل معتل اللام يا ناقص بر دو قسم است:

ناقص واوى، مانند: دَعَوَ، ناقص يايى، مانند: رَمَيَ.

قواعد اعلال ناقص

بر كلمات ناقص، قواعد ذيل جارى مى شود:

قاعده (7) : در ناقص واوى، اگر ماقبلِ واو، مكسور باشد، واو به ياء تبديل مى شود; مانند:

رَضِوَ > ر رَضِيَ دُعِوَ > دُعِيَ

قاعده (8) : واو مضموم ماقبل مضموم و نيز ياء مضموم ماقبل مكسور،اگر در آخر مضارعِ ناقص قرار گيرند، ضمه آنها حذف مى شود; مانند:

يَدْعُوُ > يَدْعُو يَرْمِيُ > يَرْمِي

قاعده (9) : در ناقص واوى، اگر واو حرف چهارم يا بعد از آن بوده، ماقبل آن مفتوح باشد، به ياء تبديل مى شود; مانند:

يُدْعَوُ > يُدْعَيُ > قاعده (5) > يُدْعَى

قاعده (10) : در آخر صيغه هاى (1، 4، 7، 13 و 14) فعلِ ناقص، حرف علّه در حالت جزم حذف مى شود; مانند:

مضارع مجزوم يَدْعُو > لَمْ يَدْعُ(1) لَمْ تَدْعُ(4) لَمْ تَدْعُ(7)

لَمْ أَدْعُ(13) لَمْ نَدْعُ (14)

مضارع مجزوم      يَرْمِي > لِيَرْمِ(1) لِتَرْمِ(4) اِرْمِ(7)

لاَِرْمِ(13) لِنَرْمِ (14)

مضارع مجزوم يَرْضَى > لِيَرْضَ(1) لِتَرْضَ(4) اِرْضَ(7)

لَمْ أَرْضَ (13) لَمْ نَرْضَ (14)

* توجه: قواعد مذكور در فعلهاى مجهول و فعلهاى مزيد ناقص نيز بايد رعايت شوند; مانند:

رَضِيَ(باب افعال):أَرْضَيَ 5 > أَرْضَي مضارع > يُرْضِيُ 8 > يُرضِي > امرحاضر >

أَرْضِي 10 > أَرْضِ

زَكوَ(درباب تفعيل):زَكَّوَ9 > زَكَّيَ 5 > زَكَّى مضارع > يُزَكِّيُ 8 >

يُزَكِّي امر به لام > لِيُزَكِّي 10 > لِيُزَكِّ

 

لـفيـف

لفيف، كلمه اى است كه در حروف اصلى آن، دو حرف عله باشد و بر دو قسم است: مقرون، مفروق.

مقرون، آن است كه دو حرف علّه دركنار هم باشند; مانند: طَوَى (پيچاند).

مفروق، آن است كه دو حرف علّه از هم جدا باشند; مانند: وَقَى (نگه داشت).

* توجه

1. لفيف مقرون، مانند ناقص صرف مى شود; زيرا در لفيف مقرون فرض مى شود كه عين الفعل، حرف علّه نيست.

* نمونه صرف لفيف مقرون ازفعل (طَوَى: پيچاند)باذكرشماره قواعد:

ماضي معلوم مضارع معلوم امر حاضر جحد نهي ماضي مجهول مضارع مجهول
طَوَي
(5)
يَطْوِي
(8)
اِطْوِ
(10)
لَمْ يَطْوِ
(10)
لَا يَطْوِ
(10)
طُوِيَ
-
يُطْوَي
(5)

مثال و ناقص امكان پذير است; زيرا لفيف مفروق، هم مثال است و هم ناقص.

 

ماضي معلوم مضارع معلوم امر حاضر جحد نهي ماضي مجهول مضارع مجهول
وَقي
(5)
يَقِي
(8)،(1)
قِ
(10)
لَمْ يَقِ
(10)
لا يَقِ
(10)
وُقِيَ
-
يُوقي
(5)

* توضيح:

1. يَقِي در اصل يَوْقِىُ بوده كه طبق قاعده (1) واو آن حذف شده است:

يَوْقِيُ > يَقِيُ، و طبق قاعده (8) ضمه آخرش نيز حذف شده است:

يَقِيُ > يَقِي.

2. ق در اصل تَقِي بوده، براى ساختن امر حاضر، حرف مضارعه آن حذف شده ر قِي، و ياء آخر آن نيز طبق قاعده (10) حذف شده است:

تَقِي > قِي > قِ (نگهد<ار) تَفي > فِي > فِ (وفا كن)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

* نمونه صرف ناقص يايى از فعل: رَمَى (پرتاب كرد)

ماضي معلوم ماضي مجهول مضارع معلوم مضارع مجهول امر معلوم
رَمي1 رُمِيَ يَرْمِي5 يُرْمي لِيَرْمِ8
پرتاب کرد پرتاب شد پرتاب مي کند پرتاب مي شود بايد پرتاب کند
رَمَيَا رُمِيَا يَرْمِيَانِ يُرْمَيَانِ لِيَرْمُوا
رَمَوْا2 رُمُوا4 يَرْمُونَ6 يُرْمَوْنَ7 لِيَرْمُوا
رَمَتْ3 رُمِيَتْ تَرْمِي تُرْمَي لِتَرْمِيَا
رَمَتَا رُمِيَتَا تَرْمِيَانِ تُرمَيَانِ لِتَرْمِيَا
رَمَيْنَ رُمِينَ يَرمِينَ يُرْمَيْنَ لِيرْمِينَ
رَمَيْتَ رُمِيتَ تَرْمِي تُرْمَي اِرْمِ
رَمَيْتُمَا رُمِيتُمَا تَرمِيَانِ تُرْمَيَانِ اِرْمِيَا
رَمَيْتُمْ رُمِيتُمْ تَرمُونَ تُرْمُوْنَ اِرْمُوا
رَمَيْتِ رُمِيتِ تَرمِينَ تُرْمَيْنَ اِرْمِي
رَمَيْتُمَا رُمِيتُمَا تَرْمِِيَانِ تُرْمَيَانِ اِرْمِيَا
رَمَيْتُنََّ رُمِيتُنَّ تَرْمِينَ تُرْمَيْنَ اِرمِينَ
رَميْتُ رُمِيتُ أَرْمِي أُرْمَي لِأَرْمِ
رَمَيْنَا رُمِينَا نَرْمِي نُرْمَي لِنَرْمِ

* نمونه صرف ناقص واوي از فعل: دَعَوَ (خواند)

ماضي معلوم ماضي مجهول مضارع معلوم مضارع مجهول امر معلوم
دَعَا9 دُعِىَ12 يَدْعُو15 يُدْعَى18 لِيَدْعُ21
خواند خوانده شد مي خواند خوانده مي شود بايد بخواند
دَعَوَا دُعِيَا يَدْعُوَانِ يُدْعَيَانِ لِيَدْعُوَا
دَعَوْا10 دُعُوا13 يَدْعُونَ16 يُدْعَوْنَ19 لِيَدْعُوا
دَعَتْ11 دُعِيَتْ تَدْعُو تُدْعَى لِتَدْعُ
دَعَتَا دُعِيَتَا تَدْعُوَان تُدْعَيان ِلِتَدْعُوَا
دَعَوْنَ دُعِينَ14 يَدْعُون َيُدْعَيْنَ20 لِيَدْعُونَ
دَعَوْتَ دُعِيتَ تَدْعُو تُدْعَى اُدْعُ22
دَعَوْتُمَا دُعِيتُمَا تَدعُوَانِ تُدْعَيَان ِاُدْعُوَا
دَعَوْتُمْ دُعِيتُمْ تَدْعُونَ تُدْعَوْنَ اُدْعُوا
دَعَوْتِ دُعِيتِ تَدْعِينَ17 تُدْعَيْنَ اُدْعِي
دَعَوْتُمَا دُعِيتُمَا تَدْعُوَان ِتُدْعَيَان ِاُدْعُوَا
دَعَوْتُنَّ دُعِيتُنَّ تَدْعُون َتُدْعَيْن َاُدْعُونَ
دَعَوْتُ دُعِيتُ أَدْعُو أُدْعَى لاَِدْعُ
دَعَوْنا دُعِينَا نَدْعُو نُدْعَى لِنَدْعُ

 

* نمونه صرف لفيف مفروق از فعل: وَقَي (نگه داشت)

ماضي معلوم ماضي مجهول مضارع معلوم مضارع مجهول امر معلوم
وَقَي وُقِيَ يَقي26 يُوقَي لِيَقِ29
نگه داشت نگه داشته شد نگه مي دارد نگه داشته مي شود بايد نگه دارد
وَقَيَا وُقِيَا يَقِيَانِ يُوقَيَانِ لِيَقِيَا
وَقَوْا23 وُقُوا25 يَقُونَ يُوقَوْنَ27 لِيَقُوا
وَقَتْ24 وُقِيَتْ تَقِي تُوقَي لِتَقِ
وَقَتَا وُقِيتَا تَقِيَانِ تُوقَيَانِ لِتَقِيَا
وَقَيْنَ وُقِينَ يَقيِنَ يُوقَيْنَ لِيَقِينَ
وَقَيْتَ وُقِيتَ تَقِي تُوقَي قِ30
وَقَيْتُمَا وُقِيتُمَا تَقِيَانِ تُوقَيَانِ قِيَا
وَقَيْتُمْ وُقِيتُمْ تَقُونَ تُوقَوْنَ قُوا
وَقَيْتِ وُقِيتِ تَقِينَ تُوقَيَانِ28 قِِي
وَقَيْتُمَا وُقِتُمَا تَقِيَانِ تُوقَيَانِ قِينَ
وَقَيْتُنَّ وُقِيتُنَّ تَقِينَ تُوقَيْنَ قِينَ
وَقَيْتُ وُقِيتُ أَقِي أُوقَي لِأَقِ
وَقَيْنَا وُقِينَا نَقِِي نُوقَي لِنَقِ

جدول قواعد ده گانه اعلال

از قواعد ده گانه اعلال، قاعده هاى (3، 4 و 8) مربوط به اعلال سكونى و قاعده هاى (2، 5، 7و 9) مربوط به اعلال قلبى و قاعده هاى (1 ، 6 و 10) مربوط به اعلال حذفى است.

شماره قاعده قاعده قبل از اعلال بعد از اعلال نوع اعلال موارد کاربرد
1 مضارع مثال واوي اگر بر وزن يَفْعِلُ باشد
((واو)) آن حذف مي شود.
مثال واوي يَفْعِلُ > و
يَوْعِدُ
يَوْقِيُ
يَعِدُ
يَقِيُ

حذفي
مثال
واوي
لفيفِ
مفروق
2 واو ساکن ماقبل مکسور،قلب به((ياء ))و ياء ساکن ماقبل مضموم،قلب به ((واو)) مي شود.
-ِ > وْ> ي
-ُ > يْ> و
إِوْجَاد
يُيْقِنُ
إِيجَاد
يُوقِنُ
قلبي مثال،
اجوف
3 واو و ياء مکسور يا مضمومي که ماقبل
آنها فتحه نباشد، پس از سلب حرکت
ماقبل، حرکتشان به ماقبل داده مي شود.
قُوِلَ
بُيِعَ
قِوْلَ > 2
قِيلَ
بِيعَ
سکوني اجوف
4 واو و ياء متحرک، اگر عين الفعل کلمه
واقع شوند و ماقبل آنها حرف صحيح و
ساکن باشد، حرکتشان به ماقبل داده مي شود.
يَقْوُلُ
بَبْيعُ
يَخْوَفُ
يَقُولُ
يَبِيِعُ
يَخَوْفُ > 5
يَخَافُ
سکوني اجوف
5 واو و ياء متحرک ماقبل مفتوح قلب به ((الف)) مي شود.
-َ وَُِ  يَُِ > ا
قَوَلَ
بَيَعَ
خَوِفَ
دَعَوَ
قَالَ
بَاعَ
خَافَ
دَعَا
قلبي اجوف،
ناقص،
لفيف

 

شماره قاعده قاعده قبل از اعلال بعد از اعلال نوع اعلال موارد کاربرد
6 حرف عله ساکن در التقاء ساکنين حذف مي شود. قَاْلْنَ
قُوْلْ
قلْنَ
قُلْ

حذفي
اجوف،
ناقص،
لفيفِ
7 در ناقص واوي، اگر ماقبل واو، مکسور باشد، واو تبديل به ((ياء)) مي شود.
....-ِ و > ي
رَضِوَ
دُعِوَ
رضِيَ
دُعِيَ
قلبي ناقص
واوي
8 واو مضموم ماقبل مضموم و نيز ياء
مضموم ماقبل مکسور، اگر در آخر مضارع
ناقص قرار گيرند، ضمّه آنها حذف مي شود.
يَدْعُوُ
يَرْمِيُ
يَدْعُو
يَرْمِي
سکوني ناقص
9 در ناقص واوي ، اگر واو حرف چهارم يا
بعد از آن بوده و ماقبل آن مفتوح باشد،
تبديل به ياء مي گردد.
يُدْعَوُ يُدْعَيُ > 5
يُدْعَي
قلبي ناقص
واوي
10 در آخر صيغه هاي (1، 4، 7، 13و 14) فعل
ناقص، در حالت جزم، حرف عله حذف
مي شود.
لَمْ يَدْعُو
لَمْ يَرْمِي
لَمْ يَرْضَي
لَمْ يَقِيُ
لَمْ يَدْعُ
لَمْ يَرْمِ
لَمْ يَرْضَ
لَمْ يَقِ
حذفي ناقص،
لفيف

 

پرسش و تمرين

1. معتل به چه كلمه اى گفته مى شود و بر چند قسم است؟ مثال بزنيد.

2. اقسام لفيف را با ذكر مثال نام ببريد.

3. قاعده (8) را با يك مثال توضيح دهيد.

4. در چه صورت ضمه واو و ياءِ فعل ناقص حذف مى شود؟ دو مثال بزنيد.

5. در حالت جزم، چه تغييرى در فعل ناقص پديد مى آيد؟

6. قواعد دهگانه اعلال را بازبينى و مرور كنيد و به پرسشهاى ذيل پاسخ دهيد.

الف) چه قواعدى اعلال حذفى را بيان مى كند؟

ب) چه قواعدى اعلال سكونى را بيان مى كند؟

ج) در چه مواردى واو قلب به ياء مى شود؟ قاعده و شماره آن را بنويسيد.

د) در چه مواردى ياء قلب به واو مى شود؟ قاعده و شماره آن را بنويسيد.

هـ) در چه مواردى واو و ياء قلب به الف مى شود؟قاعده و شماره آن را بنويسيد.

و)در چه مواردى ضمه و كسره بر واو و ياء ثقيل است و به ماقبل منتقل مى شود؟

7. شش صيغه مخاطب ماضى را از فعل (رَمَىَ) صرف كنيد.

8. شش صيغه امر حاضر فعلهاى (رَمَىَ، دَعَوَ و وَقَىَ) را صرف كنيد.

9. صيغه (1 و 7) مضارع استفهامى، مضارع مجزوم به لاء نهى و امر معلوم فعلهاى ذيل رابنويسيد.

عَصَى ــِ عَطَا ــُ عَفَا ــُ عَلاَــُ

10. در فعلهاى مشخص شده در آيات و روايات ذيل، نوع معتل (مثال، اجوف، ناقص و يا لفيف) را تعيين كرده، بگوييد چه قاعده اى بر آنها (در صورت جارى شدن) اجراشده است؟

1. القرآن الكريم: قَالَ رَبُّنَا الَّذِى أَعْطَى كُلَّ شَىْء خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى.

2. القرآن الكريم: أَوَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَىْء شَهِيدٌ.

3. القرآن الكريم: وَلاَ تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلا.

4. القرآن الكريم: سُنَّةَ اللَّهِ فِى الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلا.

5. القرآن الكريم: إِنَّ اللَّهَ وَمَلاَئِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّواعَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيماً.

6. القرآن الكريم: وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَوةِ وَالْعَشِىِّ يُرِيدُو وَجْهَهُ وَلاَ تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا.

7. الإمام الصادق(عليه السلام): مَنْ سَعَى فِي حَاجَةِ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ فَاجْتَهَدَ فِيهَا فَأَجْرَي اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ قَضَاءَها، كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ لَهُ حَجَّةً وَعُمْرَةً وَاعْتكَافَ شَهْرَيْنِ فِى الْمَسجِدِ الْحَرَامِ وَصِيَامَهُمَا وَإِنِ اجْتَهَدَ فِيهَا وَ لَمْ يُجْرِ اللَّهُ قَضَاءَهَا عَلَى يَدَيْهِ كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ لَهُ حَجَّةً وَعُمْرةً.

8. الإمام عليٌّ(عليه السلام): أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ، وَرَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ وَهَانَتْْ عَلَيهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ.

 

11. پاسخ صحيح را با علامت( U )مشخص كنيد.

1. صَرْف، در لغت به چه معناست؟

الف) جهت دادن * ب) تغيير دادن *

ج) مسلط شدن * د) خوردن *

2. تُمْ نشانه چيست؟

الف) نشانه فاعل جمع مذكر غايب فعل مضارع *

ب) نشانه فاعل جمع مذكر غايب فعل ماضى *

ج) نشانه فاعل جمع مذكر مخاطب فعل ماضى *

د) نشانه فاعل جمع مؤنث مخاطب فعل ماضى *

3. (نَصَرْنَ) چه صيغه اى است؟

الف) مفرد مذكر غايب * ب) تثنيه مؤنث مخاطب *

ج) جمع مذكر مخاطب * د) جمع مؤنث غايب *

4. در آيه وَالَّذينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّه (73)، چند فعل ماضى وجود دارد؟

الف) چهار فعل * ب) سه فعل *

ج) يك فعل * د) دو فعل *

5. (أَضْرِبُ) چه صيغه اى است؟

الف) مفرد مذكر غايب * ب) جمع مؤنث مخاطب *

ج) متكلم وحده * د) تثنيه مؤنث مخاطب *

6. كدام گزينه، مفرد مؤنث مخاطب است؟

الف) يَضْرِبُونَ * ب) تَضْرِبْنَ *

ج) يَضْرِبُ * د) تَضْرِبِينَ *

7. كدام پاسخ، آيه وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ ... لاَِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ (74) را كامل مى كند؟

الف) اُسْجُدِى * ب) اُسْجُدْ *

ج) اُسْجُدَا * د) اُسْجُدُوا *

8. عملِ أَن ناصبه بر سر فعل مضارع، شبيه عمل كدام گزينه است؟

الف) لَمْ * ب) مَا *

ج) لَنْ * د) لاَ *

9. وزن (فَعَلَ) در مضاراع داراى .......... وزن است.

الف) لَمْ يَنْصُرْ * ب) لاَ يَنْصُرُ *

ج) لاَ يَنْصُرْ * د) لِيَنْصُرْ *

10. وزن (فَعَلَ) در مضارع داراى ... وزن است.

الف) دو * ب) سه *

ج) يك * د) چهار *

11. كلمه (اِحسان) مصدر كدام باب است؟

الف) انفعال * ب) افتعال *

ج) اِفعال * د) انفعال *

12. باب و شماره صيغه فعل (نُزِّلَتْ) چيست؟

الف) باب انفعال، دو * ب) باب تفعيل، سه *

ج) باب تفعيل، چهار * د) باب اِفعال، چهار *

13. باب و شماره صيغه فعل (قَاتَلُوا) چيست؟

الف) باب فَعَلَ ــُ دو * ب) باب تفاعُل، نُه *

ج) باب تَفعيل، سه * د) باب مفاعله، سه *

14. معناى مشهور باب مفاعله ... است.

الف) طلب * ب) مشاركت *

ج) مطاوعه * د) الف و ب *

15. ماضى باب (اِفْعِيلاَل) عبارت است از:

الف) اِفْعَنْلَلَ * ب) اِفْعَلَّلَ *

ج) اِفْعَالَّ * د) اِفْعَلَّ *

16. باب و ريشه (يَسْتَمِعُونَ) چيست؟

الف) استفعال، تمع * ب) افتعال، سمع *

ج) استفعال، سمع * د)انفعال، سمع *

17. كلمه (تَفَعْلُل) چگونه مصدرى است؟

الف) ثلاثى مزيد * ب) رباعى مزيد *

ج) رباعى مجرد * د) ثلاثى مجرد *

18. نوع فعل و شماره صيغه (اِرْكَعِى) چيست؟

الف) مضارع، سه * ب) امر حاضر، شش *

ج) امر غايب، چهار * د) امر حاضر، چهار *

19. رباعى مجرد فعل (لِيَقْشَعِرَّ) چيست؟

الف) يَقْشَعِرُّ * ب) قَشْعَرَ *

ج) اِقْشَعَرَّ * د) قَشَرَ *

20. كدام گزينه، فعل مجهول است؟

الف) يَحْسِنُ * ب) يَحْسُنُ *

ج) يُحْسَنُ * د) يُحْسِنُ *

21. كدام گزينه ترجمه آيه يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ (75) است؟

الف) بزهكاران با چهره ظاهر مى شوند. *

ب) بايد بزهكاران را با صورتها بشناسند. *

ج) بزهكاران با چهره (سياه)شان شناخته مى شوند. *

د) الف و ب *

22. فعل (وَقى) از كدام قسم معتلات است؟

الف) مثال * ب) لفيف مفروق *

ج) لفيف مقرون * د) ناقص يايى *

23. باب و شماره صيغه (أَحْسَنُوا) چيست؟

الف) باب انفعال، دو * ب) باب افعال، سه *

ج) باب تَفَعُّل، شش * د) باب افعال، پنج *

24. كدام فعل، جَحد باب اِفعال است؟

الف) لاَ يُرْضِ * ب) لَمْ يَرْضَ *

ج) لَمَّا يُرْضِي * د) لَمْ يُرْضِ *

25. (قِ) چه نوع فعلى است؟

الف) مضارع * ب) ماضى *

ج) امر غايب * د) امر حاضر *

 

روش تجزيه فعل

پس از آشنايى اجمالى با كليات علم صرف (بخش فعل) مناسب است، به تجزيه فعل بپردازيم.

تجزيه، در لغت به معنى جزء به جزء كردن است، و در اصطلاح به جدا كردن كلمات يك جمله و تعيين ويژگى هاى صرفى و ساختارى آن گفته مى شود.

بهترين روش براى تجزيه كلمات، استفاده از جدولهاى تجزيه است. در اين كتاب، جدولى با ده ستون براى تجزيه فعل آورده شده كه ويژگيهاى مهم و اصلى يك فعل در آن، مورد بررسى قرار گرفته است.

جهت آشنايى بيشتر با كيفيت تجزيه فعل، ده فعل به صورت نمونه تحليل صرفى شده است و پس از آن براى تمرين صرف پژوهان، صد فعل از قرآن كريم آورده شده تا آنها را با راهنمايى استاد تجزيه كنند.

 

توضيحاتى در مورد جدول تجزيه فعل

جدول تجزيه فعل، از ده ستون به شكل ذيل تشكيل مى گردد.

 

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
سوره و آيه فعل نوع صيغه باب ريشه صحيح
نوع معتل
لازم يا
متعدي
معلوم يا
مجهول
ترجمه
78/9 جَعَلْنَا ماضي متکلم مع الغير فَعَلَ -َ ج ع ل صحيح و سالم متعدي معلوم قرار داديم

ستون اوّل: شماره سوره و آيه اى را بيان مى كند كه فعل در آن به كار رفته است.

ستون دوم: خود فعل در آن آورده مى شود.

ستون سوم: در آن به نوع فعل از جهت ساخت (ماضى، مضارع و امر) اشاره مى شود.

ستون چهارم: صيغه فعل مشخص مى شود.

ستون پنجم: باب هر فعل تعيين مى شود كه بابهاى ثلاثى مزيد و رباعى با ذكر مصدر آنها و بابهاى ثلاثى مجرد با ذكر صيغه اوّل ماضى و تعيين حركتِ عين الفعلِ مضارعِ آن مورد اشاره قرار گرفته است;مانند:فَعَلَ ــَ.

ستون ششم: به ريشه كلمه اشاره دارد. مراد از ريشه، حروف اصلى فعل است، بدون اينكه در قالبِ خاصى مثل مصدر، صيغه اوّل ماضى و ... رفته باشد; لذا در بيان ريشه، هيچ گونه حركتى بر روى حرف گذاشته نمى شود و مناسب است كه حروفِ ريشه، جداى از هم نوشته شود.

ستون هفتم: صحيح يا معتل بودن فعل را بيان مى كند و به نوع كلمات معتل(مثال واوى و يايى، اجوف واوى و يايى، و ...) اشاره مى شود.

ستون هشتم: لازم يا متعدى بودن فعل در آن مشخص مى شود.

ستون نــهم: معلوم يا مجهول بودن فعل در آن بيان شده است.

ستون دهــم: ترجمه فعل آورده شده است.

* توجه: هرگونه توضيح اضافى و يا نكته خاصى كه در جدول، ستون خاصى براى آن در نظر گرفته نشده در پاورقى آورده مى شود.

جدول تجزيه فعل

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
سوره/آيه فعل نوع صيغه باب ريشه صحيح
نوع معتل
لازم يا
متعدي
معلوم يا
مجهول
ترجمه
78/9 جَعَلْنَا ماضي متکلم
مع الغير
فَعَلَ -َ ج ع ل صحيح و
سالم
متعدي معلوم قرار داديم، گردانديم
80/22 أَنْشَرَ ماضي مفرد مذکر
غايب
اِفعَال ن ش ر صحيح و
سالم
متعدي معلوم برون آورد
80/26 شَقَقْنَا ماضي متکلم
مع الغير
فَعَلَ -ُ ش ق ق مضاعف1 متعدي معلوم شکافتيم
12/31 قُلْنَ ماضي جمع مونث
غايب
فَعَلَ -ُ ق و ل اجوف واوي2 متعدي معلوم گفتند
79/36 نَادَي3 ماضي مفردمذکر
غايب
مُفاعَلَة ن د ي ناقص يابي متعدي معلوم بانگ بر آورد
79/36 يُرِّزَتْ ماضي مفرد مونث
غايب
تفعيل ب ر ز صحيح و
سالم
متعدي مجهول آشکارشد

 

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
سوره/آيه فعل نوع صيغه باب ريشه صحيح
نوع معتل
لازم يا
متعدي
معلوم يا
مجهول
ترجمه
2/187 اِبْتَغُوا امر حاضر جمع مذکر
مخاطب
افتعال1 ب غ ي ناقص
يابي
متعدي معلوم بجوييد
80/35 يَتَذَکَّرُ مضارع مفرد مذکر
غايب
تَفَعُّل ذ ک ر صحيح و
سالم
متعدي معلوم ياد مي آورد
80/1 تَوَلَّي ماضي مفرد مذکر
غايب
تَفَعُّل و ل ي لفيف مفروق لازم معلوم پشت کرد
رخ برتافت
39/23 تَقْشَعِرُّ مضارع مفرد مونث
غايب
اِفْعِلَّال ق ش ع ر صحيح و
سالم
لازم معلوم منقبض و
گرفته مي شود

 

رديف فعل سوره و آيه ترجمه رديف فعل سوره و آيه ترجمه
1 يَقْنَطُ 15/56 نوميده مي شود 16 مايَخْدَعُونَ 2/9 فريب نمي دهند
2 يَطْهُرْنَ 2/222 پاک مي شوند 17 يُوَسْوِسُ 114/5 وسوسه مي کند
3 يُصْرَفُونَ 40/69 برگردانده مي شوند 18 اِخْشَوْا 31/33 بترسيد
4 أَذْبَحُ 37/102 مي بريم 19 نَضَعُ 21/47 مي نهيم
5 لَاتَرْکُضُوا 21/13 مگريزيد 20 نَجْزِي 7/40 کيفرمي دهيم
6 عَمِلُوا 42/26 انجام دادند 21 لَاتَصِلُ 11/70 نمي رسد
7 سَأَصْرِفُ 7/146 بزودي بگردانم 22 لََمْ أَقُلْ 2/33 نگفتم
8 لَاتَحِلُّ 2/230 حلال نيست 23 کُلُوا 2/57 بخوريد
9 وَسْوَسَ 7/20 وسوسه کرد 24 هَبْ 3/8 ببخش
10 وَسِعَتْ 7/156 فرا گرفته است 25 لَاتَهِنُوا 3/139 سستي ميکند
11 قُلْتُمْ 2/55 گفتيد 26 أَنْ نَأْکُلَ 5/113 اينکه بخوريم
12 قُمْ 73/2 برخيز 27 يَهَبُ 42/49 مي بخشد
13 اِجْعَلُوا 10/87 قرار دهيد 28 أَعُوذُ 2/67 پناه مي بريم
14 اُسْجُدِي 3/43 سجده کن 29 يُوحَي 6/50 وحي مي شوند
15 لَمْ يُتَقَبَّلْ 5/27 پذيرفته نشد 30 أُوحِيَ 6/19 وحي شده است

 

رديف فعل سوره، آيه رديف فعل سوره، آيه
31 قُوا 66/6 46 أَلْقَوْا 26/44
32 رَضِيتُ 5/3 47 اِنْفَلَقَ 26/63
33 لَنْ تُغْنِيَ 8/19 48 يُبْعَثُونَ 26/87
34 آمَنُوا 8/20 49 يَنْصِرُونَ 26/93
35 يُصَلِّي 33/43 50 سَتُغْلَبُونَ 3/12
36 وَجَدْنَا 43/23 51 تَخْتَصِمُونَ 39/31
37 مَدَدْنَا 50/7 52 يَخْشَوْنَ 33/39
38 عَتَوْا 51/44 53 أَقَمْتُمْ 5/12
39 لاَيَحُضُّ 69/34 54 أَنْ يَتَمَاسَّا 58/3
40 تُسْقَي 5/88 55 لَايَتَنَاهَوْنَ 5/79
41 لَمْ يَرَوْا 26/7 56 لاَتَتَنَاجَوْا 58/9
42 أَخَافُ 26/12 57 أُغْشِيَتْ 10/27
43 فَرَرْتُ 26/21 58 اِطْمَأَنُّوا 10/7
44 يُرِيدُ 26/35 59 لِيَسْتَعْفِفْ 4/6
45 أَلْقُوا 26/43 60 لَمْ يَسْتَطِعْ 4/25

 

رديف فعل سوره، آيه رديف فعل سوره، آيه
61 لَمْ يُعْطَوْا 9/58 81 سَکَنْتُمْ 14/45
62 اِحْتَرَقَتْ 2/266 82 صُرِفَتْ 7/47
63 حُشِرَتْ 81/5 83 تَبَّتْ 111/1
64 اِخْتَلَفْتُمْ 8/42 84 جِئْتُ 26/30
65 يُحَاسَبُ 84/8 85 اُرْکُضْ 38/42
66 يُحَرِّفُونَ 4/46 86 نَجْعَلُ 3/61
67 أَجْمِعُوا 10/71 87 لَمْ تُسْکَنْ 28/58
68 تُجْرِمُونَ 11/35 88 أَنْ تَذْبَحُوا 2/67
69 اِخْتَلَطَ 6/146 89 يَرْضَيْنَ 33/51
70 أَنْ تُدْرِکَ 36/40 90 عُلِّمْنَا 27/16
71 أَنْ يَتَراجَعَا 2/320 91 يَتَمَطَّي 75/33
72 أَنْ أُسْلِمَ 40/66 92 مُتُّمْ 3/157
73 لاَتُسْرِفُوا 6/141 93 مِتُّمْ 23/35
74 أَنْ يُعَمَّرَ 2/96 94 لَاتَتَوَلَّوْا 11/52
75 أَنْ يُفَرِّقُوا 4/150 95 أَوْجَفْتُمْ 59/6
76 زُلْزِلَتْ 99/1 96 تَخَافُونَ 4/34
77 جَعَلُوا 6/100 97 اِشْتَدَّتْ 14/18
78 لَاتَفْتَرُوا 20/61 98 أُجْمَعُوا 12/15
79 سَلَکْنَا 26/200 99 أَخْلَفْتُ 14/22
80 نَسْتَنْسِخُ 45/29 100 جَادَلْتُمْ 4/109



1. رَمَىَ > 5 رَمَى.

2. رَمَيُوا >5 رَمَاْوْا >6 رَمَوْا.

3. رَمَيَتْ >5 رَمَاْتْ >6 رَمَتْ.

4. رُمِيُوا >3 رُمُيْوْا >6 رُمُوا.

5. يَرْمِيُ >8 يَرْمِي.

6. يَرْمِيُونَ >3 يَرْمُيْوْنَ >6 يَرْمُونَ.

7. يُرْمَيُونَ >5 يُرْمَاْوْنَ >6 يُرْمَوْنَ.

8. لِيَرْمِي >10 لِيَرْمِ.

9. دَعَوَ >5 دَعَا.

10. دَعَوُوْا >5 دَعَاْوْا >6 دَعَوْا.

11. دَعَوَتْ >5 دَعَاتْ >6 دَعَتْ.

12. دُعِوَ >7 دُعِىَ

13. دُعِيُوا >3 دُعُيْوْا >6 دُعُوا.

14. دُعِوْنَ >7 دُعِينَ.

15. يَدْعُوُ >8 يَدْعُو.

16. يَدْعُوُونَ >3 يَدْعُوْوْنَ >6 يَدْعُونَ.

17. تَدْعُوِينَ >3 تَدْعِوْينَ >6 تَدعِينَ.

18. يُدْعَىُ >5 يُدْعَى.

19. يُدْعَيُونَ >3 يُدْعَاْوْنَ >6 يُدْعَوْنَ.

20. يُدْعَيِيْنَ >5 يُدْعَاْيْنَ >6 يُدْعَيْنَ.

21. لِيَدْعُو >10 لِيَدْعُ.

22. تَدْعُو >امر حاضر اُدْعُوُ >10 اُدْعُ.

23. وَقَيُوا > 5 وَقَاْوْا > 6 وَقَوْا.

24. وَقَيَتْ > 5 وَقَاْتْ > 6 وَقَتْ.

25. وُقِيُوا > 3 وُقُيْوْا > 6 وُقُوا.

26. يَوْقِيُ > 2 يَقِيُ > 8 يَقِي.

27. يُوقَيُونَ > 5 يُوقَاْوْنَ > 6 يُوقَوْنَ.

28. تُوقَيِيْنَ > 5 تُوقايْنَ > 6 تُوقَيْنَ.

29. لِيَقِي > 10 لِيَقِ

30. تَقِي > امر حاضر قِي > 10 قِ.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:21 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

درس بيست و دوم

ثلاثى، رباعى، خماسى

اقسام مصدر

تعريف اسم

اسم، كلمه اى است كه معناى مستقلى دارد و بر زمان دلالت نمى كند; مانند:

سَعيد، قَلَم، ضَرْب، شُجاع

 

* تقسيمات اسم

اسم، داراى تقسيمات متعددى است كه به برخى از آنها اشاره مى شود:

1. ثلاثى و رباعى و خماسى;

2. مصدر و غير مصدر;

3.جامد و مشتق;

4. مذكر و مؤنث;

5. متصرف و غير متصرف;

6. معرفه و نكره.

در بخش اسم، از اقسام مختلف آن به اختصار بحث خواهد شد.

 

1. ثلاثى، رباعى، خماسى

* اوزان اسم ثلاثى مجرد

اسم ثلاثى مجرد داراى ده وزن است:

1. فَعْل، مانند: فَلْس (پولكِ ماهى)

6. فِعَل، مانند: عِنَب (انگور)

2. فَعَل، مانند: فَرَس (اسب)

7. فِعِل، مانند: إِبـِل (شتر)

3. فَعِل، مانند: كَتِف (شانه)

8. فُعْل، مانند: قُفْل (كليدان)

4. فَعُل، مانند: عَضُد (بازو)

9. فُعَل، مانند: صُرَد (بوم)

5. فِعْل، مانند: حِبْر (مُرَكَّب)

10. فُعُل، مانند: عُنُق (گردن)

 

* اوزان رباعى مجرد

اسم رباعى مجرد داراى چهار وزن است:

1. فَعْلَل: مانند: جَعْفَر (نهركوچك)

3. فِعْلِل، مانند: زِبْرِج (آرايش)

2. فِعْلَل، مانند: دِرْهَم (پول نقره)

4. فُعْلُل، مانند: بُرثُن (پنجه شير)

 

* اوزان خماسى مجرد

اسم خماسى داراى سه وزن است كه عبارتند از:

1. فَعَلْلَل، مانند: سَفَرْجَل (به)

2. فَعْلَلِل، مانند: جَحْمَرِش (پير زن)

3. فُعَلْلِل، مانند: قُذَعْمِل (شتر تنومند)

 

* اوزان ثلاثى و رباعى و خماسى مزيد

اسمهاى ثلاثى و رباعى مزيد داراى وزنهاى فراوانى هستند; ولى اسمِ خماسى مزيد، بسيار اندك است.

* ثلاثى مزيد، مانند:

ضَارِب (الف زايد)

مُبَاحِث (ميم و الف زايد)

اِسْتِكبَار (همزه، سين، تاء و الف زايد)

 

* رباعى مزيد، مانند:

تَزَلْزُل (تاء زايد)

اِقْشِعْرَار (همزه، الف و راء دوم زايد)

* خماسى مزيد، مانند:

عَضْرَفُوط (واو زايد)

 

2. مصدر و غير مصدر

مصدر، اسمى است كه واقع شدن كارى يا پديد آمدن حالتى رابدون دلالت بر زمان بيان مى كند; مانند:

* واقع شدن كار > ضَرْب (زدن)،كِتَابَة (نوشتن)

* پديد آمدن حالت > حُسْن (نيكويى)،كَرامَة (بزرگوارى)

غير مصدر، برخلاف مصدر بر انجام كار يا پديد آمدن حالت، دلالت نمى كند; مانند:

قَلَم، بَاب، جِدار، سَعيد، رَجُل، عَالِم

 

اقسام مصدر

مصدر داراى اقسام متعددى است كه برخى از آنها عبارت است از:

مصدر اصلى، مصدر ميمى، مصدر مرّة، مصدر نوعى.

 

* مصدر اصلى

بر دو قسم است: * مصدر افعال ثلاثى مجرد

* مصدرافعال غير ثلاثى مجرد

 

* مصدر افعال ثلاثى مجرد

هر فعل ثلاثى مجرد، داراى مصدر خاص خود است كه قاعده خاصى ندارد و سماعى است.

 

وزنهاى مشهور مصدر ثلاثى مجرد عبارتند از:

1. فَعْل، مانند: فَتْح، ضَرْب

7. فَعَال، مانند: ذَهَاب، جَمَال

2. فِعْل، مانند: عِلْم، فِسْق

8. فِعَال، مانند: إِيَاب، صِيَام

3. فُعْل، مانند: شُرْب، صُنْع

9. فُعَال، مانند: سُؤَال، زُكَام

4. فَعَل، مانند: فَرَح، كَرَم

10. فَعَلان، مانند: جَولان، نَوَسان

5. فَعَلَة، مانند: عَجَلَة، غَلَبَة

11. فَعَالة، مانند: فَصَاحة، صَنَاعة

6. فِعَالة، مانند: زِرَاعَة، وِلاَيَة

12. فُعُول، مانند: خُرُوج، حُضُور

 

* مصدر افعال غير ثلاثى مجرد

مصادر افعال غير ثلاثى مجرد كه شامل فعلهاى ثلاثى مزيد، رباعى مجرد و رباعى مزيد مى شوند; داراى وزنهاى خاصى هستند كه در درسهاى يازدهم تا شانزدهم با آنها آشنا شُديد و عبارت بودند از:

إِفْعَال، تَفْعِيل، مُفَاعَلة، تَفَاعُل، تَفَعُّل، اِفتِعَال، اِنْفِعَال،

اِفعِلاَل، اِسْتِفعَال، اِفْعِيلاَل، فَعْلَلَة، تَفَعْلُل، اِفْعِلاّل

 

* مصدر ميمى

مصدر ميمى، اسمى است كه بر انجام كارى يا پديد آمدن حالتى دلالت مى كند و در ابتداى آن ميم زايد وجود دارد. مصدر ميمى در ثلاثى مجرد داراى دو وزن است:

* مَفْعَل، مانند: ضَرَب > مَضْرَب (زدن)، قَتَلَ > مَقْتَل (كشتن)

* مَفْعِل، مانند: وَعَد > مَوْعِد (وعده دادن)، وَرَدَ > مَوْرِد (وارد شدن).

 

* مصدر مرّه

مصدر مرّه، اسمى است كه بر يك بار واقع شدن كار يا حالتى دلالت مى كند.

اين مصدر، در ثلاثى مجرد، بر وزن فَعْلَة است; مانند:

جَلْسَة (يك بار نشستن)، ضَرْبَة (يك بار زدن)

 

* مصدر نوعى

مصدر نوعى، اسمى است كه نوع و هيأت كار يا حالت را بيان مى كند. و در ثلاثى مجرد، بر وزن فِعْلَة است; مانند:

جِلْسَة (نوعى نشستن)، فِطْرَة (نوعى آفرينش)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

پرسش و تمرين

1. اسم را تعريف كنيد و فرق آن را با فعل بنويسيد.

2. شش تقسيم از تقسيمات اسم را ذكر كنيد.

3. اسمهاى ثلاثى، رباعى و خماسى مجرد در مجموع چند وزن دارند؟

4. اسمهاى ذيل، ثلاثى اند يا رباعى اند و يا خماسى؟ وزن و ترجمه آنها را بنوسيد.

فَرَس، عِنَب، عَضُد، زِبْرِج، جَحْمَرِش، إِبِل، قُزَعْمِل

5. مصدر را تعريف كنيد و فرق آن را با فعل بنويسيد.

6. مصدر اصلى بر چند قسم است و كداميك از آنها سماعى است؟

7. افعال غير ثلاثى مجرد، چند مصدر دارند؟ نام ببريد.

8. چرا مصدر ميمى را به اين نام مى خوانند؟

9. يك فرق ظاهرى و يك فرق معنوى ميان مصدر مرّه و مصدر نوعى را ذكر كنيد.

10. مصدر ثلاثى مجرد و مزيد، مصدر ميمى، مره و نوعى را در جمله هاى ذيل تعيين كنيد.

1. القرآن الكريم: رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلا.

2. القرآن الكريم: إِنَّ لَكَ فِى النَّهَارِ سَبْحاً طَوِيلا.

3. القرآن الكريم: يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْيَتَامَى قُلْ إِصْلاَحٌ لَهُمْ خَيْرٌ.

4. القرآن الكريم: فَإِذَا نُفِخَ فِى الصُّورِ نَفْخَةٌ وَاحِدَةٌ.

5. القرآن الكريم: وزُلْزِلُوا زِلْزَالا شَدِيداً.

6. القرآن الكريم: إِنَّمَا الْحَيَوةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ.

7. القرآن الكريم: سَلاَمٌ هِىَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْر.

8. القرآن الكريم: صِبْغَةَ اللهِ وَمَنْ أَحْسَنَ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً.

9. القرآن الكريم: لِكُلِّ أُمَّة جَعَلْنَا مَنْسَكاً.

10. الإمام علىٌّ(عليه السلام): مَا مَزَحَ امْرُؤٌ مَزْحَةً إِلاَّ مَجَّ مِنْ عَقْلِهِ مَجَّةً.

11. الإمام علىٌّ(عليه السلام): اَلْعَدْلُ الاِْنْصَافُ وَالاِْحْسَانُ التَّفَضُّلُ.

12. الإِمام علىٌّ(عليه السلام): تَفَكُّرُكَ يُفِيدُكَ الاْسْتِبْصَارَ وَيُكْسِبُكَ الاْعْتِبَار.



درس بيست و سه

مشتقات (1)

اسم فاعل و اسم مفعول سالم

اسم جامد، اسمى است كه از كلمه ديگر گرفته نشده باشد; مانند:

رَجُل، جَعْفَر

اسم مشتق، اسمى است كه از كلمه ديگر گرفته شده باشد; مانند:

نَاصِر، مَنْصُور، نَصِير

كه همگى از كلمه نَصرْ گرفته شده اند.

 

* اقسام اسم مشتق

اسم مشتق داراى هشت قسم است:

اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبهه، اسم تفضيل

اســم مبــالغه، اســم مكان، اسم زمـان، اسم آلت

 

اسم فاعل و اسم مفعول

* اسم فاعل، اسمى است كه دلالت مى كند بر كسى يا چيزى كه كارى از او صادر شده يا دارنده حالت غير ثابتى است; مانند:

ضَارِب (زننده) ضارب به شخصى گفته مى شود كه عمل زدن از او صادر شده باشد.

كَاتِب (نويسنده) كاتب به شخصى گفته مى شود كه عمل نوشتن از او صادر شده و يا نويسندگى، حالت موقت او گرديده است.

* اسم مفعول، اسمى است كه دلالت مى كند بر كسى يا چيزى كه كارى بر او واقع و يا حالت غيرثابتى در او محقق شده است; مانند:

مَضْروبْ (زده شده)، مضروب، به شخصى گفته مى شود كه عمل زدن بر او واقع شده است.

 

* روشِ ساختن اسم فاعل و اسم مفعول

اسم فاعل، در ثلاثى مجرد بر وزن فَاعِل و اسم مفعول بر وزن مَفعُول مى آيد.

هر يك از اسم فاعل و مفعول، داراى شش صيغه هستند كه از اين قرارند:

 

* اسم فاعل:

1. مفرد: نَاصِرٌ (يارى كننده) 4. مفرد: نَاصِرَةٌ (يارى كننده)
مذکر 2. مثنى: نَاصِرَان (ياري کنندگان) مونت 5.مثنى:نَاصِرَتَانِ (يارى كنندگان)
3. جمع: نَاصِرُونَ (يارى كنندگان) 6.جمع :نَاصِرَاتُ (ياري کنندگان)

 

* اسم مفعول:

1. مفرد: مَنْصُورٌ (يارى شده) 4. مفرد: مَنْصُورَةٌ(يارى شده)

مذکر 2.مثني: مَنْصُورَانِ(يارى شدگان) مونث 5.مثني: مَنْصُورَتَانِ(يارى شدگان)

3. جمع: مَنْصُورُونَ (يارى شدگان) 6.جمع : مَنْصُورَاتٌ(يارى شدگان)

 

اسم فاعل و مفعول در غير ثلاثى مجرد

اسم فاعل و اسم مفعول در غير ثلاثى مجرد، با قرار دادن ميم مضموم به جاى حرف مضارعه ساخته مى شود. در صورتى كه حرف ماقبل آخر آن را مكسور كنيم، اسم فاعل و در صورتى كه آن را مفتوح كنيم، اسم مفعول به دست مى آيد; مانند:

أَحْسَنَ > مضارع معلوم< يُحْسِنُ > ميم مضموم مُحْسن

زَلْزَلَ >مضارع معلوم يُزَلْزِلُ >ميم مضموم مُزَلْزل


اسم فاعل: مُحْسِنْ (احسان كننده) اسم مفعول: مُحْسَنْ (احسان شده)

مُزَلْزِل (لرزانده) مُزَلْزَل (لرزانده شده)

اسم فاعل و اسم مفعولِ در غير ثلاثى مجرد نيز مانند ثلاثى مجرد، شش صيغه دارند كه عبارت است از:

* اسم فاعل:

1. مفرد: مُعَلِّمٌ (تعليم دهنده) 4. مفرد: مُعَلِّمَةٌ (تعليم دهنده)

مذکر

2. مثنى: مُعَلِّمَانِ (تعليم دهندگان)

مونث 5. مثنى: مُعَلِّمَتَانِ (تعليم دهندگان)

3. جمع: مُعَلِّمُونَ (تعليم دهندگان) 6. جمع: مُعَلِّمَاتٌ (تعليم دهندگان)

* اسم مفعول:

1. مفرد: مُزَلْزَلٌ(لرزانده شده) 4. مفرد: مُزَلْزَلَةٌ (لرزانده شده)

مذکر 2. مثنى: مُزَلْزَلاَنِ (لرزانده شدگان) مونث 5. مثنى: مُزَلْزَلَتَانِ(لرزانده شدگان)

3. جمع: مُزَلْزَلُونَ (لرزانده شدگان) 6. جمع: مُزَلْزَلاَتٌ (لرزانده شدگان)

 

پرسش و تمرين

1. تقسيم اوّل، دوم و سوم اسم را نام ببريد.

2. اسم مشتق را با ذكر مثال تعريف كنيد و فرق آن را با جامد بنويسيد.

3. اسم مشتق چند قسم است؟ نام ببريد.

4. تعريف اسم فاعل و اسم مفعول را با يكديگر مقايسه كنيد و يك وجه اشتراك و يك وجه افتراق آنها را بنويسيد.

5. چرا اسم فاعل داراى شش صيغه است در حالى كه فعل ماضى چهارده صيغه دارد؟

6. اسم فاعل و اسم مفعول در ثلاثى مجرد بر چه وزنهايى مى آيند؟ براى هر كدام مثال بزنيد.

7. اسم فاعل و مفعول در غير ثلاثى مجرد چگونه ساخته مى شود؟

8. اسم فاعل و اسم مفعول فعلهاى ذيل را صرف كنيد.

كَتَبَ، أَصْلَحَ

9. اسمهاى مشخص شده در آيات و روايات ذيل را تعيين كنيد كه اسم فاعلنديا مفعول، مجردند يا مزيد، صيغه و ريشه آنها را بنويسيد.

1. القرآن الكريم: وُجُوهٌ يَوْمَئِذ مُسْفِرَةٌ * ضَاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ.

2. القرآن الكريم: صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَاالضَّالِينَ

3. القرآن الكريم: قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِى صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ* وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَوةِ فَاعِلُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ.

4. القرآن الكريم: إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدَاًوَ َمُبَشِّراً وََنَذيراً .

5. الإمام علىٌّ(عليه السلام): اِتَّقُوا مَعَاصِيَ اللَّه فِى الخَلَواتِ فَإِنَّ الشَّاهِدَ هُوَ الْحَاكِمُ.

6. الإمام علىٌّ(عليه السلام): لاَ تَرَى الْجَاهِلَ إِلاَّ مُفْرِطاً أَو مُفَرِّطاً.

7. الإمام علىٌّ(عليه السلام): إِنَّ الدُّنْيَا وَالاْخِرَةَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ وَسَبِيلاَنِ مُخْتَلِفَانِ.

8. الإمام علىٌّ(عليه السلام): يَهْلِكُ فِيَّ رَجُلاَنِ مُحِبٌّ مُفْرِطٌوََبَاهِتٌ مُفْتَر .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:18 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

درس بيست و چهار

مشتقات ( 2 )

اسم فاعل و اسم مفعول معتل

در اين درس به بيان برخى از قواعد اعلالِ اسم فاعل و اسم مفعولهاى معتل مى پردازيم.

الف) مثال

قاعده 2 اعلال كه مى گويد: ياء ساكن ماقبل مضموم قلب به واو مى شود، در اسم فاعل و اسم مفعولهاى مثال يايى در باب إفعال جارى مى شود; مانند:

يَقَنَ > مُيْقِنٌ > مُوقِنٌ

يَسَرَ > مُيْسِرٌ > مُوسِرٌ

ب) اجوف

در ساختن و صرف اسم فاعلها و اسم مفعولهاى اجوف توجه به قواعد ذيل ضرورى است:

1. حرف عله واو و ياء بعد از الفِ زايد به همزه تبديل مى شود; مانند:

قَوَلَ > قَاوِلٌ > قَائِلٌ

سَيَرَ > سَايِرٌ > سَائِرٌ

2. اسم مفعولِ اجوف واوى از مادّه قول در ثلاثى مجرد، مَقُولٌ است.

* توضيح: مَقُولٌ در اصل مَقْوُولٌ بر وزن مَفْعُولٌ بوده است و طبق قاعده (4) چون ضمه بر واو ثقيل است، ضمه، به ماقبل منتقل مى شود: مَقُوْوْلٌ، آنگاه طبق قاعده(6) واو در التقاء ساكنين حذف مى شود: مَقُولٌ (گفته شده) مانند:

زَوَرَ >اسم مفعول مَزْوُورٌ > 4 مَزُوْوْرٌ > 6 مَزُورٌ(زيارت شده)

صَوَنَ >اسم مفعول مَصْوُونٌ > 4 مَصُوْوْنٌ > 6 مَصُونٌ(حفاظت شده)

3. اسم مفعول اجوف يايى از مادّه بيع در ثلاثى مجرد مَبِيعٌ است.

* توضيح: مَبِيعٌ در اصل مَبْيُوعٌ بر وزن مَفْعولٌ بوده است. و طبق قاعده (4) چون ضمه بر ياء ثقيل است، ضمه به ماقبل منتقل مى شود: مَبُيْوْعٌ، آنگاه طبق قاعده (6) واو در التقاء ساكنين حذف مى شود: مَبُيْعٌ و بعد (ضمه باء چون قبل از ياء قرار گرفته به كسره تبديل مى شود) مَبِيعٌ; مانند:

زَيَدَ >اسم مفعول مَزْيُودٌ > 4 مَزُيْودٌ > 6 مَزُيدٌ > مَزِيدٌ

عَيَبَ >اسم مفعول مَعْيُوبٌ > 4 مَعُيْوْبٌ > 6 مَعُيبٌ > مَعِيبٌ

ج) ناقص و لفيف

1. اسم فاعل ناقص از مادّه دعو در ثلاثى مجرد داع است.

* توضيح: داع در اصل دَاعِوٌ بوده كه طبق قاعده (7)، واو آن تبديل به ياء شده است و از آنجا كه ضمه بر ياء ثقيل بود، طبق قاعده (8) ضمه ياء ساقط شده: دَاعِينْ، و ياء طبق قاعده (6) در التقاء ساكنين حذف شده است: دَاعِنْ

در عربى دَاعِنْ را به شكل داع مى نويسند; همچنين است:

رَضِوَ >اسم فاعل رَاضِوٌ>7 رَاضِيٌ >8 رَاضِيْنْ >6 رَاضِنْ >نوشته مى شود رَاض

رَمَيَ >اسم فاعل رَامِيٌ > 8 رَامِيْنْ > 6 رَامِنْ >نوشته مى شود رَام

 

و نيز وَقَيَ > وَاق ، قَضَيَ > قَاض ، غَزَيَ > غَاز

فَنَيَ > فَان ، كَفَيَ > كاف ، هَدَيَ > هاد

* توجه: اگر اسم فاعل هاى بالا، همراه اَلْ باشند، تنوين آنها حذف و به جاى تنوين ى ظاهر مى گردد; مانند:

داع > اَلدَّاعِي ،    رام > اَلرَّامِي

هاد > اَلهادِي ،     قاض >  اَلْقَاضِي

 

2. اسم مفعول ناقص واوى از مادّه دعو در ثلاثى مجرد مَدْعُوٌّ است.

* توضيح: اسم مفعول دَعَوَ مى شود مَدْعُووٌ بر وزن مَفْعُولٌ، دو واو در كنار هم در يكديگر ادغام مى گردند > مَدْعُوٌّ، همچنين است:

غَزَوَ > مَغْزُوُّ ، رَجَوَ > مَرْجُوٌّ

 

3. اسم مفعول ناقص يايى از مادّه هدى در ثلاثى مجرد، مَهْدِيٌّ است.

* توضيح: اسم مفعول هَدَيَ مى شود مَهْدُويٌ بر وزن مَفْعُولٌ. قاعده اين است كه اگر واو و ياء در آخر كلمه كنار هم بيايند و اوّلى نيز ساكن باشد، واو قلب به ياء و در ياء ادغام مى گردد; پس:

مَهْدُويٌ مى شود > مَهْدُيْ يٌ > مَهْدُيٌّ و ضمه نيز به مناسبت ياء تبديل به كسره مى شود > مَهْدِيٌّ، و همچنين است:

خَفَيَ > مَخْفُوْيٌ > مَخْفُيْ يٌ > مَخْفُيٌّ > مَخْفِيٌّ

عَنَيَ > مَعْنِيٌّ ، جَزَيَ > مَجْزِيٌّ،

نكته: اين حالت در لفيف هم وجود دارد. مانند: طَوَىَ > مَطْوِيٌّ

 

* نمونه صرف اسم فاعل و مفعول مثال و اجوف

مثال واوي (وَعَدَ) اجوف واوي (قَوَلَ) اجوف يابي (بَيَعَ)
اسم فاعل اسم مفعول اسم فاعل اسم مفعول اسم فاعل اسم مفعول

وَاعِدٌ

مَوْعُودٌ

قَائِلٌ

مَقولٌ

بَائِعٌ

مَبِيعٌ

وعده دهنده

وعده داده شده

گوينده

گفته شده

فروشنده

فروخته شده

وَاعِدَانِ

مَوعُودَانِ

قَائِلاَنِ

مَقُولاَنِ

بَائِعَانِ

مَبِيعَانِ

وَاعِدُونَ

مَوعُودُونَ

قَائِلُونَ

مَقُولُونَ

بَائِعُونَ

مَبِيعُونَ

وَاعِدَةٌ

مَوعُودَةٌ

قَائِلَةٌ

مَقُولَةٌ

بَائِعَةٌ

مَبِيعَةٌ

وَاعِدَتَانِ

مَوعُودَتَانِ

قَائِلَتَانِ

مَقُولَتَانِ

بَائِعَتَانِ

مَبِيعَتَانِ

وَاعِداتٌ

مَوعُودَاتٌ

قَائِلاَتٌ

مَقُولاَتٌ

بَائِعَاتٌ

مَبِيعَاتٌ

 

* نمونه صرف اسم فاعل و مفعول ناقص و لفيف

ناقص واوى (دَعَوَ) ناقص يابي (هَدَيَ) لفيف مفروق (وَقَيَ)
اسم فاعل اسم مفعول اسم فاعل اسم مفعول اسم فاعل اسم مفعول

دَاع

مَدْعُوٌّ

هَاد

مَهْدِيٌّ

وَاق

مَوْقِيٌّ

دعوت كننده

دعوت شده

هدايت كننده

هدايت شده

نگه دارنده

نگه داشته شده

دَاعِيَانِ

مَدعُوَّانِ

هَادِيَانِ

مَهْدِيَّانِ

وَاقِيَانِ

مَوْقِيَّانِ

دَاعُونَ

مَدعُوُّونَ

هَادُونَ

مَهْدِيُّونَ

وَاقُونَ

مَوْقِيُّونَ

دَاعِيَةٌ

مَدْعُوَّةٌ

هَادِيَةٌ

مَهْدِيَّةٌ

وَاقِيَةٌ

مَوْقِيَّةٌ

دَاعِيَتانِ

مَدْعُوَّتَانِ

هَادِيَتَانِ

مَهْدِيَّتَانِ

وَاقِيَتَانِ

مَوْقِيَّتَانِ

دَاعِيَاتٌ

مَدْعُوَّاتٌ

هَادِيَاتٌ

مَهْدِيَّاتٌ

وَاقِيَاتٌ

مَوْقِيَّاتٌ

 

 

پرسش و تمرين

1. از فعلهاى ثلاثى مجرد معتل ذيل، اسم فاعل و اسم مفعول بسازيد.

وَعَدَ، يَسَرَ، صَوَغَ، زَوَرَ، بَيَعَ، سَوَقَ

2. اسم فاعل زَوَرَ را صرف كنيد.

3. اسم مفعول دَعَوَ را صرف كنيد.

4. اسم فاعل از ناقص در صورتى كه اَل داشته باشد، داراى چه حالتى است؟

5. از فعلهاى ذيل با توجه به شماره هاى داده شده، صيغه اسم فاعل و اسم مفعول بسازيد.

شماره صيغه > 1 2 3 4 5
فعل> وَهَبَ ضَيَعَ رَضِوَ وَقَيَ طَوَيَ
اسم فاعل > وَاهِبُ        
اسم مفعول > مَوْهُوبُ        

 

6. اسم فاعل و مفعول را درآيات و روايات ذيل تعيين كنيد و ريشه و صيغه آنها را بنويسيد.

1. القرآن الكريم: اَلَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَوتِهِمْ سَاهُونَ.

2. القرآن الكريم: مَا يَسْتَوِى الْبَحْرَانِ هَـذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سـَآئِغٌ شَـرَابُهُ وَهَـذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ.

3. القرآن الكريم: فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاض.

4. القرآن الكريم: اَلْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ.

5. القرآن الكريم: إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً.

6. القرآن الكريم: رَبَّنَا إِنّـِى أَسْكَنْت


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

درس بيست و پنج

مشتقات (3)

صفت مشبهه و اسم مبالغه و اسم تفضيل

اسم زمان و مكان و اسم آلت

صفت مشبهه، اسمى است كه دلالت مى كند كسى يا چيزى داراى صفت ثابت است; مانند:

شُجَاع (دلير) ، كَرِيم (بزرگوار)

صفت مشبهه در ثلاثى مجرد اوزان مختلفى دارد كه برخى از آنها عبارتند از:

1. فَعْل، مانند: صَعْب (دشوار)

2. فَعِيل، مانند: عَلِيم (دانا)

3. فُعْل، مانند: حُلْو (شيرين)

4. فَعُول، مانند: صَبُور (شكيبا)

5. فَعَل، مانند: حَسَن (نيكو)

6. فَعَال، مانند: جَبَان (ترسو)

7. فَعْلاَن، مانند: عَطْشَان (تشنه)

8. أَفْعَل مانند: أَبْيَض (سفيد)

* توجه:

براى مؤنث كردنِ صفت مشبهه، معمولا به آن ةِ اضافه مى شود; مانند:

حَسَنٌ > حَسَنَةٌ ، كَرِيمٌ > كَرِيمَةٌ

ولى مؤنث فَعْلاَن بر وزن فَعْلَى است; مانند:

عَطْشَان (مرد تشنه) عَطْشَى (زن تشنه)

غَضْبَان (مرد خشمناك) غَضْبَى (زن خشمناك)

وزن أَفْعَل كه براى رنگها و عيبها آورده مى شود، مؤنث آن بر وزن فَعْلاَء است; مانند:

أَبْيَض (سفيد، مذكر) بَيْضَاء (سفيد، مؤنث)

أَعْرَج (لنگ، مذكر) عَرْجَاء (لنگ، مؤنث)

 

* نمونه صرف صفت مشبهه

حَسَنٌ حَسَنَانِ حَسَنُونَ حَسَنَةٌ حَسَنَتَانِ حَسَنَاتٌ

أَحْمَرُ أَحْمَرانِ أَحْمَرُونَ حَمْرَاءُ حَمْرَاءَانِ حَمْرَاءَاتٌ

 

اسم مبالغه

اسم مبالغه، اسمى است كه بر انجام دهنده كارى يا دارنده صفتى در حدّ زياد دلالت مى كند; مانند:

قَتَّال (بسيار كُشَنده) ، وَهَّاب (بسيار بخشنده)

خَدُوم (بسيار خدمت گذار) ، رَحِيم (بسيار مهربان)

به اسم مبالغه، صيغه مبالغه نيز گفته مى شود.

 

اوزان اسم مبالغه

اسم مبالغه نيز مانند صفت مشبهه، قاعده و وزن مشخصى ندارد و معمولا بر

يكى از اوزان ذيل مى آيد:

1. فَعَّال، مانند: رَزَّاق (بسيار روزى دهنده)، تَوَّاب (بسيار توبه كننده)

2. فُعُّول، مانند: سُبُّوح (بسيار پاك)، قُدُّوس (بسيار منزّه)

3. فِعِّيل، مانند: صِدِّيق (بسيار راستگو)، سِكِّيت (پر سكوت)

4. مِفْعَال، مانند: مِكْثَار (پرگو)، مِفْضَال (پر فضيلت)

5. مِفْعِيل، مانند: مِسْكِين (بسيار درمانده)، مِنْطِيق (بسيار سخنور)

6. فُعَلَة، مانند: هُمَزَة (بسيار نكوهش گر)، لُمَزَة (بسيار عيب جو)

7. فَعُول، مانند: أَكُول (پرخور)، خَدُوم (بسيار خدمتگذار)

8. فَعِيل، مانند: رَحِيم (بسيار مهربان)، عَلِيم (بسيار دانا)

 

* نكته:

صيغه مذكر و مؤنث در اسم مبالغه معمولا يكسان است و گاهى در آخر آن تايى (ة) آورده مى شود كه دلالت بر كثرت مبالغه دارد; مانند:

عَلَّامَة (بسيار بسيار دانا)، فَهَّامَة (بسيار بسيار با فهم)

 

اسم تفضيل

اسم تفضيل، اسمى است كه بر زيادى وصف موصوفى بر موصوف ديگر، دلالت مى كند; مانند:

عَلِيٌّ أَشْجَعُ مِنْ سَعِيد (على از سعيد شجاع تر است)

در اين مثال، أَشْجَع دلالت مى كند بر اينكه صفت شجاعت در على بيشتر از سعيد است.

 

روش ساختن اسم تفضيل

اسم تفضيل مذكر از ثلاثى مجرد; بر وزن أَفْعَل و مؤنث آن، بر وزن فُعْلَى مى آيد; مانند:

كَبُرَ > أَكْبَر كُبْرَى

عَظُمَ > أَعْظَم عُظْمى

* دو نكته

1. اسم تفضيل از فعلى ساخته مى شود كه ثلاثى، مجرد، معلوم و قابل زيادت و نقصان باشد; مانند:

كَبُرَ، عَظُمَ، فَضُلَ

2. براى ساختن اسم تفضيل از رنگها و از غير ثلاثى مجرد، بايد مصدر فعل را به صورت منصوب بعد از كلماتى همچون: أَشَدّ، أَكْثَر و أَعْظَم بياوريم; مانند:

أَشَدُّ حُمْرَةً (سرخ تر)، أَشَدُّ خُضْرَةً (سبزتر)

أَكْثَرُ اشتِيَاقاً (مشتاق تر)، أَعْظَمُ اعْوِجَاجاً (كج تر)

 

اسم زمان و مكان

اسم زمان و مكان، اسمى است كه بر محل وقوع فعل يا زمان آن دلالت مى كند و در ثلاثى مجرد داراى دو وزن است:

1. مَفْعِل، مانند: < جَلَسَ > مَجْلِس (مكان يا زمان نشستن)

وَعَدَ > مَوْعِد (مكان يا زمان وعده)

2. مَفْعَل، مانند: ذَهَبَ > مَذْهَب (مكان يا زمان رفتن)

قَوَمَ > مَقْوَم > مَقَام (مكان يا زمان ايستادن)

وزن مَفْعِل براى مضارعِ مكسور العين و مثال واوى آورده مى شود.

اسم زمان و مكان در غير ثلاثى مجرد بر وزن اسم مفعول آن مى آيد; مانند:

مُجْتَمَع (زمان يا مكان اجتماع)، مُكْرَم (زمان يا مكان اكرام)

مُنْطَلَق (زمان يا مكان حركت)، مُسْتَوْدَع (زمان يا مكان وداع)

 

اسم آلت (ابزار)

اسم آلت، اسمى است كه بر ابزار انجام فعل دلالت مى كند، و داراى سه وزن است: مِفْعَل مِفْعَلَة مِفْعَال، مانند:

فَتَحَ > مِفْتَح ، مِفْتَحَة مِفْتَاح (كليد)

نَشَرَ > مِنْشَر ، مِنْشَرَة مِنْشَار (ارّه)

 

پرسش و تمرين

1. دو فرق ميان اسم فاعل و صفت مشبهه را بنويسيد.

2. چهار وزن از اوزان صفت مشبهه در ثلاثى مجرد را نوشته، براى هر يك مثال بزنيد.

3. مذكر و مؤنث صفت مشبهه اى كه بررنگ و عيب دلالت مى كند بر چه وزنهايى مى آيد؟

4. شش صيغه صفت مشبهه را از كلمه شَرُفَ صرف كنيد.

5. از فعلهاى ذيل صفت مشبهه بسازيد.

رَفَعَ، فَهِمَ، غَضَبَ، صَبَرَ، جَبُنَ، خَضُرَ، عَطَشَ

6. اسم مبالغه را تعريف كنيد و فرق آن را با اسم فاعل بنويسيد.

7. سه وزن از اوزان اسم مبالغه را نوشته، براى هر يك مثال بزنيد.

8. اسم تفضيل چيست و از چه فعلى ساخته مى شود؟

9. مذكر و مؤنث اسم تفضيل از ثلاثى مجرد بر چه وزنهايى مى آيد؟ براى هر يك مثال بزنيد.

10. اسم زمان و مكان در ثلاثى مجرد و ثلاثى مزيد داراى چه وزنهايى است؟

11. از فعلهاى ثلاثى مجرد و مزيد ذيل، اسم زمان و مكان بسازيد.

طَلَعَ، ذَكَرَ، ذَرَعَ، شَرِبَ، وَضَعَ، لَجَأَ، وَرَدَ، عَذَّبَ، تَنَزَّلَ، اِسْتَجْمَعَ، أَضَلَّ، أَخْرَجَ

12. اسم آلت چيست و داراى چند وزن است؟

13. از فعلهاى ذيل اسم آلت بسازيد.

ضَرَبَ، فَتَحَ، صَرَعَ، كَسَرَ، صَبَحَ، صَدَقَ


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 
14. اسمهاى مشخص شده در آيات و روايات ذيل كداميك از مشتقات هستند؟

1. القرآن الكريم: وَلَكُمْ فِى الاَْرْض مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينَ.

2. القرآن الكريم: رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ.

3. القرآن الكريم: إِنَّ فِى ذَلِكَ لاَيَات لِكُلِّ صَبَّار شَكُور.

4. القرآن الكريم: إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوّةِ الْمَتِين.

5. القرآن الكريم: إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ.

6. القرآن الكريم: وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِىَ الْعُلْيَا.

7. القرآن الكريم: إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ.

8. الإمام عليّ(عليه السلام): إِنَّ الدُّنْيَا ... مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وََمُصَلَّى مَلاَئِكَةِ اللَّهِ، وََمَهْبِطُ وَحْىِ اللَّهِ وََمَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ اكْتَسبُوا فِيها الرَّحْمَة.

9. الإمام عليّ(عليه السلام): أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وَقَفَ عَلَى اللِّسَانِ، وَأَرْفَعُهُ مَا ظَهَرَ فِى الْجَوَارِحِ وَالاَْرْكَانِ.

10. الإمام عليّ(عليه السلام): اَلشَّفِيعُ جَنَاحُ الطَّالِبِ.


درس بيست و شش

مذكر و مؤنث

اسم بر دو قسم است: مذكر و مؤنث

اسم مذكر، اگر بر انسان يا حيوان نر دلالت كند، مذكر حقيقى و در غير اين صورت، مذكر مجازى است.

مذكر حقيقى، مانند:

رَجُل (مرد)، جَمَل (شتر نر)، دِيك (خروس)

مذكر مجازى، مانند:

شَمْس (ماه)، قَلَم (وسيله نوشتن)، جِدَار (ديوار)

 

اسم مؤنث، اگر بر انسان يا حيوان ماده دلالت كند، مؤنث حقيقى و در غير اين صورت، مؤنث مجازى ناميده مى شود. مؤنث حقيقى، مانند:

اِمْرَأة (زن)، نَاقَة (شتر ماده)، دَجاجَة (مرغ)

مؤنث مجازى، مانند:

شَمْس (خورشيد)، سَبُّورَة (تخته سياه)، عَيْن (چشم)

علامتهاى مؤنث

مؤنث داراى سه علامت است:

1. تاء ة ، مانند: فَاطِمَة، نَاقَة، طَلْحَة

2. الف مقصوره، مانند: كُبْرى، عَطْشى، طُوبى

3. الف ممدوده، مانند: حَمْرَاء، صَحْرَاء، عَوْجَاء

 

اقسام مؤنث

مؤنث بر چهار قسم است:

1 و 2. مؤنث حقيقى و مجازى كه بحث آن گذشت.

3. مؤنث لفظى، و آن اسمى است كه يكى از علامتهاى مؤنث را داشته باشد; مانند:

فَاطِمَة، كُبْرَى، صَحْرَاء، حَمزَة

4. مؤنث معنوى، و آن اسمى است كه علامت تأنيث ندارد; ولى بر مؤنث دلالت مى كند; مانند:

مَرْيَمْ، زَيْنَب، شَمْس

* توجه:

برخى از اسمها ممكن است دو قسم از اقسام مؤنث را شامل شود، مانند:

حقيقى و لفظى ، مانند : فَاطِمَة، مُؤمِنَة

حقيقى و معنوى ، مانند : مَريَم، زَينَب

مجازى و لفظى ، مانند : سَبُّورَة، صَحْرَاء

مجازى و معنوى ، مانند : عَيْن، شَمْس

لفظى فقط ، مانند : معاوية، طَلْحَة، كه اين دو اسم، مذكر
                                         حقيقى و مؤنث لفظى مى باشند.

 

پرسش و تمرين

1. اقسام اسم مذكر را با ذكر مثال بنويسيد.

2. علامتهاى مؤنث را نام برده، براى هر يك مثال بزنيد.

3. به چه مؤنثى حقيقى گفته مى شود؟ يك مثال بزنيد.

4. مؤنث لفظى و مذكر لفظى چه تفاوتى دارند؟

5. در اسمهاى ذيل، مذكر را از مؤنث جدا كنيد و نوع هر كدام را بنويسيد.

مَريَم، مُؤمِنَة، ثَوْر، بَقَرة، رَجُل، رِجْل، مُوسى، زَهْرَاء، رِجَال، مِشكوة

6. نوع مذكر و مؤنث را در كلمه هاى مشخص شده در آيات و روايات ذيل تعيين كنيد.

1. القرآن الكريم: أَقِمِ الصَّلَوةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ الَّيْلِ وَقُرْءآنَ الْفَجْرِ.

2. القرآن الكريم: وَاذكُرْ فِى الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصاً وَكَانَ رَسُولا نَبِيّاً.

3. القرآن الكريم: قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنْ السَّمَاءِ.

4. القرآن الكريم: إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ.

5. القرآن الكريم: وَسَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَة مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّة عَرْضُهَا کَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالاَْرْضِ.

6. القرآن الكريم: اَللَّهُ نُورُ السَّمَواتِ وَالاَْرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَوةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ المِصْبَاحُ فِى زُجَاجَة الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَة مُبَارَكَة زَيْتُونَة لاَ شَرْقِيَّة َلاَغَرْبِيَّة.

7. الإمام عليٌّ(عليه السلام): إِنَّ الدُّنْيَا وَالاْخِرَةَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ وََسَبِيلاَنِ مُخْتَلِفَانِ.

8. الإمام الباقر(عليه السلام): مَا مِنْ عَبْد إِلاَّ وَفِي قَلْبِهِ نُكْتَةٌ بَيْضَاءُ، فَإِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً خَرَجَ فِي النُّكْتَةِ نُكْتَةٌ سَوْدَاء ُفَإِنْ تَابَ ذَهَبَ ذَلِكَ السَّوادُ.

 


درس بيست و هفت

متصرف و غير متصرف

متصرف، اسمى است كه بتوان آن را به صورتهاى مثنى، جمع، مصغّر و منسوب در آورد; مانند:

مَدِينَة > مَدِينَتَان (دو شهر)، مُدُن (شهرها)

مُدَيْنَة (شهر كوچك)، مَدَنّى (شهرى)

غير متصرف، اسمى است كه هميشه ثابت باشد و به شكلهاى فوق در نيايد; مانند:

مَنْ (كسى كه)، مَا (چيزى كه)

 

مفرد، مثنى و جمع

مفرد، كلمه اى است كه بر يك شخص، يك حيوان، يك صفت يا يك شىء دلالت مى كند; مانند:

رَجُل (شخص)، أَسَد (حيوان)، عَالِم (صفت)، كِتَاب (شىء)

مثنى، اسمى است كه بر دو شخص، دو حيوان، دو صفت يا دو شىء دلالت كند; مانند:

رَجُلان، أَسَدَان، عَالِمَان، كِتَابَان

* علامت مثنى در زبان عربى عبارت است از:

* ــَ انِ ، مانند: رَجُل > رَجُلاَنِ، كِتَاب > كِتَابَانِ

* ــَ يْنِ ، مانند: رَجُل > رَجُلَيْنِ، كِتَاب > كِتَابَيْنِ

جمع، اسمى است كه بر بيش از دو فرد از افراد جنس خود دلالت كند; مانند:

مُسْلِمُونَ، مُسْلِمَات، رِجَال

اقسام جمع

جمع بر دو قسم است: جمع سالم و جمع مكسر.

جمع سالم، نيز بر دو قسم است:

جمع مذكر سالم داراى دو علامت است:

* ـُ ونَ، مانند: مُسْلِمٌ > مُسْلِمُونَ (چند مرد مسلمان)

مُعَلِّمٌ > مُعَلِّمُونَ (چند معلم مرد)

* ــِ ينَ، مانند: مُسْلِم > مُسْلِمِينَ (چند مرد مسلمان)

مُعَلِّم > مُعَلِّمِينَ (چند معلم مرد)

جمع مؤنث سالم، يك علامت دارد:

* ات، مانند: مُسْلِمَةٌ > مُسْلِمَاتٌ (چند زن مسلمان)

فاطِمَةُ > فَاطِمَاتٌ (چند فاطمه)

* توجه: اين دو نوع جمع را از اين جهت سالم مى گويند كه بناى مفرد در آنها به هم نمى خورد; بر خلاف جمع مكسر كه بناى مفرد در آن به هم خورده و شكسته مى شود.

جمع مكسر، اين نوع جمع از قاعده خاصى پيروى نمى كند و داراى وزنهاى سماعيِفراوانى است

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 
جمع مكسر، اين نوع جمع از قاعده خاصى پيروى نمى كند و داراى وزنهاى سماعيِفراوانى است كه مشه

جمع مكسر، اين نوع جمع از قاعده خاصى پيروى نمى كند و داراى وزنهاى سماعيِفراوانى است كه مشهورترين آنها عبارتند از:

1. أَفْعَال، مانند: بَاب > أَبْوَ اب

2. أَفْعُل، مانند: شَهْر > أَشْهُر

3. أَفْعِلَة، مانند: زَمانَ > أَزْمِنَة

4. فِعْلَة، مانند: غُلاَم > غِلْمَة

5. فِعَال، مانند: كَرِيم > كِرَام

6. فِعَل، مانند:حَاكِم > حِكَم

7. فُعَل، مانند: جُمْلة > جُمَل

8. فُعْل، مانند: أَبْكَم > بُكْم

9. فُعُول، مانند: حَرْف > حُرُوف

10. فَعَلَة، مانند: كَافِر > كَفَرَة

11. فُعَّل، مانند: سَاجِد > سُجَّد

12. فَعْلى، مانند:مَرِيض > مَرْضى

13. فُعَلاَء، مانند: شَاعِر رشُعَراء

14. فَواعِل،مانند:كَوكَب ركَواكِب

15. فَعَائِل، مانند: قَبِيلَة> قَبَائِل

16. أَفَاعِل، مانند:أَكْبَر > أَكَابِر

17. مَفَاعِل،مانند:مسَجِد رمَسَاجِد

18.مَفَاعِيل،مانند:مِسْكِين>مَسَاكِين

جمع الجمع

گاهى بعضى از اسم ها دوبار جمع بسته مى شوند كه به آن جمع الجمع مى گويند; مانند:

بَيت (خانه) > بُيُوت > بُيُوتَات

يَـد (دست) > أَيْدِي > أَيَادِي

 

اسم جمع

اسم جمع، كلمه اى است كه داراى معناى جمع است; ولى از لفظ خود مفرد ندارد; مانند:

قَوْم، أُمَّة، نَاس

 

پرسش و تمرين

1. اسم متصرف و غير متصرف را تعريف كنيد.

2. اسمهاى ذيل را به صورت مثنى در آوريد.

عَـالِم، مُجْتَهِد، عَـلِيّ، قَائِم، طَاهِر، رُكْبَة

حَاجَة، فَاطِمَة، زَوْج، مُؤْمِنَة، سَاعَة، مُسْلِمَة

3. اقسام جمع را فقط نام ببريد.

4. جمع سالم و مكسر چه تفاوتهايى با هم دارند؟

5. اسمهاى ذيل را به صورت جمع سالم در آوريد.

عَالِم، زارِع، صَائِم، مُعَلِّم، سَـابِـح، سَائِل

يَابِس، مُوقِن، ظَالِم، مَجْمُوع، وَالِد، مُتَوَكِّل

6. مفرد جمعهاى ذيل را بنويسيد.

طَالِبَات، رِجال، عَناوين، صَالِحَات، بُيُوت،

أَبْوَاب، جُمَل، فَاطِمَات، مُسْلِمَات، مُؤْمِنُون

7. اسمهاى مفرد، مثنى و جمع را با ذكر نوع جمع در آيات و روايات ذيل تعيين كنيد.

1. القرآن الكريم: وَامْسَحُوا بِرُؤُوُسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ.

2. القرآن الكريم: إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِميِنَ وَالْصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالَّذاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً.

3. القرآن الكريم: وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّات تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا لاَْنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْن وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أكْبَرُ.

4. الإمام عليٌّ(عليه السلام): اَلرِّزْقُ رِزْقَانِ: طَالِبٌ وَمَطْلُوبٌ.

5. الإِمام عليٌّ(عليه السلام): هَلَكَ خُزّانُ الاَْمْوَالِ وَهُمْ أَحْيَاءٌ.

6. الإمام عليٌّ(عليه السلام) : إِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ كَمَا تَمَلُّ الاَْبْدانُ فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِكْمَةِ.

7. الإمام عليٌّ(عليه السلام): اَلاِْيمَانُ وَالْعَمَلُ أَخَوَانِ تَوْأَمَانِ وَرَفِيقَانِ لاَيَفْتَرِقَانِ.


درس بيست و هشت

مصغّر و منسوب

مصغّر

مصغّر، اسمى است كه در آن تغيير ويژه اى صورت گرفته تا بر تحقير يا تقليل و يا اِبراز مهربانى دلالت كند; مانند:

رَجُلررُجَيْل (مردك)، عبد ر عُبَيْد (بنده حقير و كوچك)

 

* روش ساختن اسم مصغّر

1. براى مصغّر ساختن اسم ثلاثى، بايد حرف اوّل آن را مضموم و حرف دوم را مفتوح و بعد از آن ياء ساكن اضافه كنيم; مانند:

رَجُل > رُجَيْل، جَبَل > جُبَيْل

2. در اسمى كه بيش از سه حرف دارد، علاوه بر تغييرات فوق، بايد حرف بعد از ياء را نيز مكسور كنيم; مانند:

دِرْهَم > دُرَيْهِم (درهم خُرد)، جَعْفَر > جُعَيْفِر (جعفر كوچك)

 

* چند نكته

1. اگر حرف دوم كلمه اى الف يا ياء باشد، به واو تبديل مى شود; مانند:

حَامِد > حُوَيْمِد، عَالِم > عُوَيْلِم

2. اگر حرف سوم كلمه اى الف يا واو باشد، به ياء تبديل و در ياء ادغام مى شود; مانند:

كِتَاب > كُتَيْـيِـب > كُتَـيـِّب

عَجوز > عُجَيْـيِـز > عُجَيِّز

3. مصغر برخى از كلمات به صورت ذيل است:

أَب > أُبَيّ اِبْن > بُنَيّ

أَخ > أُخَيّ بِنْت > بُنَيَّة

شَمْس > شُمَيْسَة سَلْمَان > سُلَيْمَان

حَمْرَاء > حُمَيْراء سَفَرْجَل > سُفَيْرِج

مِصْبَاح > مُصَيْبِح مُحْسِن > مُحَيْسِن

 

منسوب

منسوب، اسمى است كه به آخر آن ياء مشدّد ماقبل مكسور (ــِ يّ) افزوده بشود تا بر انتساب صاحب اسم به چيزى، يا كسى و يا جايى دلالت كند; مانند:

إِسْلاَم > إِسْلاَمِيّ (منسوب به اسلام)

حُسَين > حُسِينيّ (منسوب به حسين)

اِيَران > اِيرَانِيّ (منسوب به ايران)

*توجه:

1. اگر در آخر اسمى تاء تأنيث باشد، هنگام نسبت، تاء حذف مى شود; مانند:

فَاطِمَة > فَاطِمِيّ، مَدِينَة > مَدَنِيّ

2. اگر در آخر اسمى الف مقصوره باشد، در حالت نسبت، قلب به واو مى شود; مانند:

مُوسَى > مُوسَوِيّ، مَوْلَى > مَوْلَوِيّ

3. براى ساختنِ اسم منسوب، قواعد خاصى در كلمات مختلف اجرا مى شود كه پس از منسوب شدن به صورت ذيل در مى آيند:

بَيْضَاء > بَيْضَاوِيّ، سَمَاء > سَمَاوِيّ

اَلْقَاضِي > اَلْقَاضِيّ(اَلْقَاضَوِيّ)، اَلرّاعِي > اَلرّاعِيّ (اَلرَّاعَوِيّ)

أَخ > أَخَوِيّ، أَب > أَبَوِيّ

سَنَة > سَنَوِيّ، دَم > دَمَوِيّ

رَبّ > رَبّانِيّ، رُوح > رُوحانيّ

 

پرسش و تمرين

1. اسم مصغر را با ذكر دو مثال تعريف كنيد.

2. مصغر اسمهاى ذيل را بنويسيد.

حَامِد، كِتَاب، أَبْ، عَبْد، جَعْفَر، شَمْس

3. اگر اسمى به شخصى يا چيزى نسبت داده شود به آن چه مى گويند؟

4. اسمى كه داراى تاء تأنيث و الف مقصور است، چگونه منسوب مى شود؟

5. اسمهاى ذيل را منسوب كنيد.

ناصر، ايران، رضا، مَلِك، الهادى، مالك، زاهد، دنيا

6. اسمهاى جمع، مصغّر و منسوب را در آيات و روايات ذيل تعيين كنيد.

1. القرآن الكريم: قَالْ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنْصَارِى إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّه.

2. القرآن الكريم: يَا بُنَىَّ أَقِمِ الصَّلوةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَر.

3. القرآن الكريم: مَاكَانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيّاً وَلاَ نَصْرانِيّاً وَلَـكِنْ كَانَ حَنِيفاً مُسْلِماً.

4. القرآن الكريم: وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ الناسَ السِّحْرَ.(141)

5. القرآن الكريم: لاِِيلاَفِ قُرَيْش * إِيْلاَفِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ.

 

ورترين آنها عبارتند از:

1. أَفْعَال، مانند: بَاب > أَبْوَ اب

2. أَفْعُل، مانند: شَهْر > أَشْهُر

3. أَفْعِلَة، مانند: زَمانَ > أَزْمِنَة

4. فِعْلَة، مانند: غُلاَم > غِلْمَة

5. فِعَال، مانند: كَرِيم > كِرَام

6. فِعَل، مانند:حَاكِم > حِكَم

7. فُعَل، مانند: جُمْلة > جُمَل

8. فُعْل، مانند: أَبْكَم > بُكْم

9. فُعُول، مانند: حَرْف > حُرُوف

10. فَعَلَة، مانند: كَافِر > كَفَرَة

11. فُعَّل، مانند: سَاجِد > سُجَّد

12. فَعْلى، مانند:مَرِيض > مَرْضى

13. فُعَلاَء، مانند: شَاعِر رشُعَراء

14. فَواعِل،مانند:كَوكَب ركَواكِب

15. فَعَائِل، مانند: قَبِيلَة> قَبَائِل

16. أَفَاعِل، مانند:أَكْبَر > أَكَابِر

17. مَفَاعِل،مانند:مسَجِد رمَسَاجِد

18.مَفَاعِيل،مانند:مِسْكِين>مَسَاكِين

جمع الجمع

گاهى بعضى از اسم ها دوبار جمع بسته مى شوند كه به آن جمع الجمع مى گويند; مانند:

بَيت (خانه) > بُيُوت > بُيُوتَات

يَـد (دست) > أَيْدِي > أَيَادِي

 

اسم جمع

اسم جمع، كلمه اى است كه داراى معناى جمع است; ولى از لفظ خود مفرد ندارد; مانند:

قَوْم، أُمَّة، نَاس

 

پرسش و تمرين

1. اسم متصرف و غير متصرف را تعريف كنيد.

2. اسمهاى ذيل را به صورت مثنى در آوريد.

عَـالِم، مُجْتَهِد، عَـلِيّ، قَائِم، طَاهِر، رُكْبَة

حَاجَة، فَاطِمَة، زَوْج، مُؤْمِنَة، سَاعَة، مُسْلِمَة

3. اقسام جمع را فقط نام ببريد.

4. جمع سالم و مكسر چه تفاوتهايى با هم دارند؟

5. اسمهاى ذيل را به صورت جمع سالم در آوريد.

عَالِم، زارِع، صَائِم، مُعَلِّم، سَـابِـح، سَائِل

يَابِس، مُوقِن، ظَالِم، مَجْمُوع، وَالِد، مُتَوَكِّل

6. مفرد جمعهاى ذيل را بنويسيد.

طَالِبَات، رِجال، عَناوين، صَالِحَات، بُيُوت،

أَبْوَاب، جُمَل، فَاطِمَات، مُسْلِمَات، مُؤْمِنُون

7. اسمهاى مفرد، مثنى و جمع را با ذكر نوع جمع در آيات و روايات ذيل تعيين كنيد.

1. القرآن الكريم: وَامْسَحُوا بِرُؤُوُسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى اَلْكَعْبَيْنِ.

2. القرآن الكريم: إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِميِنَ وَالْصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالَّذاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً.

3. القرآن الكريم: وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّات تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا لاَْنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْن وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أكْبَرُ.

4. الإمام عليٌّ(عليه السلام): اَلرِّزْقُ رِزْقَانِ: طَالِبٌ وَمَطْلُوبٌ.

5. الإِمام عليٌّ(عليه السلام): هَلَكَ خُزّانُ الاَْمْوَالِ وَهُمْ أَحْيَاءٌ.

6. الإمام عليٌّ(عليه السلام) : إِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ كَمَا تَمَلُّ الاَْبْدانُ فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِكْمَةِ.

7. الإمام عليٌّ(عليه السلام): اَلاِْيمَانُ وَالْعَمَلُ أَخَوَانِ تَوْأَمَانِ وَرَفِيقَانِ لاَيَفْتَرِقَانِ.


درس بيست و هشت

مصغّر و منسوب

مصغّر

مصغّر، اسمى است كه در آن تغيير ويژه اى صورت گرفته تا بر تحقير يا تقليل و يا اِبراز مهربانى دلالت كند; مانند:

رَجُلررُجَيْل (مردك)، عبد ر عُبَيْد (بنده حقير و كوچك)

 

* روش ساختن اسم مصغّر

1. براى مصغّر ساختن اسم ثلاثى، بايد حرف اوّل آن را مضموم و حرف دوم را مفتوح و بعد از آن ياء ساكن اضافه كنيم; مانند:

رَجُل > رُجَيْل، جَبَل > جُبَيْل

2. در اسمى كه بيش از سه حرف دارد، علاوه بر تغييرات فوق، بايد حرف بعد از ياء را نيز مكسور كنيم; مانند:

دِرْهَم > دُرَيْهِم (درهم خُرد)، جَعْفَر > جُعَيْفِر (جعفر كوچك)

 

* چند نكته

1. اگر حرف دوم كلمه اى الف يا ياء باشد، به واو تبديل مى شود; مانند:

حَامِد > حُوَيْمِد، عَالِم > عُوَيْلِم

2. اگر حرف سوم كلمه اى الف يا واو باشد، به ياء تبديل و در ياء ادغام مى شود; مانند:

كِتَاب > كُتَيْـيِـب > كُتَـيـِّب

عَجوز > عُجَيْـيِـز > عُجَيِّز

3. مصغر برخى از كلمات به صورت ذيل است:

أَب > أُبَيّ اِبْن > بُنَيّ

أَخ > أُخَيّ بِنْت > بُنَيَّة

شَمْس > شُمَيْسَة سَلْمَان > سُلَيْمَان

حَمْرَاء > حُمَيْراء سَفَرْجَل > سُفَيْرِج

مِصْبَاح > مُصَيْبِح مُحْسِن > مُحَيْسِن

 

منسوب

منسوب، اسمى است كه به آخر آن ياء مشدّد ماقبل مكسور (ــِ يّ) افزوده بشود تا بر انتساب صاحب اسم به چيزى، يا كسى و يا جايى دلالت كند; مانند:

إِسْلاَم > إِسْلاَمِيّ (منسوب به اسلام)

حُسَين > حُسِينيّ (منسوب به حسين)

اِيَران > اِيرَانِيّ (منسوب به ايران)

*توجه:

1. اگر در آخر اسمى تاء تأنيث باشد، هنگام نسبت، تاء حذف مى شود; مانند:

فَاطِمَة > فَاطِمِيّ، مَدِينَة > مَدَنِيّ

2. اگر در آخر اسمى الف مقصوره باشد، در حالت نسبت، قلب به واو مى شود; مانند:

مُوسَى > مُوسَوِيّ، مَوْلَى > مَوْلَوِيّ

3. براى ساختنِ اسم منسوب، قواعد خاصى در كلمات مختلف اجرا مى شود كه پس از منسوب شدن به صورت ذيل در مى آيند:

بَيْضَاء > بَيْضَاوِيّ، سَمَاء > سَمَاوِيّ

اَلْقَاضِي > اَلْقَاضِيّ(اَلْقَاضَوِيّ)، اَلرّاعِي > اَلرّاعِيّ (اَلرَّاعَوِيّ)

أَخ > أَخَوِيّ، أَب > أَبَوِيّ

سَنَة > سَنَوِيّ، دَم > دَمَوِيّ

رَبّ > رَبّانِيّ، رُوح > رُوحانيّ

 

پرسش و تمرين

1. اسم مصغر را با ذكر دو مثال تعريف كنيد.

2. مصغر اسمهاى ذيل را بنويسيد.

حَامِد، كِتَاب، أَبْ، عَبْد، جَعْفَر، شَمْس

3. اگر اسمى به شخصى يا چيزى نسبت داده شود به آن چه مى گويند؟

4. اسمى كه داراى تاء تأنيث و الف مقصور است، چگونه منسوب مى شود؟

5. اسمهاى ذيل را منسوب كنيد.

ناصر، ايران، رضا، مَلِك، الهادى، مالك، زاهد، دنيا

6. اسمهاى جمع، مصغّر و منسوب را در آيات و روايات ذيل تعيين كنيد.

1. القرآن الكريم: قَالْ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنْصَارِى إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّه.

2. القرآن الكريم: يَا بُنَىَّ أَقِمِ الصَّلوةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَر.

3. القرآن الكريم: مَاكَانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيّاً وَلاَ نَصْرانِيّاً وَلَـكِنْ كَانَ حَنِيفاً مُسْلِماً.

4. القرآن الكريم: وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ الناسَ السِّحْرَ.(141)

5. القرآن الكريم: لاِِيلاَفِ قُرَيْش * إِيْلاَفِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط سلمان پناه  | 

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

New Page 2

This free script provided by webloger site